Sign up for WEBzzz to connect with نيلو فر ....
Friends(338)
mdsf
mdsf
hossein1369
hossein...
mahetaban
mahetaban
goraz0111
goraz0111
charayer
charayer
edris-music2
edris-m...
saeed
saeed
safir shams
safir s...
kamranmb
kamranmb
ramin70
ramin70
hoseyn6sargon
hoseyn6...
bihamnafas2
bihamna...
djtarkan2008
djtarka...
BlackHat
BlackHat
saharkkkk
saharkkkk
About tatalo



  • Status: Single
  • Hobbies: مطبوعات
  • Profession: ادبیات
  • Function: محصل
  • I Love: خودمو.مامانم.بابام.داداشاما.واون را
  • Favorite music: pap.rap
  • Favorite movies: همه را می بینم
  • Favorite books: هشت کتاب(سهراب سپهری).
  • Favorite food: هرچی که مرغ داره
  • Favorite places: سینما.شهره بازی
  • Eye Color: قهوه ای سوخته
  • Hair Color: مشکی
  • Height: 160
  • Weight: 50
  • [More about me]
guestbook()

hoseyn6sargon

salam

7 days ago

anjel6001

AZ TARAFE FERESHTE KOCHOLO

7 days ago

anjel6001

سالها بود تگرگ می بارید و آسمان همواره سیاه.
مردم شنیده بودند خدا با خورشید به زمین می آید! و کیفرشان می کند .ابرها که می خواست کنار برود ، به خانه های خود فرار می کردند و طلوع رخسار نورانی خوشید نیمه کاره ، به اتمام می رسید تا بارشی دیگر!

کودک با حسرتی ناتمام به پاهایش خیره شده بود... .
به تنگ آمده بود از روشنایی های ساختگی...هرچه باداباد !!!
- این بار از خدا خواهم پرسید ... چرا احساس ناب دویدن را از من دریغ کرد؟
لحظه ای بعد ...

تگرگ تمام شده بود و مردم با صدای ناقوس در خانه ها پنهان .
اما
شهر که روشن می شود؟
و سرما بال زد...
و کودک...

دیوانه شده بود انگار
می دوید
- زیباست...خشمگین نه!...زیباست... زیباست.

7 days ago

anjel6001

AZ TARAFE FERESHTE KOCHOLO

10 days ago

anjel6001

اول برج است . به خانه می روم با جعبه شیرینی در دست .

چشم هایم خیس است و در حسرت آن خروس قندی هستم که سالها پیش ، روزی پدرم با چهره ای

خندان به من داد اما آن را پس دادم و گفتم :این هم شد شیرینی ؟

... چشمان پدرم خیس شد .

10 days ago

anjel6001

AZ TARAFE FERESHTE KOCHOLO

16 days ago

anjel6001

باد شمال شرقی



دختر جوان از تپه بالا رفت.

خودش را به او رساند.کنارش نشست.

نفس تازه کرد و گفت:سلام.امروز اومدم فقط یه چیز به ام بگی.

به دور و بر نگاه کرد و ادامه داد:کافیه به ام بگی دوستم داری،یه بار

اون وقت ببین برات چه کارا که نمی کنم.

پیرمرد از خانه بیرون آمد.دود پیپ را بیرون داد و دختر را صدا زد.

دختر از جا بلند شد. لبه ی دامن را بالا گرفت.

سر جلو برد و گونه ی او را بوسید:لازم نیست همین الان بگی.

با سرعت از سرازیری جاده پایین رفت.همراه پیرمرد وارد خانه شد.

کلاغ روی دست مترسک نشست و غار غار کرد.

باد شمال غربی شروع به وزیدن کرد.

و گردن مترسک ناگاه به سمت خانه ی دختر شکسته شد.

کلاغ در جا پرید و دوباره سر جایش نشست.

16 days ago

n4vid

salam nilo chetori

16 days ago

hesam

22 days ago

dokhtar88

salam khobi?

22 days ago

tatalo
Pictures ( 22 )
Mobfa 200805311749123471 koooooft
clownspring Keylead%20-%201 1
Hyun_Bin080626005 zac e zac-efron-vanessa-hudgens_sp
Languages: English | Persian
webzzz WEBzzz.com - cc Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License