|
آهنگ جدید ، زیبا و شاد کسری تردید و دنی منها و آبتین با نام استیل آرژانتینی
Permanent
Link | Comments (0)
عكس هاي جديد و 2010 گلشيفتاه فراهاني
عكس هاي جديد و 2010 گلشيفتاه فراهاني http://www.pic-ir.com/Img/images/1l6d68gmea0ftt4sakd.jpg http://www.pic-ir.com/Img/images/5frxyggj3jntuh097amt.jpg http://www.pic-ir.com/Img/images/vqfic4b6gqf1hffr0q.jpg Permanent
Link | Comments (0)
هيچ مگو
هيچ مگو Permanent
Link | Comments (0)
نامه بسيار زيباي نادر ابراهيمي به همسرش
نامه بسيار زيباي نادر ابراهيمي به همسرش
اين مطلب را كه بخشي از يكي از نامههاي نادر ابراهيمي به همسرش است دوستي كه به ما لطف زيادي دارد برايمان فرستاده و توصيه كرده كه همه زوجها اين نامه را چندين بار و نه بهتنهايي كه با هم و در كنار يكديگر بخوانند. براي دوست عزيزمان آرزوي خوشبختي و همراهي هميشگي ميكنيم و اين نامه را به همه زوجهاي ايراني تقديم ميكنيم. نادر ابراهيمي(?? فروردين ???? در تهران - ?? خرداد ???? ، تهران )، داستاننويس معاصر ايراني است او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمينههاي فيلمسازي، ترانهسرايي، ترجمه، و روزنامهنگاري نيز فعاليت کردهاست.
همسفر! در اين راه طولاني كه ما بيخبريم و چون باد ميگذرد بگذار خرده اختلافهايمان با هم باقي بماند خواهش ميكنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را و يك شيوه نگاه كردن را مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقهمان يكي و روياهامان يكي. همسفر بودن و همهدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست. و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است
عزيز من! دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند. اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است. عشق، از خودخواهيها و خودپرستيها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست . من از عشق زميني حرف ميزنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.
عزيز من! اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد . بگذار در عين وحدت مستقل باشيم. بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم. بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد . بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند. بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل . اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست . سخن از ذره ذره واقعيتها و حقيقتهاي عيني و جاري زندگي است. بيا بحث كنيم. بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم. بيا كلنجار برويم . اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم. بيا حتي اختلافهاي اساسي و اصولي زندگيمان را، در بسياري زمينهها، تا آنجا كه حس ميكنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي ميبخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم. من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم. بيآنكه قصد تحقير هم را داشته باشيم . عزيز من! بيا متفاوت باشيم. Permanent
Link | Comments (0)
.:: توصيه هاي مهم تغذيهاي به بيماران قلبي ::.
.:: توصيه هاي مهم تغذيهاي به بيماران قلبي ::.
ـ کمتر چربي بخوريد: بعضي چربيها خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي را افزايش ميدهند. اين چربيها شامل روغنهاي نباتي جامد و چربيهاي حيواني از قبيل پيه، دنبه و کره است. چربيهاي حيواني، همچنين در مواد غذايي نظير گوشت، دل، جگر، قلوه، مغز، کلهپاچه، سرشير، خامه، شير، ماست و پنير پرچرب وجود دارند. براي مصرف کمتر چربيها سعي کنيد در تهيه غذا، ميزان روغن را کاهش دهيد و مصرف غذاها، شيرينيها و تنقلاتي را که حاوي چربي زيادي هستند به حداقل برسانيد. ـ کمتر نمک بخوريد: مصرف کمتر نمک احتمال ابتلا به افزايش فشارخون را کاهش ميدهد. افزايش فشار خون از مهمترين عوامل ابتلا به بيماريهاي قلبي است. بدن ما به نمک به مقدار کم نياز دارد ولي بيشتر ما بيش از مقدار مورد نياز آن را مصرف ميکنيم. نمک از راههاي اضافه کردن به هنگام پخت، نمک سرسفره و نمک موجود در انواع چاشنيها و محصولات غذايي آماده و کنسروي به بدن ما ميرسد بنابراين از افزودن آن به غذا در سر سفره اجتناب کنيد. ـ کالري دريافتي خود را کاهش دهيد: دريافت کالري بيش از حد نياز موجب چاقي ميشود. افزايش وزن و چاقي از عوامل مهم ابتلا به بيماريهاي قلبي است بنابراين، مواظب باشيد بيش از حد نياز غذا نخوريد. مصرف غذاها، نوشيدنيها، شيرينيها و تنقلاتي را که داراي کالري زيادي هستند را کاهش دهيد. با فعاليت بدني منظم و روزانه، کالري مصرفي را افزايش دهيد و وزن خود را در محدوده طبيعي نگه داريد. در ضمن، از کاهش و افزايش وزن به طور متناوب بپرهيزيد زيرا اين نوسانات وزني نيز خطر بروز اين بيماريها را در شما افزايش خواهد داد. ـ بيشتر از مواد فيبردار مصرف کنيد: فيبرها در ميوهها، سبزيها و دانه کامل غلات و حبوبات وجود دارند. مصرف اين مواد غذايي خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي را کاهش ميدهد. براي دريافت بيشتر فيبر، مصرف ميوهها و سبزيها را افزايش دهيد. حبوبات را در برنامه غذايي خود بگنجانيد و از نان و ماکاروني سبوسدار استفاده کنيد که نه تنها موجب کنترل وزنتان ميشوند بلکه اثرات قابل توجهي در کاهش چربي و فشار خون از خود نشان ميدهند. Permanent
Link | Comments (0)
.:: از خواص پياز و پيازچه چه ميدانيد ؟ ::.
.:: از خواص پياز و پيازچه چه ميدانيد ؟ ::.
- از مخلوط آب پياز و عسل مي توان به عنوان يك كرم ضد چروك استفاده كرد. - پياز سرشار از ويتامين C، کلسيم، منيزيم، فسفر، پتاسيم، سديم، گوگرد و اسيد فوليک و مقدار کمي آهن، مس و روي است که تاکنون تحقيقات زيادي براي اثبات خواص آن صورت گرفته است. - خوردن پياز در پيشگيري از پوکي استخوان مؤثر است؛ چرا که پياز با جلوگيري از کاهش مواد معدني به ويژه کلسيم موجود در سلولهاي استخواني از بروز پوکي استخوان جلوگيري ميکند. - پياز يكي از گياهان بسيار قديمي است كه انسان آن را شناخته و در غذاي خود استفاده مي كرده است. در كتاب هاي پزشكان قديم از پياز به سبب داشتن الياف و ويتامين ها و فلزات به عنوان داروخانه اي كامل نامبرده شده است. - بوي آن ميكروب هاي مضر را از بين مي برد. - قند خون را كاهش مي دهد. - از ابتلا به سكته جلوگيري مي كند. - قلب را فعال مي كند و كلسترول را كاهش مي دهد. - گردش خون را تقويت مي كند. - به سبب داشتن آنتي اكسيدان، تنش و نگراني را از بين مي برد. - الياف غذايي آن دستگاه هاضمه را تقويت مي كند. - پياز از سرطان ريه جلوگيري مي كند: مواد شيميايي موجود در پياز خطر ابتلا به سرطان ريه را كاهش مي دهد. مواد "فلاونويد" از دچار شدن به انواع بيماري ها جلوگيري مي كند و به وفور در پياز يافت مي شود. (پياز و سير از گياهان طبيعي بسيار خوبند و براي سلامتي انسان بسيار مفيدند و تنها عيب آنها بوي بدشان است كه سبب آزار ديگران مي شود.) - پياز براي پوست بسيار مفيد است. زيرا خون را تصفيه مي كند و در نتيجه رنگ چهره زيباتر و جذاب تر مي شود. - همچنين پياز به دليل داشتن گوگرد باعث افزايش رشد موهاي سر مي شود. - پياز به دليل داشتن آهك، دندانها را محكم مي كند و باعث استحكام استخوان بندي بدن مي شود. بنابراين خوردن پياز در كودكان مبتلا به نرمي استخوان و سالمندان مفيد است. - اگر سرما خورده ايد، چند پياز را برش داده و در نقاط مختلف خانه قرار دهيد... پياز مانند يك دستگاه تصفيه هوا از ابتلاي ساير اعضاي خانواده به اين بيماري جلوگيري خواهد كرد. - همچنين اگر خارج خانه غذا مي خوريد، پياز را همراه آن مصرف كنيد، زيرا ماده اي در پياز وجود دارد كه از مسموميت غذايي حاصل از خوردن گوشت مانده جلوگيري مي كند. - اگر شخصي به دليل مصيبت وارده دچار حملات عصبي شده، پيازي را به دو نيم كرده و جلوي بيني او بگيريد. - خوردن نصف پياز متوسط در روز ?? درصد از مقدار کلسترول بد خون را کاهش ميدهد و به جاي آن باعث افزايش کلسترول خوب خون ميشود. پياز منبع غني نوعي اکسيدان است که از بروز سرطان در افراد جلوگيري ميکند. - پياز به دليل داشتن ماده گلوکوزين که مشابه هورمون انسولين است، قند خون را تنظيم ميکند. - گفتني است، اين گياه خوراکي از بيماري آب مرواريد در چشم نيز جلوگيري ميکند و بنابراين مصرف آن به افراد مسن توصيه ميشود. خواص پيازچه : Permanent
Link | Comments (0)
انواع كباب
انواع كباب
كباب كوبيده
مواد لازم: گوشت سر دست و گردن يک کيلو طرز تهيه: گوشت سر دست و گردن را دو بار چرخ کنيد. پياز را در صافي بريزيد و بدون اينکه با دست آن را فشار دهيد، آب اضافي آن را بگيريد و کنار بگذاريد و اين پيازها را با نمک ، فلفل و جوش شيرين به گوشت اضافه کرده و آن را به خوبي مخلوط کنيد و مالش دهيد. اين گوشت را يک ساعت نگهداريد و دوباره آن را کمي چنگ بزنيد. بعد دستتان را به آب پياز آغشته کرده و از گوشت به اندازه يک عدد پرتقال متوسط برداشته، روي سيخ کباب قرار داده و خوب آن را روي سيخ پهن کنيد و دو طرف آن را خوب بچسبانيد. پس از آماده شدن سيخ ها، آتش فراواني درست کرده و سيخ ها را روي آتش قرار دهيد. بلافاصله سيخ ها را پشت و رو کنيد تا کباب ها خودشان را بگيرند و گوشت ها از سيخ نريزند. کباب ها نبايد زياد برشته و خشک شوند. پس از اينکه کباب خودش را گرفت، احتياج به باد زدن آتش نمي باشد و بايد کمي شعله ملايم باشد تا مغز کباب ها بپزند. پس از آماده شدن کباب ها آنها را در ديس کشيده و روي آنها سماق بپاشيد و يک لايه نان لواش يا سنگک روي آن قرار داده، سر ميز ببريد. در صورت تمايل مي توانيد چند سيخ گوجه فرنگي هم کباب کرده با اين کباب ها سرو کنيد. معمولا همراه با اين کباب ، مصرف سبزي خوردن به خصوص ريحان و پياز حلقه شده بسيار مطبوع و مناسب است. كباب برگ مواد لازم: گوشت راسته پاک کرده دو کيلو طرز تهيه: براي تهيه کباب برگ بهتر است از گوشت راسته گوساله يا گوسفند استفاده کنيم . گوشت راسته را به اندازه دلخواه و به قطعات يک اندازه مي بريم و به قطر نيم سانتيمتر ورقه ورقه کرده، به آنها آب پياز و کمي فلفل زده و در صورت تمايل مي توانيم، کمي روغن زيتون هم به گوشت اضافه کنيم. چند ساعتي صبر مي کنيم تا گوشت بماند و ترد شود. بعد گوشت را به سيخ کشيده و با پشت کارد کمي روي گوشت مي کوبيم. آن را روي حرارت زغال يا کباب پز اجاق قرار داده و به آن کمي نمک مي پاشيم . کباب را پشت و رو مي کنيم تا آن طرف کباب هم برشته شود، ولي نبايد زياد خشک شود. پس از آماده شدن کباب آن را در ديس مي کشيم و اطراف ديس را با ليموترش، خيارشور و چند حلقه پياز تزيين مي کنيم. جوجه كباب
مواد لازم: جوجه درشت يا مرغ کوچک 2عدد طرزتهيه : ابتدا جوجه و يا مرغ را پاک کرده و پوست آنها را بر داريد و به قطعات کوچک تقسيم کنيد.سپس در کاسه تقريباً بزرگي آبليمو، روغن زيتون يا روغن مايع ، زعفران سائيده آب کرده ، نمک و فلفل ، فلفل دلمه اي خرد شده و پياز خرد شده را را مخلوط کنيد و قطعات مرغ را در اين سس قرار دهيد و مخلوط کنيد. بگذاريد چند ساعتي در حالي که روي ظرف کيسه محافظ کشيده ايد، در يخچال بماند. بعد آن را به سيخ کشيده و روي آتش ملايم کباب کنيد. در صورت تمايل سيخ هاي کباب را در فر اجاق قرار دهيد و در حرارت 350 درجه مدت 25-20 دقيقه کباب کنيد. Permanent
Link | Comments (0)
بيوگرافي celina jaitley سلينا جيتلي
بيوگرافي celina jaitley سلينا جيتلي سلينا جيتلي دختري دو رگه Permanent
Link | Comments (0)
اثبات انرژي درماني درعلم متافيزيک
اثبات انرژي درماني درعلم متافيزيک
مهمترين ديدگاه براي فرمول بندي کردن نحوة عملکرد،حس ترکيبي انرژي متافيزيکي و مشابه درماني حاصله از(ميدانهاي الکترومغناطيسي) در موجودات زنده است. البته از آنجايکه انتشار جريانهاي الکتريکي در بدن انسان به يک حقيقت علمي تبديل شده . اين جريانها که در مسير سيستم عصبي حرکت مي کنند ، يکي از راههاي خود تنظيمي بدن براي رسيدن به تعادل و هماهنگي لازم محسوب مي شوند . به عبارت ديگر پيامهاي عصبي که از مغز منشاء مي گيرند ، از طريق سيستم عصبي که با تمامي بافتهاي بدن در ارتباط مي باشد به کلية اعضا و اندامها رسيده و موحب تنظيم فعاليتهاي بدن مي شوند . از سوي ديگر الکتريسيتة قلب نيز توسط پلاسماي خون و از راه عروق و مويرگهاي خوني به ساير قسمتهاي بدن منتشر مي گردد اين جريانها نه تنها در داخل سلولها بلکه در اطراف همة سلولهاي بدن انتشارمي يابند به همين ترتيب ، کريستالهاي مايع درون سلولهاي بدن انسان نيز به طور مداوم در حال توليد جريانهاي الکتريکي همگرايي مي باشند که همانند ليزر ، فرکانسهاي حاصله از آنها در محدودة مشخصي قرار دارد . اين ارتعاشات ليزر مانند قادرند علاوه بر حرکت در درون بدن ، به محيط اطراف نيز منتشر ميشونداز آنجايکه سلولهاي مغزي توسط امواج مغزي کنترل مي شود با تأثير بر جريانهاي الکتريکي ، مستقيماً در فرايند شفابخشي دخالت دارد . هرگاه يکي از قسمتهاي بدن دچار آسيب مي گردد ، سيستم پري نوريال در آن موضع خاص ، نوعي پتانسيل الکتريکي به وجود مي آورد که اولاً بدن را نسبت به آسيب وارده آگاه مي سازد و ثانياً سلولهاي بازسازي کننده نظير گلبولهاي سفيد خون ، فيبرو بلاستها را به محل مورد نظر جذب مي نمايد و در نهايت همگام با ترميم يافتن ضايعه ، پتانسيل الکتريکي موضع نيز تغيير مي يابد هنگامي که جريان الکتريکي از داخل يک جسم هادي الکتريسيته عبور مي کند ، يک ميدان مغناطيسي در اطراف آن جسم تشکيل مي گردد . به همين نحو ، جريانهاي الکتريکي که در درون بدن انسان در حرکت مي باشند مغز و کلية ارگانهاي بدن نيز داراي ميدانهاي بيومغناطيسي مخصوص به خود هستند که آنها را احاطه نموده و با يکديگردر تعامل مي باشند . اما در شرايط بيماري ، اين فرکانس دچار تغييرمي شود . مجموعة تمامي ميدانهاي بيومغناطيسي بدن ، تشکيل يک ميدان بيومغناطيسي تجمع يافتة بزرگ را مي دهد که بدن انسان را احاطه مي نمايد و انسان با ميدانهاي مشابه در اطراف او نظير ميدانهاي بيومغناطيسي ساير انسانها در تعامل " متقابل "است ميدان بيومغناطيسي يک فرد هم قادر است از طريق فرايند القاء ، تأثيراتي را بر روي ميدان مغناطيسي فرد ديگرچه از نظرذهني_رواني و چه از لحاظ جسمي ، بگذارد . آگاهي از اين اصل وجود يک انسان به محدودة پوست او ختم نمي شود بلکه به فضاي اطراف او نيز گسترش مي يابد . تا بحال همه ما هنگامي که حضور فرد ديگري را بدون ديدن او در نزديکي خودمان احساس کرده ايم ، بر اين واقعيت صحه گذاشته ايم ، اما امروزه اين مقوله به عنوان يک اصل علمي پذيرفته و ثابت شده است . دستها نيز توسط ميدان مغناطيسي مخصوص به خود احاطه مي شوند . بررسي ميدان مغناطيسي حاصل از دستان يک فرد شفاگر در حين انجام درمان نشان مي دهد که اين ميدان به وضوح قوي تر از ميدان مغناطيسي دستان افراد معمولي است . پاره اي از شواهد حاکي از اين است که ساير فرمهاي انرژي به غير از نوع بيومغناطيسي نظير امواج مادون قرمز ، مايکروويو و بعضي ديگر از پرتابهاي فوتوني نيز از دستها خارج شده ، تأثيرات درماني خود را در سيستمهاي بيولوژيک بدن به دنبال دارد. اين دستاورد با تئوري متافيزيکي(و کل نگر) رايج مبني بر اينکه بيماري ابتدا در هالة انرژي يا ميدان بيو مغناطيسي انسان ايجاد شده و سپس در جسم فيزيکي بروز مي کند ، کاملاً هماهنگ و مطابق است . هنگامي که شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت يک عضو غير سالم قرار داده ، شروع به شفابخشي مي کند ، ميدانِ مغناطيسي خارج شده از دستان او که به مراتب قويتر از ميدانِ مغناطيسي حاصل از عضو بيمار مي باشد ، با دربرداشتن فرکانسهاي طبيعي و سلامت بخش مورد نياز آن عضو، تأثير درماني خود را آغاز مي کند و نهايتاً با مکانيسمِ القايي ، فرکانسِ طبيعي را به عضو بيمار بازمي گرداند . اين تنظيمِ فرکانس ، به نوبة خود بر جريانهاي الکتريکي سلولها و سيستمِ عصبي عضوِ مربوطه و همينطور فعاليتِ بيولوژيک آن عضو تأثير مي گذارد و به اين ترتيب ، درمان صورت مي گيرد سرچشمة آگاهي در واقع همان منشاء اَبَر هوشيارِ درونِ وجود ماست . همة ما انسانها پتانسيلهاي نهفته اي داريم که در اکثريت افراد غير فعال است و نياز به بيدار شدن دارد مي توان در موارد بيماريهاي سخت و پيچيده ، با سرعت بيشتري به درمان بيماري پرداخت . در اين صورت شفابخشي ، شامل ترکيبي از عشق ، همدردي و محبت خواهد بود که عضو آسيب ديده را هر چه بيشتر براي ترک الگوهاي قديمي و بازگشت به سلامتي تشويق مي کند وقتي به تدريج آگاهي خود را افزايش داده و عميقتر از پيش به شفابخشي خود مي پردازيم ، پتانسيلي که در درونمان به عنوان يک شفاگر وجود داشته ، هر چه بيشتر بيدار مي شود تا جايي که ما را قادر مي سازد با ابعادي متعالي تر از ذهن اَبَرهوشيارمان ارتباط برقرار نموده ، مهارتهاي والاتري را کسب نماييم البته هنوز يک جنبه از شفا بخشي و کار فراطبيعي (معنوي) به صورت رازي بزرگ باقي مانده است بافتهاي زندة بدن که متشکل از ملکولها و اتم ها هستند ، مستقيماً در اتصال و تأثيرپذيري از تمامي نيروهاي موجود در طبيعت مي باشند . همگام با تکامل موجودات زند ه ، نيروهاي مختلف ، اعم از نيروهاي شناخته شده و نيروهاي مرموز و ناشناخته برا ي عملکرد بدن با يکديگر ترکيب شده اند و طبيعتاً براي درک عميق ترين و مرموز ترين نيروهاي کيهاني به ما عطا خواهد شد . اين شانس براي ما وجود دارد که همگام با پيشرفت تحقيقات علم بشري در مورد شفاگري و عوالم روحي ، کشفيات حيرت آوري به وقوع بپيوندد که با گسترش آگاهي ذهن ما انسانها ، تحولي متعالي را براي ادامة حيات بر روي کرة زمين برايمان به ارمغان آورد. Permanent
Link | Comments (0)
چگونه يک "زن واقعي" باشيد؟
چگونه يک "زن واقعي" باشيد؟
در سالهاي اخير به مقاله هايي برمي خوريم که راهکارهايي را براي اينکه زنان بتوانند مرد مناسب خود را پيدا کنند، عنوان کرده اند که بيشتر نويسنده هاي اين عناوين، خود خانم ها بوده اند ! يک مقدار عجيب است، چون در دنيايي که بيشتر زنان مردان دلخواه خود را براحتي مي توانند پيدا کنند و يا برعکس، ديگر نيازي به راهنمايي وجود ندارد. Permanent
Link | Comments (0)
"لطف كوچك يا بزرگ؟"
"لطف كوچك يا بزرگ؟" يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همهي كتاب هايش را با خود به خانه مي برد. با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!' من براي آخر هفته ام برنامه ريزي كرده بودم. (مسابقهي فوتبال با بچه ها، مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم. همين طور كه مي رفتم، تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتاب هاش پخش شد و خودش هم روي خاك ها افتاد. عينكش افتاد و من ديدم چند متر اون طرف تر، روي چمن ها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و به طرفش دويدم. در حالي كه به دنبال عينكش مي گشت، يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم. همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم، گفتم: 'اين بچه ها يه مشت آشغالن!' او به من نگاهي كرد و گفت: 'هي، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود. من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانهي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟ او گفت كه قبلا به يك مدرسهي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتاب هايش را برايش آوردم. او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد. ما تمام آخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيش تر مارك را مي شناختم، بيش تر از او خوشم ميآمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند. صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتاب ها ديدم. به او گفتم: 'پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني، با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتاب ها را در دستان من گذاشت. در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك. من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد. او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم. مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم. من مارك را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند. حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همهي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم! امروز يكي از اون روزها بود. من مي ديدم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: 'هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!' او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد (همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: 'مرسي'. گلويش را صاف كرد و صحبتش را اين طوري شروع كرد: 'فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سال هاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش، اما مهم تر از همه، دوستانتان. من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.' من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حالي كه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد. مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد. او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.' من به همهمه اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حالي كه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما دربارهي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد. پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس. من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم. هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن. خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكل هاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم. دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم. 'دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند مي كنند، زماني كه بال هاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند.' هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد. ديروز، به تاريخ پيوسته، فردا، رازي است ناگشوده، اما امروز يك هديه است. Permanent
Link | Comments (0)
زيباترين بانوي متاهل جهان....!!!
زيباترين بانوي متاهل جهان....!!! http://www.img98.com/images/t5wo7bpfy3mfxulb9b3h.jpg http://www.img98.com/images/flz79wvr444b6xm2jx.jpg http://www.img98.com/images/1uscbdi5heyex5cmv13.jpg http://www.img98.com/images/ftiq25u2prhve1yvod94.jpg
Permanent
Link | Comments (0)
عکس هاي celina jaitley سلينا جيتلي
عکس هاي celina jaitley سلينا جيتلي http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/celina-jaitley/celina-jaitley-006-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/celina-jaitley/celina-jaitley-031-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/celina-jaitley/celina-jaitley-013-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/celina-jaitley/celina-jaitley-035-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/celina-jaitley/celina-jaitley-051-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/celina-jaitley/celina-jaitley-072-01.jpg Permanent
Link | Comments (0)
عکس هاي Aarti chhabria آرتي چابريا
عکس هاي Aarti chhabria آرتي چابريا http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/1220343039.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/1220401551.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/1220333975.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chabria-1.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chabria-Wallpaper-007.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chabria-Wallpaper-010.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chabria-Wallpaper-014.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chhabria-1.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chhabria-14.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti_chhabria_03.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti_chhabria_04.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti_chhabria_06.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti_chhabria_11.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chabria-13.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/AartiChhabria_1_1024x768.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-038-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-042-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-053-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-064-01.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-27a.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/untitled2.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/untitled.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria05.JPG http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti4.jpg http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chhabria-15.jpg Permanent
Link | Comments (0)
آهنگ جدید و بمب شاد از Ner30Z و مجهول بنام مادمازل خوراک ماشین و مهمونی
Permanent
Link | Comments (0)
دانلود تيتراژ سريال به كجا چنين شتابان با صداي عليرضا افتخاري
Permanent
Link | Comments (0)
"همسر"
"همسر" A man with a gun goes into a bank and demands their money. Moral - When Opportunity knocks.... MAKE USE OF IT! Permanent
Link | Comments (0)
هديه تهراني
هديه تهراني http://dl.didan.ir/akshye%20hadiyeh%20tehrani/01.jpg http://dl.didan.ir/akshye%20hadiyeh%20tehrani/02.jpg http://dl.didan.ir/akshye%20hadiyeh%20tehrani/03.jpg http://dl.didan.ir/akshye%20hadiyeh%20tehrani/04.jpg http://dl.didan.ir/akshye%20hadiyeh%20tehrani/05.jpg http://dl.didan.ir/akshye%20hadiyeh%20tehrani/06.jpg http://dl.didan.ir/akshye%20hadiyeh%20tehrani/07.jpg http://dl.didan.ir/akshye%20hadiyeh%20tehrani/08.jpg Permanent
Link | Comments (0)
جديدترين و زيباترين عكس هاي آنجلو جولي Angelina Jolie (از دست نديد)
جديدترين و زيباترين عكس هاي آنجلو جولي Angelina Jolie (از دست نديد) http://buylovely.com/files/glamgalz/imgs/holly/angelina_jolie_dps_01.jpg http://buylovely.com/files/glamgalz/imgs/holly/angelina_jolie_dps_02.jpg http://buylovely.com/files/glamgalz/imgs/holly/angelina_jolie_dps_03.jpg http://buylovely.com/files/glamgalz/imgs/holly/angelina_jolie_dps_04.jpg http://buylovely.com/files/glamgalz/imgs/holly/angelina_jolie_dps_05.jpg http://buylovely.com/files/glamgalz/imgs/holly/angelina_jolie_dps_06.jpg Permanent
Link | Comments (0)
عكس هاي بسيار زيبا از بازيگر فوق العاده زيباي سينماي هند به نام Kareena Kapoor
عكس هاي بسيار زيبا از بازيگر فوق العاده زيباي سينماي هند به نام Kareena Kapoor http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena42.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena22.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena23.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena24.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena25.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena26.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena27.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena28.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena29.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena30.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena31.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena32.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena33.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena34.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena35.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena36.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena37.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena38.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena39.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena40.jpg http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena41.jpg Permanent
Link | Comments (0)
عکس هاي زيبا و جديد از بازيگر زن باليوود Bhumika Chawla
عکس هاي زيبا و جديد از بازيگر زن باليوود Bhumika Chawla http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-8.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-3.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-2.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-1.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-6.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-5.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-4.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-7.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-8.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-9.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-12.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-15.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-11.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-14.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-10.jpg http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-13.jpg Permanent
Link | Comments (0)
داستان جذاب شيشه - قسمت اول
داستان جذاب شيشه - قسمت اول
من آدمي هستم که هميشه دير رسيده ام. هنوز هم دير مي رسم. در اين دير رسيدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگي که روي آب افتاده باشد، در طي مسير، مرتب و ناخواسته به اين شاخ و آن خس و خاشاک گير کرده ام و دير رسيده ام. من دير رسيدم و در نتيجه با وجود آن که در شرق، سرزميني که در آن قدم نوزاد پسر هميشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمي خواستند. زيرا من آخرين فرزند يک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده اي از از راه رسيدم بودم، مکدر بودند. من از اين جهت با پسرعمويم تفاوت بسيار داشتم. او، نخستين و تنها پسر خانواده خود بود که با نذر و نياز فراوان و ناز و اداي بسيار متولد شده بود. عموي من از پدرم خيلي کوچک تر بود. با اينهمه من حتي پس از پسر او متولد شده و به قول پدرم زنگوله پاي تابوت بودم. اين تنها بدشانسي من نبود. از همان زمان تولد مشخص شد که پسر عموي من بسيار زيباست. يک پسر کوچولوي درشت، تپل، با مژگان بلند و چشمان خمار، که بالاتر از همه، باز مطابق سليقه مردم مشرق زمين، بسيار سرخ و سفيد بود. طبق رسم خانوادگي انتخاب نام نوزاد به عهده پدربزرگ بود. او که از تولد نوه جديد هود به وجد آمده بلود، خوب به سر و روي او خيره شد و قد و قامت فسقلي او را برانداز کرد. به فکر فرو رفته و عاقبت او را يوسف ناميده بود. بعدها، وقتي که هر دو بزرگ تر شديم و سفيدي پوست، مژگان بلند و خماري چشمان او بيشتر جلوه گر شدند من گه گاه سربه سرش مي گذاشتم و او را به جاي يوسف زليخا صدا مي زدم، پدربزرگ معتقد بود که او نيز همانند صاحب نام خويش هر چه سختي بکشد مقامش بالاتر خواهد رفت. Permanent
Link | Comments (0)
داستان جذاب شيشه - قسمت اول
داستان جذاب شيشه - قسمت اول
من آدمي هستم که هميشه دير رسيده ام. هنوز هم دير مي رسم. در اين دير رسيدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگي که روي آب افتاده باشد، در طي مسير، مرتب و ناخواسته به اين شاخ و آن خس و خاشاک گير کرده ام و دير رسيده ام. من دير رسيدم و در نتيجه با وجود آن که در شرق، سرزميني که در آن قدم نوزاد پسر هميشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمي خواستند. زيرا من آخرين فرزند يک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده اي از از راه رسيدم بودم، مکدر بودند. من %A Permanent
Link | Comments (0)
کيم کارداشيان
کيم کارداشيان http://fileserver.glam.com/glampress/0/wp/KimK3.jpg http://fileserver.glam.com/glampress/0/wp/KimK4.jpg http://fileserver.glam.com/glampress/0/wp/KimK2.jpg http://fileserver.glam.com/glampress/0/wp/KimK8.jpg http://fileserver.glam.com/glampress/0/wp/Kimk6.jpg http://fileserver.glam.com/glampress/0/wp/KimK5.jpg http://fileserver.glam.com/glampress/0/wp/KimK7.jpg
Permanent
Link | Comments (0)
"وقتي رياضي دان عاشق مي شود!"
"وقتي رياضي دان عاشق مي شود!" شعري از پروفسور هشترودي در مورد رياضيات منحني قامتم، قامت ابروي توست / خط مجانب بر آن، سلسله گيسوي اوست حد رسيدن به او، مبهم و بي انتهاست / بازه تعريف دل، در حرم کوي دوست چون به عدد يک تويي من همه صفرها / آن چه که معني دهد قامت دلجوي توست پرتوي خورشيد شد مشتق از آن روي تو / گرمي جان بخش او جزئي از آن خوي توست بي تو وجودم بود يک سري واگرا / ناحيه همگراش دايره روي توست
(پروفسور هشترودي) Permanent
Link | Comments (0)
"تكنولوژى فكر"
"تكنولوژى فكر" چقدر خوبه كه هر از گاهي باورهايمان را يه مروري كنيم. بد نيست آدم چند وقت يه بار ذهنيات و تفكراتش رو خانه تكاني كنه. واضح تر بگم. ما در مورد رفتار و افكارمون بيش تر از اونيكه فكر كنيم بر حسب عادت فكر مي كنيم و عمل مي كنيم. براي چند لحظه بدون تعصب اين مطلب رو بخونيم. قبول؟! قبل از ادامه بحث آزمايش زير را بخوانيد خيلي جالب و خواندني است: باورها دانشمندان براي بررسي تعيين ميزان قدرت باورها بر كيفيت زندگي انسان ها آزمايشي را در «هاروارد يونيورسيتي» انجام دادند: 80 پيرمرد و 80 پيرزن را انتخاب كردند. يك شهرك را به دور از هياهو برابر با 40 سال پيش ساختند. غذاهاي 40 سال پيش در اين شهرك پخته مي شد. خط روي شيشه هاي مغازه ها، فرم مبلمان ، آهنگ ها ، فيلم هاي قديمي ، اخباري كه از راديو و تلويزيون پخش ميشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد اين 160 نفر را از هر نظر آزمايش كردند: تعداد موي سر ، رنگ موي سر ، نوع استخوان ، خميدگي بدن ، لرزش دست ها ، لرزش صدا ، ميزان فشار خون ... بعد اين 160 نفر را به داخل اين شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الي 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست مي ايستادند ، لرزش دست ها بطور ناخودآگاه از بين رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهاي سر شروع به مشكي شدن كرد ، چين و چروك هاي دست و صورت از بين رفت . علت چه بود؟ خيلي ساده است. آن ها چون مطابق با 40سال پيش زندگي كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوان تر شده اند . انسان ها همان گونه كه باور داشته باشند مي توانند بينديشند . باورهاي آدمي است كه در هر لحظه به او القا مي كند كه چگونه بينديشد . اصولا فرق بين انسان ها ، فرق ميان باورهاي آنان است . انسان هاي موفق با باورهاي عالي ، موفقيت را براي خود خلق مي كنند . انسان هاي ثروتمند ، باورهاي عالي و ثروت آفرين دارند كه با اعتماد به نفس عالي خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت مي روند و به لحاظ باورهاي مثبتشان به ثروت مطلوب خود مي رسند . قانون زندگي قانون باورهاست . باورهاي عالي سرچشمه همه موفقيت هاي بزرگ است . توانمندي يك انسان را باورهاي او تعيين مي كند . انسان ها هر آنچه را كه باور دارند خلق مي كنند . باورهاي شما دستاوردهاي شما را در زندگي مي سازند . زيرا باورها تعيين كننده كيفيت انديشه ها ، انديشه ها عامل اوليه اقدام ها و اقدام ها عامل اصلي دستاوردها هستند. حكايت دوم: انيشتين ميگفت : «آنچه در مغزتان ميگذرد، جهانتان را ميآفريند.» استفان کاوي (از سرشناسترين چهرههاي علم موفقيت) احتمالاً با الهام از همين حرف انيشتين است که ميگويد:« اگر ميخواهيد در زندگي و روابط شخصيتان تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايشها و رفتارتان توجه کنيد؛ اما اگر دلتان ميخواهد قدمهاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگيتان ايجاد کنيد بايد نگرشها و برداشتهايتان را عوض کنيد.» او حرف هايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموستر ميکند: «صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريباً يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيش تر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و در مجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اينکه مرد ميانسالي با بچههايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچههايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب ميکردند. يکي از بچهها با صداي بلند گريه ميکرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن ميکشيد و خلاصه اعصاب همهمان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها که دقيقاً در صندلي جلويي من نشسته بود، اصلاً به روي خودش نميآورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبريز شد و زبان به اعتراض باز کردم که: «آقاي محترم! بچههايتان واقعاً دارند همه را آزار ميدهند. شما نميخواهيد جلويشان را بگيريد؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقي دارد ميافتد، کمي خودش را روي صندلي جابجا کرد و گفت: «بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داريم از بيمارستاني برميگرديم که همسرم، مادر همين بچهها? نيم ساعت پيش در آنجا مرده است. من واقعاً گيجم و نميدانم بايد به اين بچهها چه بگويم. نميدانم که خودم بايد چه کار کنم و ... و بغضش ترکيد و اشکش سرازير شد.» استفان کاوي بلافاصله پس از نقل اين خاطره ميپرسد:« صادقانه بگوييد آيا اکنون اين وضعيت را به طور متفاوتي نميبينيد؟ چرا اين طور است؟ آيا دليلي به جز اين دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟» و خودش ادامه ميدهد که: «راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشيد. نميدانستم. آيا کمکي از دست من ساخته است؟» اگر چه تا همين چند لحظه پيش ناراحت بودم که اين مرد چطور ميتواند تا اين اندازه بيملاحظه باشد? اما ناگهان با تغيير نگرشم همه چيز عوض شد و من از صميم قلب ميخواستم که هر کمکي از دستم ساخته است انجام بدهم.» «حقيقت اين است که به محض تغيير برداشت? همه چيز ناگهان عوض ميشود. کليد يا راه حل هر مسئلهاي اين است که به شيشههاي عينکي که به چشم داريم بنگريم؛ شايد هرازگاه لازم باشد که رنگ آن ها را عوض کنيم و در واقع برداشت يا نقش خودمان را تغيير بدهيم تا بتوانيم هر وضعيتي را از ديدگاه تازهاي ببينيم و تفسير کنيم . آنچه اهميت دارد خود واقعه نيست بلکه تعبير و تفسير ما از آن است. فقط 10 دقيقه بشينيم تو يه جاي خلوت و تك تك طرز فكر ها و رفتارهايي كه بطور نا خودآگاه عادتمون هست مرور كنيم. مي دونيد چه اتفاقي ميافته؟ اگر واقعا بدون تعصب تك تك اعمال و افكارمون رو مرور كنيم به خوبي مي تونيم خوب و بدهاش رو از هم تفكيك كنيم. خوب ها و به درد بخورهاش رو تقويت كنيم و بدها و كثيف هاش رو دور بندازيم تا بيش از اين تو زندگيمون دست و پامون رو نگيره. انسان به طور ذاتي بدون اينكه نياز به آقا بالا سري داشته باشه توانايي تشخيص خوب و بد رو داره. مگه نه؟ خب منظورم از اين خانه تكاني چيه؟: تو ادبياتمون بهش ميگن: چشم ها رو بايد شست. جور ديگر بايد ديد. تو ادبيات عرفاني مون هم بهش ميگن: بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم. فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم. با كلاس ها هم بهش ميگن: مهندسي مجدد يا ري انجينيرينگ"Re-Engineering" بزرگان هم بهش ميگن: مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شود. مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود و مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود. مذهبي ها هم بهش ميگن: يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت. قانون فعاليت هاي ذهن ناخودآگاه: ذهن ناخود آگاه شما موجب مي شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگويي انجام پذيرد كه با تصوير ذهني و باورهاي شما هماهنگ است. ذهن ناخود آگاه شما بسته به اينكه چگونه برنامه ريزي مي كنيد مي تواند شما را به پيش ببرد يا از پيشرفت باز دارد. توي اين خانه تكاني ذهن و رفتار چه اتفاقاتي ميفته: *بعضي باورها و ذهنيت ها رو بايد تميز كرد و غبار زمان رو ازش دور كرد، سر و ساماني داد ، خيلي محكم تر اونها رو حفظ كرد و بهش بها داد. چه باورهاي قشنگي داشتيم كه به مرور زمان و دود زندگي يكنواخت سياهي بهش نشسته و بايد با چاشني خاطره سر و ساماني بهشون داد و دوباره در رديف اول قفسه باورهامون قرار بديم. ** بعضي از اون باورها رو كه اتفاقا از بس بهشون عادت كرديم خيلي هم دم دست قرار گرفتند و هميشه مزاحمي براي ديدن باورهاي قشنگمون هستند، بايد براي هميشه فراموش كرد و در زباله دان فراموشي قرار داد. ***اگر خوب به اين باورها دقت كنيم مي بينيم كه بسياري از رفتارهايمان ناشي از باورهايي است كه از آن ها بيزار هستيم. ولي از بس در درون نا خودآگاهمان به آن ها عادت كرديم وجود آن را فراموش كرده ايم. جالب است كه در اين كنكاش متوجه رفتارهايي مي شويم كه به دليل انتقام از كساني كه در حق ما ظلمي كرده اند و به آن ها دسترسي نداريم به طور ناخوداگاه از اطرافيانمان انتقام مي گيريم! در صورتيكه آن ها شايد خيلي هم ما را دوست داشته باشند ولي اين نفرت به قدري در درون ما نفوذ كرده كه علاقه آن ها را نه تنها درك نمي كنيم بلكه به طريقي سعي در آزردن آنها داريم. **** مثل اينكه مطلب داره پيچيده ميشه. ضمنا اگر خوب دقت داشته باشيم با تفكراتي در درون خود مواجه ميشيم كه اتفاقا خيلي هم به كارمان آمده و در برابر مشكلات زيادي از اون ها استفاده كرديم ولي از بس كه هميشه در دسترسمون بوده قدرش رو ندونستيم و فراموشش كرديم و گذاشتيمش كنار و حالا كه با مشكل مواجه ميشيم يادمون رفته كه چه ابزار خوبي رو كنار گذاشتيم و مي تونستيم ازش استفاده كنيم. حالا كه داريم افكارمون رو زير و رو مي كنيم خوبه كه دوباره اون باورها و ابزارها رو گرد گيري كنيم و ازشون استفاده كنيم. Permanent
Link | Comments (0)
7 دليل احساس خستگي
7 دليل احساس خستگي
به اندازه کافي ميخوابيد اما خيلي خسته هستيد؟ قبل از اينکه از مشغلههاي زندگي و کار در منزل گله داشته باشيد، ريشههاي خستگي را مطالعه کنيد. من خيلي خسته ام و نميتوانم کارهايي را که قبلا انجام ميدادم، انجام دهم. دوست دارم بروم گردش، اما اصلا انرژي ندارم. اگر شما هم مثل خيلي از خانم هاي بالا، اين عبارت را به کار ميبريد، بدانيد که هر چه جلوتر ميرويد، خستهتر ميشويد. مهم ترين گله و شکايتي که خيلي از بيماران من دارند، خستگي مفرط ميباشد، (به گفته دکتر نيکاگلدبرگ، سرپرست مرکز پزشکي NYU در آمريکا). البته مشکل خيلي از افراد کارهاي زياد يا نداشتن خواب کافي ميباشد. اگر فقط 5 يا 6 ساعت در شب ميخوابيد، مشکل پيدا ميکنيد، و اصلا مشکل شما ربطي به سن ندارد. اما اگر هنگام شب 7 يا 8 ساعت ميخوابيد و هنوز هم خسته هستيد بايد يک چک آپ برويد و علت خستگي خود را دريابيد. اگر خستگي شما بيشتر از يک هفته بود و علت آن را نميدانيد با پزشک خود مشورت کنيد. از آنجا که خستگي هاي گاه و بيگاه علائم يک بيماري ميباشند، اگر در ابتداي کار به آنها رسيدگي شود، قابل درمان ميباشند. براي پايان دادن به خميازه خود، 7 عامل خستگي را ملاحظه بفرماييد تا بتوانيد راحتتر مشکل خود را برطرف کنيد.
علت اول: آنمي(کم خوني)
اگر در دوران باروري خود هستيد، يا سيکل قاعدگي دردناک را سپري ميکنيد، يا پوليپ هاي رحميداريد، يا اخيرا زايمان کرده ايد، امکان دارد به کم خوني مبتلا شويد. که اين علت خستگي در زنان ميباشد. مشکلات زماني که هموگلوبين خون کاهش پيدا ميکند، به وجود ميآيد، هموگلوبين پروتئين خوني سلول هاي قرمز خون ميباشد که اکسيژن را از ريه ها به ديگر قسمتهاي بدن ميبرد. وقتي بافتها و قسمت هاي بدن اکسيژن کافي دريافت نکنند، فرد دچار خستگي ميشود. ديگر عوامل کم خوني شامل خونريزي دروني، کمبود آهن، اسيد فوليک يا ويتامين B12 ميباشند. امکان دارد کم خوني توسط بيماري هاي مزمن مثل بيماري کليه به وجود بيايد. علائم آن سرگيجه، سرد بودن يا اضطراب ميباشند. براي تشخيص کم خوني، پزشک متخصص آزمايش خون را براي مريض مينويسد. درمان آن با مصرف قرص هاي آهن يا غذاهاي مملو از آهن صورت ميگيرد. اين غذاهاي اسفناج، کلم بروکلي و گوشت را شامل ميشوند. خبر خوش: با درمان موثر، خستگي شما ظرف 30 روز از بين ميرود.
علت دوم: کم کاري تيروئيد
اگر به طور معمول کند کار ميکنيد يا افسرده ميباشيد، ممکن است تيروئيد کم کار داشته باشيد، که به کم کاري غده تيروئيد موسوم است. غده تيروئيد کوچک و پروانه اي شکل ميباشد که در گردن قرار دارد و متابوليسم بدن را کنترل ميکند. دکتر گلد برگ ميگويد: يکي از مشکلات زنان آمريکايي نامشخص بودن بي نظمي تيروئيد ميباشد. و من فکر ميکنم مشکل جامع و گسترده است. طبق موسسه تيروئيد آمريکا، در سن 60 سالگي، 17 درصد خانم ها به بي نظمي تيروئيد مبتلا ميشوند که خيلي از آنها از اين موضوع بي خبر خواهند بود. معمول ترين علت آن بي نظمي موسوم به Hashimoto’s thyroiditis ميباشد. اين شرايط سبب ميشود وظيفه سلولها براي توليد تيروکسن و ديگر هورمون هاي ترشح شده از غده تيروئيد را تخريب کند. که منجر به کم کاري غده تيروئيد يا متابوليسم کند ميشود. آزمايش خون T3 و T4 هورمون هاي تيروئيد را تشخيص ميدهند.
علت سوم: عفونت دستگاه ادراري
اگر چه در خيلي از زنان عفونت دستگاه ادراري با سوزش مشخص ميشود، اما در خيلي موارد، خستگي يک علامت ميباشد. همه خانم ها علائم مشخص عفونت دستگاه ادراري ندارند. بعضي از آنها علامت مشخصي پيدا ميشود. در خيلي موارد عفونت دستگاه ادراري به علت يک باکتري در مجراي ادرار به وجود ميآيد، که اين باکتري به خاطر عدم بهداشت مناسب در دستشويي ايجاد ميشود. (يعني خشک کردن از طرف به طرف جلو). رابطه جنسي ميتواند خطر را افزايش دهد، چون که باکتري از واژن به مجراي ادرار ميرود. اگر پزشک متخصص شک کند که فردي دچار عفونت دستگاه ادرار شده است، آزمايش ادرار را توصيه ميکند. درمان هم خيلي سريع و آسان ميباشد، و معمولا داروي آنتي بيوتيکي تجويز ميشود. و خستگي فرد پس از يک هفته يا کمتر برطرف ميشود. اگر علائم دوباره برگردند، فرد دوباره آزمايش ميشود، چون که در بعضي خانم ها عفونت مزمن ميباشد. در اين صورت بايد براي روش هاي پيشگيري با دکتر مشورت کرد. علت چهارم: کافئين زياد
خيلي از افراد کولا يا قهوه زياد مينوشند تا انرژي به دست آورند، اما در زنان، تاثير عکس دارد. در ژورنال us pharmacist در آمريکا دکتر استيفن پري گزارش داده است که کافئين محرک ميباشد که اگر زياد مصرف شود مشکلاتي را به وجود ميآورد. در بعضي از بيماران مصرف بيش از حد کافئين منجر به خستگي ميشود. و اگر فرد فکر ميکند که با مصرف زياد آن خستگي را از بين ميبرد، کاملا اشتباه فکر ميکند. و هر چه بيشتر کافئين مصرف شود، خستگي بيشتر خواهد شد. راه حل: تا حد ممکن کافئين را از رژيم غذايي خود حذف کنيد. اين بدين معني است که نه تنها قهوه، بلکه شکلات، چاي، نوشابه الکلي و بعضي از داروها را بايد مصرف نکرد و اگر نه باعث خستگي مفرط ميشويد و خودتان از علت آن غافل هستيد.
علت پنجم: آلرژي هاي غذايي
هر چند که بعضي غذاها به انسان انرژي ميبخشند، اما در بعضي موارد همين غذاها سبب آلرژي ميشوند. دکتر رادي ريو رسا در کتاب( Your Hidden food Allergies are making you fat)ميگويد: حتي کمبود غذا هم باعث ايجاد خواب آلودگي ميشود. شواهد نشان ميدهد که اين کمبود حتما دليل بعضي خستگي ها ميباشد و گاهي خستگي عامل کمبود مصرف غذا ميشود. اگر فکر ميکنيد بعضي غذاها باعث خميازه کشيدن يا خواب آلودگي شما ميشوند، رژيم غذايي خود را بررسي کنيد و بعضي غذاها را حذف کنيد. يا با دکتر خود مشورت کنيد تا آزمايشي براي شما بنويسد.
علت ششم: کمبود خواب
اگر به اندازه کافي نميخوابيد، حتما دليل خستگي شما همين کمبود خواب ميباشد. اين حالت گاهي اوقات در شب شرايطي را به وجود ميآورد که باعث بي نظميخواب و قطع تنفس لحظه اي ميشود. هر بار که شما نفس تنگي ميگيريد، ناخودآگاهانه خواب خود را بر هم ميزنيد. تنها سر نخ شما اين است که شما دچار خستگي هاي پيوسته ميشويد و متوجه نميشويد شبانه چند ساعت ميخوابيد. بر اساس گفته دکتر گلد برگ، اين بي نظميخواب موسوم به (sleep apnea) ميباشد که در زنان چاق سبب نفس تنگي ميشود. خروپف هم ميتواند يکي از علائم اين بي نظمي باشد. براي تشخيص بهتر آن ميتوانيد به پزشک متخصص در اين زمينه مراجعه کنيد. اگر به اين بي نظميمبتلا ميباشيد، پزشکان توصيه ميکنند که حتما شيوه زندگي خود را تغيير دهيد، از جمله کاهش وزن و ترک سيگار. در درمانهاي پزشکي از يک وسيله براي باز نگهداشتن ورودي هوا به ريه کمک ميگيرند. در موارد حادتر، جراحي لازم ميباشد. اگر اين بينظمي درمان نشود ميتواند منجر به خطر بزرگي همچون سکته قلبي بشود.
علت هفتم: بيماري قلبي
اگر بعد از انجام يک فعاليت بدني ساده، خيلي احساس خستگي ميکنيد بهتر است با دکتر خود مشورت کنيد، چون گاهي اوقات علت اين خستگي بيماري قلبي ميباشد. بر اساس گفته دکتر گلد برگ، اگر بعد از انجام کارهاي روزمره، مثل: جارو کردن خانه، تميز کردن حياط يا رفت و آمد در خيابان، از پا در ميآييد، قلب شما يک SOS (مخفف:Save our ship به معني نشان خطر و کمک) ميفرستد. اما نبايد هر بار که خميازه ميکشيد سرآسيمه و دستپاچه بشوييد. بيشتر مواقع، خستگي اولين علامت بيماري قلبي نيست و عامل موارد ساده تر ميباشد. همچنين دکتر گلد برگ خاطر نشان کرده است که بيماري قلبي عامل مرگ در بعضي زنان ميباشد. اگر علت خستگي خود را متوجه نميشويد حتما يک چک آپ بدهيد، اگر مربوط به قلب باشد داروها کمک ميکنند که بيماري خود را برطرف ساخته و انرژي خود را باز يابيد. Permanent
Link | Comments (0)
آهنگ جدید و بسیار زیبای Emrah به نام Canimin Ic
Permanent
Link | Comments (0)
عشق و را آفرينش
عشق و را آفرينش دوستاي خوبم گاهي وقتها مي توانيم حتي از حيوانات هم درس بگيريم .
. Majid Hesaraki Permanent
Link | Comments (0)
"نامه ادارى"
"نامه ادارى" نامه رئيس کار گزيني يک اداره به يک کارمند خانم از همان اداره به: ژوليت شماره نامه: 1237809 موضوع : درخواست عشق خانم ژوليت عزيز، بسيار خرسندم که به آگاهي شما برسانم که اين جانب از تاريخ شنبه 14 اکتبر به عشق شما گرفتار شدهام. پيرو ملاقاتي که با هم در تاريخ 13 اکتبر در ساعت 3 بعد از ظهر داشتيم، من خودم را به عنوان يک عاشق سينه چاک به شما تقديم مينمايم. اين علاقه نخست به مدت سه ماه به طور آزمايشي خواهد بود و به شرط سازش و تفاهم به صورت عشق دائم در خواهد آمد. البته پس از تکميل دوره آزمايشي، به صورت کارآموزي قابل ادامه خواهد بود و انجام و ارائه ارزيابي اين طرح منوط به ترفيع مقام از عاشق بودن به همسر بودن ميباشد. تمامي هزينههاي متحمل شده براي خوردن قهوه و رفتن به گردش از ابتدا به طور مساوي به عهده هر دو طرف ميباشد. لهذا بسته به حسن خلق شما، شايد من سهم بيش تري از هزينهها را به عهده بگيرم و مسلما من به اندازه کافي بلند نظر خواهم بود که بخشي از مخارجي که به حساب شما است را تامين کنم. بدين وسيله تقاضا ميکنم ظرف مدت 30 روز از دريافت اين نامه نسبت به ارسال پاسخ مقتضي اقدام فرماييد. در غير اين صورت اين درخواست خود به خود و بدون اخطار لغو خواهد گرديد و اينجانب شخص ديگري را مد نظر قرار خواهم داد. بسيار مشعوف خواهم شد در صورتي که خود مايل به قبول اين پيشنهاد نيستيد اين نامه را براي خواهر خود ارسال نماييد. با تقديم بهترين آرزوها براي شما! پيشاپيش از شما سپاسگزارم! ارادتمند رومئو، مدير کار گزيني Permanent
Link | Comments (0)
آزاده صمدي
آزاده صمدي http://dl.didan.ir/bazigare%20naghshe%20parastoo%20dar%20gav%20sandogh/02.jpg http://dl.didan.ir/bazigare%20naghshe%20parastoo%20dar%20gav%20sandogh/01.jpg http://dl.didan.ir/bazigare%20naghshe%20parastoo%20dar%20gav%20sandogh/04.jpg http://dl.didan.ir/bazigare%20naghshe%20parastoo%20dar%20gav%20sandogh/05.jpg http://dl.didan.ir/bazigare%20naghshe%20parastoo%20dar%20gav%20sandogh/03.jpg http://dl.didan.ir/bazigare%20naghshe%20parastoo%20dar%20gav%20sandogh/08.jpg http://dl.didan.ir/bazigare%20naghshe%20parastoo%20dar%20gav%20sandogh/06.jpg http://dl.didan.ir/bazigare%20naghshe%20parastoo%20dar%20gav%20sandogh/07.jpg Permanent
Link | Comments (0)
B e a u T i f u l Flowers
B e a u T i f u l Flowers http://errooortm.com/group/img/up/1260660516.jpg http://errooortm.com/group/img/up/1260736234.jpg Permanent
Link | Comments (0)
اس ام اس سخنان دکتر شريعتي ويژه محرم
اس ام اس سخنان دکتر شريعتي ويژه محرم
حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي ناميدند. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ديدم عده اي مرده ي متحرک را که بر يک زنده ي هميشه جاويد عزاداري مي کنند . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي ميکنند و بر حسيني مي گريند که آزاده زيست. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * . آنان که رفتند، کاري حسيني کردند. آنان که ماندند بايد کاري زينبي کنند و گرنه يزيدي اند . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * Permanent
Link | Comments (0)
آهنگ جدید و فوق العاده زیبای آرش به نام شیطون
Permanent
Link | Comments (0)
آهنگ جدید و بسیار زیبای سیامک خسروانی با نام قسم
Permanent
Link | Comments (0)
"رنگين پوست"
"رنگين پوست" اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده .توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره. وقتي بزرگ ميشم، سياهم وقتي مي ترسم، سياهم وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم وقتي سردت ميشه، آبي اي وقتي مريض ميشي، سبزي Permanent
Link | Comments (0)
سلنا گومز
سلنا گومز Permanent
Link | Comments (0)
"داشتن اميد تازه"
"داشتن اميد تازه"
شخصى از خیابان مىگذشت، از جوانکى که سر راهش بود و گریه مىکرد علت ناراحتىاش را پرسید: جوانک گفت: « براى رفتن به سینما 2 سکه جمع کرده بودم اما جوانى آمد و یک سکه را از دستم قاپید» سپس با دست، به جوانى که کمى دورتر از آنها ایستاده بود اشاره کرد. آن مرد از او پرسید: « براى کمک فریاد نزدى؟» جوانک گفت: چرا و صداى هقهق او شدیدتر شد. مرد که او را با مهربانى نوازش مىکرد، ادامه داد: هیچکس صداى تو را نشنید؟ جوانک گریهکنان گفت: نه مرد پرسید: دیگر بلندتر از این نمىتوانى فریاد بزنى؟ جوانک گفت: نه! و از آنجا که مرد لبخند مىزد با امید تازهاى به او نگاه کرد. «پس این یکى را هم بىخیال شو!» مرد این را گفت و آخرین سکه را هم از دستش گرفت و با بىتوجهى به راهش ادامه داد و رفت. Permanent
Link | Comments (0)
"فاصله"
"فاصله"
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟ شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیش تر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است .فاصله قلبهاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیش تر میشود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد. Permanent
Link | Comments (0)
نيكي كريمي
نيكي كريمي http://www.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=26&fid=image7&pid=1920 http://www.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=26&fid=image8&pid=1920 http://www.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=26&fid=image1&pid=1920 http://www.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=26&fid=image2&pid=1920 http://www.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=26&fid=image6&pid=1920 Permanent
Link | Comments (0)
"آرزوهاى بزرگ از زبان ويكتور هوگو"
"آرزوهاى بزرگ از زبان ويكتور هوگو"
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهايیت کوتاه باشد، و پس از تنهايیت، نفرت از کسی نیابی .آرزومندم که این گونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نا دوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آن ها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان که هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمايی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد .چرا که به این طریق احساس زیبايی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با رويیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد Permanent
Link | Comments (0)
والپيپرهاي آبسترک توپ
والپيپرهاي آبسترک توپ Permanent
Link | Comments (0)
مرد کور
مرد کور
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »
وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید! Permanent
Link | Comments (0)
کمک در زير باران
کمک در زير باران
يک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير باران شديدى که میباريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيله نقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو میآمد بلند کرد. راننده آن ماشين که يک جوان سفيدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته بايد توجه داشت که اين ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنشهاى ميان سفيدپوستان و سياهپوستان در آمريکا بود. مرد جوان آن زن سياهپوست را به داخل ماشينش برد تا از زير باران نجات يابد؛ بعد مسيرش را عوض کرد و به ايستگاه قطار رفت و از آنجا يک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.
زن که ظاهراً خيلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسيد. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست. با کمال تعجب ديد که يک تلويزيون رنگى بزرگ برايش آوردهاند. يادداشتى هم همراهش بود با اين مضمون: «از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کرديد بسيار متشکرم. باران نه تنها لباسهايم، که روح و جانم را هم خيس کرده بود. تا آنکه شما مثل فرشته نجات سر رسيديد. به دليل محبت شما، من توانستم در آخرين لحظههاى زندگى همسرم و درست قبل از اين که چشم از اين جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بیشائبه به ديگران دعا میکنم.»
ارادتمند؛ خانم .... Permanent
Link | Comments (0)
آهنگ جدید و فوق العاده شاد و زیبای امید با نام دوباره
Permanent
Link | Comments (0)
دو خطای دید جالب و بی نظیر
دو خطای دید جالب و بی نظیر
دلیلی برای اثبات اینکه "بعضی مواقع نمی توان خطای دید را از خطای مغز تشخیص داد"
١- در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید، (صورتی)
٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط تصویر قرار دارد خیره شوید. نقاط متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید
٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد و فقط یک نقطه سبز رنگ قابل رویت است!
عجیب اینجاست که در واقع هیچ نقطه سبزی در این عکس طراحی نشده و به هیچ وجه نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند ولی این تنها توهمی است که حاصل از بازی شگفت انگیز مغز است تا جایی که بطور مسلم مشخص نمی شود که این یک خطاي بینایی است يا یک خطايی که مغز آنرا انجام داده! http://persian-star.org/1388/8/18/4in1/02.gif
و حالا برای کسب نتیجه ای مشابه با توجه دقیق به تصویر زیر طبق توضیحات آن عمل کنید : 1- چند ثانیه به نقطه کوچک سیاهرنگ وسط عکس بطور ثابت نگاه کنید. یعنی تا زمانی که بافرینگ پایین تصویر بطور کامل پر شود. 2- بعد از طی این چند ثانیه عکسی سیاه و سفید ظاهر میشود ولی جالب اینجاست که تا زمانی که نگاهتان بطور ثابت بر روی نقطه سیاهرنگ متمرکز است، شما این عکس را رنگی میبینید! امتحان کنید ... http://persian-star.org/1388/8/18/4in1/03.gif Permanent
Link | Comments (0)
ترفند افزایش سرعت اینترنت
ترفند افزایش سرعت اینترنت
تا حالا شده از سرعت پایین اینترنت و دانلود ناراضی باشید ؟ مسلما جواب اکثر کاربرایی که از Dial Up استفاده میکنند "بله" هست.این توضیحات در مورد ویندوز XP هستند و بر روی سیستم عامل ایکس پی تست شده اند. استارت منو را کلیک کنید بعد کنترل پنل را باز کنید در پنجره کنترل پنل روی ایکون Phone and Modem Options کلیک کنید تا پنجره مربوطه باز شود در این پنجره به سربرگ Modems رفته و مودم خود را انتخاب کنید دقت کنید که اگر در این پنجره چند گزینه دارید و نوع مودم خود را هم نمیدونید ببینید کدام گزینه با Com3 معرفی شده همان گزینه را انتخاب کنید بعد کلید Properties را بزنید تا پنجره مربوط به مودمتان باز شود در این پنجره به سربرگ Advanced بروید و در کادر Extra initialization commands عبارت AT&FX را با حروف بزرگ تایپ کنید سپس پنجره های باز شده را ok کنید . تا اینجا مربوط به سرعت اینترنت بود ادامه مطلب مربوط میشه به سرعت دانلود . برای بالا بردن سرعت دانلود ابتدا استارت منو را باز کرده سپس بر روی کنترل پنل کلیک کنید تا پنجره کنترل پنل باز شود در این پنجره بر روی ایکون Display کلیک کنید تا پنجره Display Properties باز شود سپس در این پنجره به سربرگ Desktop رفته و کلید Customize Desktop را بزنید تا پنجره Desktop Items باز شود در این پنجره به سربرگ Web رفته و کلید Properties را بزنید تا پنجره My Current Home Page Properties باز شود در این پنجره به سربرگ Download بروید و گزینه Limit hard-disk usage for this page to را فعال کرده و مقدار عددی آن را از 500 به 5000 تغییر دهید . حالا به اینترنت وصل شوید و سرعت اینترنت خود را امتحان کنید. Permanent
Link | Comments (0)
میترسم...
میترسم... میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم!
نگذار که با حسرت یک لحظه گرفتن دستهایت بمیرم!
میترسم بمیرم و نتوانم به تو ثابت کنم که عاشقت هستم ،
میترسم روزی بیایی و بگویی که من لایقت نیستم!
مرا در حسرت عشقت نگذار ، بگذار تا زنده ام تو را حس کنم ،
تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم!
میترسم بمیرم و نتوانم لبهایت را ببوسم ،
نمیخواهم در حسرت طعم شیرین لبهایت بسوزم!
دنیا بی وفاست ، می ترسم این دنیای بی وفا مرا از تو بگیرد،
میترسم همین روزها قلبم آرام بمیرد!
بگذار در این دو روز دنیا به اندازه ی یک دنیا نگاهت کنم ،
بگذار به اندازه ی یک عمر تو را در آغوش بگیرم و با تو درد دل کنم!
میترسم همین لحظه ، همین فردا ، همین روزها لحظه ی مرگم فرا رسد!
یک مرگ پر از حسرت ، یک مرگ پر از آرزو و امید!
تنها حسرت و آرزوی من در آن لحظه تویی و حضورت در کنارم است!
تنها حسرت من در آن لحظه نگاه به چشمهای زیبایت است!
در این دو روز دنیا بیا در کنارم ، از عشق بگو برایم ،
گرچه سیر نمیشوم از لحظه های با تو بودن،
اما هیچگاه نمیمانم در حسرت عشقت! http://www.mypicx.com/thumb/137374775_10092009_1.jpg Permanent
Link | Comments (0)
نگرش های دینی
نگرش های دینی
دين مبين اسلام ، اهميت فوق العاده اي براي نجات جان انسانها قائل است. چنانچه در قرآن کريم سوره مبارکه مائده آيه ٣٢ به تصريح اشاره شده است که هرگاه کسي باعث بقاي نفسي شود مانند آنست که باعث نجات جان تمام انسانها شده است. مرحوم علامه طباطبايي در ذيل و تفسير آيه مذکور ميفرمايند: هر کس يکي را زنده نگه دارد چنان است که همه مردم را زنده نگه داشته است حضرت امام خميني (ره) در سال ١٣٦٨ در پاسخ به استفتاء جواز پيوند اعضا از فردي که دچار مرگ مغزي شده است و حيات وي غير قابل برگشت است فرموده اند :
« بسمه تعالي بر فرض مذکور چنانچه حيات انسان ديگري متوقف بر اين باشد با اجازه صاحب قلب يا کبد و امثال آن جايز است » Permanent
Link | Comments (0)
مراحل فراهم آوري اعضاء
مراحل فراهم آوري اعضاء
1.مرحله شناسايي
روشهاي شناسايي شامل:
الف: رابطين پيوند: در هر بيمارستان يک نفر که معمولا" سرپرستار يا يکي از پرسنل ICU مي باشد و با هماهنگي رياست بيمارستان انتخاب شده است ، در صورت داشتن بيمار مرگ مغزي واحد را مطلع مي نمايد.
ب: تماس مستمر که توسط هماهنگ کننده به صورت تماس تلفني با تمام بيمارستانهاي تحت پوشش هر دو روز يکبار انجام ميگيرد
ج:سرکشي متناوب که توسط هماهنگ کننده ها به صورت مراجعه حضوري سرزده به بيمارستانهاي تحت پوشش معمولا" هر 2 هفته يکبار انجام مي شود.
2.مرحله ويزيت اوليه:
پس از اطلاع از وجود بيمار مرگ مغزي هماهنگ کننده واحد فراهم آوري به بيمارستان مبداء اعزام مي شود. در بيمارستان مربوطه ويزيت اوليه انجام مي شود (برخي از بيماران در معاينه اوليه حذف مي شوند) چنانچه مرگ مغزي در معاينه اوليه تائيد شد سپس نوار مغزي اوليه از بيمار گرفته مي شود و فرمهاي مربوطه توسط هماهنگ کننده پر مي شود.
3.مرحله اخذ رضايت انتقال:
در صورت رضايت خانواده به اهدای عضو، فرم رضايت انتقال توسط همراهان بيمار امضاء شده و بيمار توسط خانواده خود ترخيص مي گردد.
4.مرحله يافتن گيرنده:
پس از اين مرحله ضمن تماس با وزارتخانه کار يافتن گيرنده براساس گروه خوني و سايز دهنده، وضعيت عمومی گيرنده ها و نوبت آنها در ليست انتظار و تطابق بافتی آغاز ميشود.
5.مرحله انتقال:
پس از تکميل فرم رضايت و انجام مراحل ترخيص و بعد از هماهنگي هاي لازم آمبولانس مجهز به همراه متخصص بيهوشي و هماهنگ کننده واحد به بيمارستان مبداء ارسال مي شود و اهدا کننده به بيمارستان دکتر مسيح دانشوري منتقل مي گردد.
6.مرحله نگهداري :
بعد از انتقال به بيمارستان دکتر مسيح دانشوري اهدا کننده به آي سِي يِو منتقل شده و توسط متخصصين بيهوشي وضعيت بيمار پايدار شده و مراحل مراقبت شروع مي شود. در طول مرحله نگهداري، متخصص بيهوشي و يکي از هماهنگ کننده ها و يک پرستار مجرب دائما" وضعيت بيمار را کنترل مي کنند.
7.مرحله تائيد مرگ مغزي:
در اين مرحله از متخصصين جراحي اعصاب ، اعصاب، داخلي و بيهوشي به صورت جداگانه دعوت مي شود تا بيمار را ويزيت نمايند و مرگ مغزي را در اهدا کننده تائيد یا رد کنند . متخصصين مذکور مستقيما" از وزارتخانه و بدون دخالت واحد انتخاب مي شوند.
8.مرحله اخذ رضايت هاروست:
پس از تائيد مرگ مغزي توسط هر چهار نفر گروه تائيد کننده مرگ مغزي، متخصصين پزشکي قانوني بيمار را ويزيت کرده و پس از تائيد نهايي مرگ مغزي جلسه توجيهي در محل واحد پيوند با حضور مسئول اهدای عضو ، مددکار ، روانشناس ، نماينده پزشکي قانوني ، هماهنگ کننده ها و خانواده اهدا کننده برگزار مي شود و ضمن توجيه خانواده رضايت نهايي براي اهدای عضو از آنها اخذ مي شود.
9.مرحله هماهنگي:
در اين مرحله هماهنگي با تيمهاي مختلف سراسر کشور و مسئولين اتاق عمل و پرسنل درباره زمان عمل و مراحل بعدي انجام مي شود.
10.مرحله هاروست:
در اين مرحله بيمار به اطاق عمل برده مي شود و تحويل تيم حاضر در اطاق عمل داده مي شود. خارج سازي اعضا انجام مي شود. و در پايان عمل ، محل عمل توسط يکي از جراحان به خوبي ترميم شده و بيمار تحويل سردخانه مي شود.
11.مرحله انتقال متوفي:
در اين مرحله پس از انجام مراحل ترخيص توسط واحد فراهم آوري، آمبولانس پزشکي قانوني توسط واحد جهت انتقال به پزشکي قانوني و يا محل تدفين خبر مي شود.
12.مرحله تقدير و شرکت در مراسم خاکسپاري:
در اين مرحله هماهنگ کننده واحد فراهم آوري با تقديرنامه مخصوص و يک دسته گل بزرگ در مراسم ختم اهدا کننده شرکت کرده و ضمن تقدير از خانواده ، در صورتي که شرايط اجازه دهد متن تقديرنامه را پشت بلندگو قرائت مي نمايد.
13.مرحله نگارش گزارش هاروست
پس از انجام هر هاروست گزارش چگونگي انجام آن با کليه جزئيات توسط مسئول اهداي عضو نوشته مي شود. Permanent
Link | Comments (0)
پرسش و پاسخ
پرسش و پاسخ
شما نیز می توانید، پرسش های خود را در ارتباط با مرگ مغزی در صورت قید نشدن در این صفحه با آدرس ایمیلQa@ehda.ir مطرح کرده و پاسخ خود را دریافت کنید.
چه اعضاء و بافت هایی قابل اهدا می باشد؟
اعضا قابل اهدا قلب ، ريه ها ، کبد ، روده ها ، لوزالمعده و کليه ها می باشد. علاوه بر این اعضا، برخی از بافتهای بدن نیز قابل پیوند می باشند. با اهدای قرنيه می توان بينایی رابه فردی که دچار صدمه شديد به چشم شده باز گرداند. تاندون و غضروف باعث باز سازی اعضای آسيب ديدهٔ مربوطه می شوند. پيوند استخوان می تواند مانع قطع عضو در سرطان استخوان شود. دريچه قلب برای کودکان با بيماری مادرزادی دريچه ای و بزرگسالان با دريچه آسيب ديده به کار می رود. پيوند پوست نجاتبخش بيماران با سوختگی شديد می باشد. پیوند مغز استخوان تنها درمان ممکن در بعضی از سرطان های خون می باشد. برخلاف عضو، بافت می تواند تا 24 و یا حتی 48 ساعت بعد از مرگ فرد اهدای شود و حتی می توان آن را برای مدتهای طولانی ذخيره کرد.
آيا فرد زنده هم می تواند اهداء کننده باشد؟
بله، در بعضی شرايط.
کليه يکی از معمولترين اعضای اهدائی افراد زنده می باشد، زيرا يک فرد سالم با يک کليه هم قادر است به زندگی طبيعی خود ادامه دهد. قسمتی از کبد يا ريه و در موارد نادر قسمتی از روده کوچک نيز قابل اهدا می باشد.
آیا در صورت مرگ طبیعی نیز امکان اهدای عضو وجود دارد یا خیر؟
بله ؛ بعد از مرگ کامل به صورت طبیعی تا 48 ساعت نسوجی مانند قرنیه ، دریچه قلب ، استخوان و تاندون قابل اهدا می باشند.
آيا اهدا کنندگان عضو از نظر بيماريهای خاص غربالگری خواهند شد؟
همه اهدا کنندگان عضو از نظر ایدز ، هپاتیت ، ویروس های مشابه و یک سری بدخیمی ها مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
آيا داشتن " کارت اهدا عضو " برای اهدای اعضاء پس از مرگ کفایت می کند ؟
بسیار مهم است که نزدیکان نیز در جریان این امر خداپسندانه قرار گیرند تا در زمان فوت فرد در خصوص اهدای عضو غافلگير نشوند و آنرا مصيبتی افزون بر از دست دادن عزیز خود ندانند چرا که ، بنا بر قانون جمهوری اسلامی ایران و اکثریت کشورهای جهان برای اهدای عضو رضایت اولیای دم ضروری میباشد و حتی علی رغم داشتن کارت اهدای عضو در صورت عدم رضایت اولیای دم اهدای عضو صورت نخواهد گرفت.
با در نظر گرفتن لزوم رضایت اولیای دم از اهدای عضو دلیل دریافت کارت چیست ؟
کارت اهدای عضو نشان دهنده آرزوی قلبی فرد در مورد اهدای اعضای بدن خویش می باشد و همین امر می تواند با نشان دادن خواسته فرد به اولیای دمش تصمیم گیری را برای آن ها در آن زمان حیاتی آسان تر نماید و ضمنا این کارت می تواند جنبه فرهنگ سازی نیز داشته باشد.
آیا به همراه داشتن کارت اهدای عضو به صورت مدام ضروری می باشد ؟
با در نظر گرفتن لزوم رضایت اولیای دم برای اهدای عضو توصیه می شود فرد دارنده کارت اهدا خانواده خود را از رضایت قلبی برای این امر مطلع سازد و در صورت اطلاع خانواده از این امر لزومی به همراه داشتن مداوم کارت نیست.
آیا باطل کردن کارت اهدای عضو بعد از تکمیل فرم امکان پذیر می باشد ؟
بله ؛ در هر زمان که از داشتن کارت منصرف شوید می توانید با اعلام خواسته خود به مسئولین تقاضای خود را لغو کنید. هر چند با در نظر داشتن نیاز به رضایت اولیای دم برای اهدا تنها با اعلام خواسته خود به اولیای دم خویش نیز میتوانید انصراف خود را از اهدا اعلام کنید.
واحد فراهم آوری اعضای پيوندی چگونه از وجود مرگ مغزی مطلع خواهد شد؟
بنا بر قانون، کليه بيمارستانها در سطح کشور اعم از دولتی و غیر دولتی موظفند موارد مرگ مغزی را به اطلاع این واحد برسانند. سپس هماهنگ کنندگان عضو پيوندی در محل حاضر شده و با خانواده فرد اهدا کننده در زمينه ابعاد قانونی و اخلاقی اهدا صحبت خواهند کرد.
در صورت عدم حضور فرد دارنده کارت در ایران آیا انتقال وی به کشور صورت می گیرد؟
خیر؛ متاسفانه در حال حاضر امکان انتقال بیمار مرگ مغزی و یا عضو اهدایی از کشورهای دیگر به ایران وجود ندارد. ولی ممکن است در آن لحظه خاص فرد در ایران باشد !!!
مراسم خاکسپاری فرد اهدا کننده چقدر به تاخير خواهد افتاد؟
کل مراحل اهدا و پیوند عضو ( اخذ رضایت از خانواده فرد اهدا کننده تا پايان برداشت و پيوند عضو ) معمولا ٣٦ ساعت بطول می انجامد.
آيا خانواده های فرد اهدا کننده و فرد گیرنده عضو پیوندی یکدیگر را ملاقات خواهند کرد ؟
خیر، هويت طرفين محرمانه خواهد ماند، البته تعدادی از خانواده ها تمايل خواهند داشت که از طريق نامه های بی نام و نشان (با همکاری واحد فراهم آوری اعضای پيوندی) با هم مکاتبه داشته باشند . در مراسمی تحت عنوان جشن نفس جشن زندگی که به ابتکار واحد پیوند دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی همه ساله مقارن با تولد حضرت فاطمه زهرا برگزار می گردد کلیه خانواده های اهدا کننده عضو و کلیه گیرندگان اعضای پیوندی به این جشن دعوت شده و بدون شناسایی یکدیگر لحظات دیدنی ای را می آفرینند.
چه کسی اولویت دريافت اعضا و بافت های پيوندی را در زمان اهدا خواهد داشت ؟
لیست انتظار بیماران نیازمند در مرکز مدیریت پیوند و بیماری ها خاص وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی تنظیم و به روز میگردد ودر زمان اهدا ،تخصیص اعضا فقط توسط این مرکز صورت خواهد گرفت.
افزون بر سازگاری خونی و بافتی بیمار ، وخامت شرایط بالینی و طول مدت انتظار در لیست پیوند و فاصله مکانی شخص از واحد پیوند نیز در اولویت بندی و انتخاب گیرنده عضو پیوندی نقش دارد.
آیا برای انتخاب گیرنده عضو پیوندی پارتی بازی صورت می گیرد یا خیر؟
خیر ؛ فردی که به عنوان مسئول تخصیص عضو در وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی مشغول به کار است لیست بیماران نیازمند اهدا را در اختیار داشته و بنا بر اولویت زمان ورود به لیست ،گروه خونی و همخوانی سایز گیرنده و دهنده فردی را انتخاب کرده و اعلام می دارد در نتیجه امکان مداخله افراد در این امر امکان پذیر نمی باشد.
آیا در قبال عضو اهدا شده پولی به خانوده دهنده داده می شود یا خیر؟
خیر ؛ عضو پیوندی به صورت رایگان و به عنوان هدیه به خانواده گیرنده اهدا می شود و گیرنده نیز پولی بابت عضو پیوندی پرداخت نمی کند و برای تضمین این امر شما می توانید در جشن نفس که هر ساله مصادف با روز مادر برگزار می شود شرکت کرده و با خانواده های دهنده و گیرنده صحبت کرده و سوالات خویش را در این مورد از آن ها بپرسید.
آيا ممکن است بدن فرد گیرنده ، عضو پيوندی را رد کند ؟
آمار موفقیت پیوند در اکثریت موارد بیش از ٧٠ درصد گزارش شده است. بدن گیرنده عضو پیوندی در صورت عدم مراقبت صحیح فرد از خود و یا در موارد بسیار نادر بطور خود بخودی ، می تواند عضو پیوندی را رد کند.
اگر عضو پيوندی، توسط بدن فرد گيرنده رد شود چه خواهد شد؟
در اکثریت مواقع در صورت تشخیص بموقع رد پیوند ، امکان درمان آن وجود خواهد داشت. کنترل دقیق بیمار بعد از انجام پیوند عضو ، مصرف مرتب دارو های مربوطه و انجام آزمایشات لازم می تواند از رد کامل پیوند پیشگیری نماید. Permanent Link | Comments (0) دو آهنگ جدید و بسیار زیبا از سیامک خسروانی با نام ها بلوتوث و ببخش
دو آهنگ جدید و بسیار زیبا از سیامک خسروانی با نام ها بلوتوث و ببخش
Permanent
Link | Comments (0)
آهنگ فوق العاده زیبا و احساسی حمید عسکری و امین بامشاد به نام خالکوب
آهنگ فوق العاده زیبا و احساسی حمید عسکری و امین بامشاد به نام خالکوب
Permanent
Link | Comments (0)
آهنگ جدید و بسیار زیبا و شاد محمود رامتین به همراهی
Permanent
Link | Comments (0)
پروانه ها با کمک بالهایشان میشنوند
پروانه ها با کمک بالهایشان میشنوند
گونه های ویژه ای از پروانه ها در بالهای خود گوشهای بسیار کوچکی دارند که می توانند با کمک آنها گام بالا و پایین صوتها را از یکدیگر تشخیص داده و به این شکل از نزدیک شدن پرندگان آگاه شوند مهر:دانشمندان تا سال 1912 بر این باور بودند که پروانه ها ناشنوای مطلق هستند تا زمانی که برای اولین بار گوش در پروانه ها شناسایی شد.
محققان طی دهه های گذشته با بررسی بر روی آناتومی و ساختار زیستی گوش پروانه ها دریافتند این ویژگی تنها در برخی گونه های خاص از پروانه ها یافت می شود.
آخرین تحقیقات انجام شده بر روی گوشهای موجود بر روی بالهای پروانه ای از مناطق حاره ای به نام مورفو بوده است. در مطالعات جدید محققان دانشگاه بریستول بر روی لایه شنوایی که در لایه زیرین بالهای آبی رنگ این پروانه زیبا قرار گرفته است مشخص شد این لایه بادامی شکل بوده و در مرکز خود برجستگی مشابه زرده تخم مرغ دارد، از همین رو به این غشا لایه "نیم رو" گفته می شود.
امواج صوتی ناشی از آواز پرندگان و یا خرد شدن برگهای پاییزی به این غشا ضربه وارد کرده و به پالسهای عصبی تبدیل می شوند که در نهایت این پالسها توسط سلولهای عصبی جاندار دریافت می شوند.
برای درک چگونگی تاثیر لایه نیم رو بر شنوایی پروانه ها محققان اصواتی با فرکانسهای متفاوت را برای پروانه هایی که دامنه شنوایی آنها هزار تا 5 هزار هرتز تخمین زده شده بود پخش کردند و برای مشاهده تغییرات در لایه شنوایی از اسکنرهای لیزری استفاده کردند.
نتیجه این آزمایش نشان داد اصواتی با فرکانسهای پایین تر تنها لایه خارجی غشا و فرکانسهای بالاتر کل ساختار از جمله ساختار کلاهک شکل را دچار ارتعاش می کند.
در کل لایه شنوایی در پروانه ها عکس العمل مناسبی نسبت به فرکانسهای پایین تر دارند و این پدیده نشان می دهد گوشهای پروانه ها بیشتر نسبت به این دامنه از صوت حساس هستند.
به گفته دانشمندان پروانه های آبی رنگ مورفو از این توانایی برای تشخیص پرنده های شکارچی استفاده می کنند به این شکل که فرکانسهای بالای صوتی را برابر با حمله پرنده و فرکانسهای پایین تر را برابر بال زدن پرنده می پندارند.
بر اساس گزارش لایو ساینس، در عین حال فرکانسهای بسیار بالا مانند فرکانسهای آواز پرندگان به پروانه هشدار می دهد که در پناهگاه خود باقی بماند و یا از ترفند استتار مخصوص به خود استفاده کند Permanent
Link | Comments (0)
استعمال سیگارعامل بروز کمردردهای مزمن است
استعمال سیگارعامل بروز کمردردهای مزمن است
محققان استرالیایی در پژوهشی جدید به ارتباط بین سیگار کشیدن و بروز کمردردهای مزمن بویژه در ناحیه تحتانی کمر پی بردهاند. در این تحقیقات متخصصان دریافتهاند که نرخ ابتلا به کمردردهای مزمن در بین افرادی که هر روز سیگار میکشند، بسیار بیشتر است. پروفسور مایکل کازین محقق اصلی این پژوهش خاطرنشان کرد: تحقیقات ما نشان میدهد که استعمال سیگار با انتقال دهندههای درد تداخل ایجاد میکند و سبب بروز پوکی استخوان میشود. پروفسور کازین هشدار داد: این وضعیت در نهایت سبب بروز درد مزمن در ناحیه تحتانی کمر میشود که زندگی روزمره انسان را تحت الشعاع قرار داده و دشواریهایی به بار میآورد. پروفسور کازین که هم اکنون ریاست انستیتو تحقیقات مدیریت درد در بیمارستان سلطنتی نورت شور در سیدنی را عهده دار است، متذکر شد: امروزه درد مزمن به تنهایی بعنوان یک بیماری تلقی میشود و بیمارانی که دچار آن میشوند به سرعت سیر نزولی از تغییرات جسمی، روانی و محیط زیستی را در زندگی خود تجربه میکنند و در نتیجه تمام فعالیتهای روزمره زندگی و کار و نقشهای خانوادگی و اجتماعی آنها دچار اختلال میشود. Permanent
Link | Comments (0)
چت کردن بیمار و روان درمانگر ( رواندرمانی آنلاین ) ، در بهبود بیماریهای روانی موثر است
چت کردن بیمار و روان درمانگر ( رواندرمانی آنلاین ) ، در بهبود بیماریهای روانی موثر است
رواندرمانی آنلاین که در آن بیمار و درمانگر به طور همزمان با یکدیگر پیامهای متنی مبادله میکنند، میتواند هزاران یا میلیونها بیمار را به شیوهای جدید درمان کند. به گزارش هلث دی نیوز ، یک بررسی جدید به مجموعهای از پژوهشها و شیوههایی اضافه میشود که شامل درمانهای بر اساس تکنولوژی برای افسردگی و سایر مشکلات روانی هستند.
در این مورد خاص درمان به کار رفته از طریق وب، رواندرمانی شناختی- رفتاری (CBT) بود.
دکتر کاتریان جی کوترلا، رئیس و استادیار بخش روانپزشکی و علوم رفتاری مرکز علوم بهداشتی کالج پزشکی Texas A&M در این باره میگوید شیوه CBT اصولا کمتر به کار میرود.
به عقیده او با استفاده از این شیوه راوندرمانی و سایر شیوهها بر اساس کامپیوتر میتوان به افرادی که در نواحی دوردست را ساکن هستند، و کهنهسربازان مراجعت کننده از عراق و افغانستان دچار آسیب (تروما) روانی خدمات درمانی رساند.
کوترلا میگوید ثابتشده است که شناختدرمانی برای مشکلات ناشی از تروماهای روانی موثر است. و فراهمآوردن امکان انجام آن به صورت آنلاین هم باعث صرفهجویی در وقت میشود و هم حریم شخصی بیمار حفظ میشود و داغ ننگ روی گذاشته نمیشود
یافتههای جدید بوسیله پژوهشگران دانشگاه بریستول انگلیس به دست آمدهاند و د رشماره ۲۲ آگوست ویژهنامه بهداشت روانی جهانی جورنال لنست منتشر شدهاند.
براساس یک مقاله تفسیری که همراه با این مقاله پژوهشی منتشر شده است، میزان تجویز داروهای ضدافسردگی در طول دو دهه گذشته اوج گرفته است، و در همان حال شمار افرادی که رواندرمانی شخصی دریافت میکنند، کاهش یافته است.
در عین حال نسبت بالایی از افرادی که رواندرمانی برای آنها تجویز میشود، هرگز در آن حاضر نمیشوند و نیمی از آنهایی که هم در به رواندرمانی میروند، حداکثر تا جلسه چهارم به درمان ادامه میدهند.
به گفته دکتر گریگوری ای سایمن، یکی از نویسندگان این مقاله و روانپزشک و پژوهشگر در سیاتل “افراد خواستار راههای متفاوت ارائه رواندرمانی نسبت به جلسات سنتی ۵۰ دقیقهای حضور در مطب رواندرمانگر هستند.”
او میگوید: “در یک طرف طیف برنامههای کاملا کامپیوتریشده یا کاملا خودکارشده است که موجود انسانی در آنها دخالتی ندارد. در طرف دیگر طیف، ارتباط برقرار کردن با درمانگر از طریق یک وبسایت یا تلفن است، که درمانگر واقعی زنده در آن طرف حضور دارد و با شما ارتباط برقرار میکند.”
در این تحقیق حدود ۳۰۰ بیمار انگلیسی مبتلا به افسردگی به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند، گروهی که به صورت آنلاین CBT دریافت میکردند و گروهی در یک فهرست انتظار هشتماهه برای CBT قرار داشتند و در همان درمان معمول بوسیله پزشک عمومی را دریافت میکردند.
روش رواندرمانی آنلاین شامل ۱۰ جلسه ۵۵ دقیقهای هفتگی بود، که اصولا به صورت رد و بدل پیامهای متنی فوری بود.
پس از چهار ماه پیگیری، ۳۸ درصد بیماران در گروه CBT از افسردگی بهبود پیدا کرده بودند، در حالیکه در گروه شاهد این میزان ۲۴ درصد بود.
پس از هشت ماه، میزان بهبودی در گروه رواندرمانی ۴۲ درصد و در گروه شاهد ۲۶ درصد بود. این میزان بهبودی با بهبودی مشاهده شده در درمانهای متعارف افسردگی مشابه بود. پژوهشگران تصور میکنند که میزان بالاتر موفقیت با این شیوه رواندرمانی آنلاین به این خاطر بوده است که بیماران به جای صحبت کردن در مورد احساسات و افکارشان، در مورد آنها مینوشتند.
آنها میگویند: “این رویکرد میتواند آگاهی فراشناختی ( metacognitive awarenes ) را تقویت کند، به این معنی که به جای تغییر عقیده بیمار با محتوای افکار منفیاش، رابطهاش با این افکار و احساسات منفی تغییر داده میشود.”
رواندرمانی مجازی با یک فرد واقعی زیاد هزینههای درمانی را کاهش نمیدهد (به جز شاید هزینه حمل و نقل) و از لحاظ کیفیت ارتباط هم ممکن است مشکلاتی به وجود آید. اما منافع واقعی این شیوه امکان دسترسی و سهلالوصول بودن آن است.
به گفته سایمن وقتی دسترسی به درمان راحتتر باشد، افراد با احتمال بیشتری به آن درمان ادامه میدهند. گرچه ارتباط رو در رو یا ارتباط از طریق تلفن پربارتر از تایپکردن صرف است، اما این نقطه ضعف با سهلالوصول بودن این شیوه و تداوم آن بوسیله بیمار جبران میشود. Permanent
Link | Comments (0)
تند غذا خوردن تازمان سیری کامل،احتمال چاقی را سه برابر افزایش می دهد .
تند غذا خوردن تازمان سیری کامل،احتمال چاقی را سه برابر افزایش می دهد .
پژوهشگران ژاپنی می گویند کسانی که غذای خود را به سرعت می بلعند و تا زمانی که احساس سیری کنند به غذا خوردن ادامه می دهند سه برابر کسانی که به آرامی غذا می خورند چاق می شوند.محققان ژاپنی با انجام یک تحقیق دریافتند تغییر الگوهای رفتاری که در اثر عرضه غذاهای ارزان و آماده (فست فود) بوجود آمده است، نقش زیادی در همه گیری چاقی در جهان داشته است. “هیرویاسو ایسو” و همکارانش از دانشگاه اوزاکا ژاپن، در یک مطالعه شاخص جرم بدن و عادات غذایی هزار و ۱۲۲ مرد و ۲ هزار و ۱۶۵ زن ۳۰ تا ۶۹ ساله را بررسی کردند. حدود نیمی از این مردان و کمی بیش از نیمی از این زنان گفتند تا زمانی که احساس سیری کنند به خوردن ادامه می دهند. این محققان همچنین دریافتند کمتر از نیمی از مردان و بیش از یک سوم از این زنان تند و با شتاب غذا می خورند. نتایج این مطالعه نشان داد مردان و زنانی که تا سیری کامل به غذا خوردن ادامه می دادند دو برابر همسالان خود که قبل از سیر شدن دست از غذا می کشیدند احتمال دارد دچار اضافه وزن شوند. آنها همچنین دریافتند کسانی که هم تند و هم تا سیری کامل به غذا خوردن ادامه می دهند سه برابر همسالان خود احتمال دارد مشکل اضافه وزن پیدا کنند. لازم به ذکر است ترکیب این دو رفتار غذایی تاثیر مضاعفی بر افزایش وزن دارد. تند غذا خوردن، بر فاصله زمانی میان ورود غذا به دستگاه گوارش تا فعال شدن مکانیسم هایی که در ایجاد احساس سیری در مراکز اصلی مغز نقش دارند تاثیر می گذارد و باعث می شود فرد دیرتر احساس سیری کند. در نتیجه زمان کافی برای ایجاد احساس سیری فراهم نمی شود و فرد غذای بیشتری مصرف می کند. ایجاد فاصله زمانی بین لقمه های غذا مکانیزم ایجاد احساس سیری را فعال می کند. فودها در مدت زمان کوتاه ،مقدار زیادی انرژی موارد بدن می کنند که کالری زیادی دارند و توان سوختن آنها در بدن نیست. نتایج یک تحقیق نشان می داد زنانی که در محیط کار خود با همکارانشان غذا می خورند غذای کمتری مصرف می کنند. * صرف غذا در جمع اعضای خانواده :
در محیط امن و آرام خانواده، که افراد فرصت زیادی برای غذا خوردن دارند و با آسایش بیشتری غذا می خورند، مشکل تند غذا خوردن بروز نمی کند. اضافه وزن و چاقی را یک مسئله جهانی است و بیشترین تکیه ما باید انتقال الگوی غذایی صحیح شامل عادات سنتی به نوجوان و کودکان باشد. غذاهای آماده و غربی در کنار زندگی ماشینی و کم تحرکی به شیوع چاقی دامن می زند. الیزابت دنی ویلیسون و کارن کمپبل متخصصان تغذیه استرالیا نیز تند خوری را یک سازوکار ژنتیکی بقا می دانند. آنها معتقدند زیاد خوردن در شرایطی که غذا فراوان است در انسانها نهادینه شده است. این سازوکار در شرایطی که غذا ارزان و دسترس است برای انسانها مشکل ساز شده است. به گفته ویلسون و کمپبل، تغییر جامعه شناسی مصرف غذا که طی آن خانواده ها کمتر کنار هم سر سفره غذا می خورند، غذا خوردن هنگام تماشای تلویزیون و مصرف غذاهای آماده، تند غذا خوردن را ترغیب می کند. این دو کارشناس می گویند: افزایش دسترسی به غذاهای نسبتا ارزان که پرانرژی ترند و در وعده های بزرگتری عرضه می شوند باعث می شود افراد تا زمان اشباع کامل همچنان به خوردن ادامه دهند.
* تند غذا خوردن ، از علل چاقی
اگر می خواهید به اضافه وزن دچار نشوید ، از غذا خوردن با عجله پرهیز کنید. به گفته متخصصان : افرادی که وعده های غذایی خود را سریع می خورند ، بیش از دیگران به چاقی و اضافه وزن دچار می شوند.
بر اساس شواهد ، هنگام غذا خوردن ، نوعی هورمون در روده ترشح می شود که موجب احساس سیری در فرد می شود.
از آنجا که ترشح این هورمون آهسته است ، افرادی که غذای خود را سریع می خورند تا پیش از تاثیر این هورمون و احساس سیری، مقدار زیادی غذا مصرف می کنند که این مسئله موجب افزایش وزن آنان می شود.
* پیامدهای تند غذا خوردن با عجله و تند غذا خوردن از جمله عادات نامطلوبی است که آثار سویی به دنبال دارد و از جنبه های مختلف قابل بررسی است. اغلب مردم تند غذا می خورند و برای این عمل توجیهاتی نیز می آورند و البته بی توجه از این موضوع رد می شوند.
اما موارد نادری وجود دارد که افراد واقعا عجله دارند و ناگزیرند که غذای خود را به سرعت صرف کنند تا به موقع به کار خود برسند و اغلب توجیه قابل قبولی برای این رویه غذا خوردن وجود ندارد، چرا که این عده هیچگاه از خود نمی پرسند چرا با عجله غذا خوردن دایما و همه روزه برایشان تکرار می شود؟
به نظر می رسد مردم عمدتا حوصله جویدن بیشتر لقمه غذا را ندارند و غذا خوردنشان حالت روزمرگی و رفع تکلیف دارد.
اما از زاویه دیگری هم می توان به مقوله غذا خوردن نگریست. خداوند در این عالم لذایذ مباحی قرار داده است از جمله لذت غذا خوردن. بنابراین چه بهتر که به نحو مناسب از این لذت و موهبت استفاده کنیم. اکنون باید به این سوال جواب داد که آیا کسی که با سرعت تمام غذای خود را می بلعد از غذایی که می خورد لذت می برد، یا کسی که ابتدا به ظرف غذای خود می نگرد و به آهستگی و در کمال آرامش غذای خود را میل می کند؟
بدون تردید حالت دوم لذت بخش است. ضمن آنکه آرام غذا خوردن موجب تحکیم و گرمای بیشتر محیط خانواده می گردد. اما از این جنبه احساسی که بگذریم، از نظر فیزیولوژی دستگاه گوارش و عمل بلع، می توان بطور علمی پیامدهای تند غذا خوردن را مورد تحلیل قرار داد. برای این منظور به اختصار، نگاهی به فیزیولوژی غذا خوردن می اندازیم: - جویدن:
در هنگام جویدن، غذا به قطعات کوچک مناسب برای بلعیدن تبدیل می شود. حرکات بالا و پایین فک موجب خرد شدن غذا توسط دندان های پیشین می شود و حرکات مشابه، دندان های آسیا را قادر می سازد تا غذای خورده شده را خرد کنند.
اندازه قطعات خرد شده غذا متغیر بوده و به عوامل بیرونی مثل تربیت اولیه، نوع غذا، مکالمه تلفنی، تماشای تلوزیون و عادت بستگی دارد. جویدن بطور رفلکسی موجب ترشح بزاق و شیره های گوارشی معده می شود. انسان ممکن است روزانه تا یک لیتر بزاق تولید کند. بزاق حاوی آنزیم های آمیلاز و لیپاز است و پلی ساکاریدهایی مثل نشاسته را هیدرولیز می کند و به این ترتیب نقش مهمی در هضم کربوهیدرات ها دارد.
یکی از اعمال مهم بزاق تولید موکوس است که نه تنها در دهان و مری بلکه در نواحی دیگر دستگاه گوارش نقش مهمی را ایفا می کند. از جمله اینکه موکوس با داشتن خاصیت چسبندگی خود موجب به هم چسبیده شدن اجزای غذایی کوچک و آماده شدن آنها برای بلع می گردد. موکوس علاوه بر این موجب لیز شدن دستگاه گوارش و در نتیجه عبور آسان مواد غذایی در طول آن می گردد. زیاد جویدن موجب تحریک اعصاب سمپاتیک شده و ترشح بزاق را تا ۵ الی ۶ برابر حد معمولی خود یعنی ۳ میلی لیتر در دقیقه اضافه می کند. - بلعیدن:
بلعیدن شامل دو مرحله ارادی و حلقی است. در مرحله ارادی لقمه به داخل حلق رانده شده و در مرحله حلقی لقمه طی یک فرایند غیرارادی وارد مری می گردد. عمل بلعیدن توسط تحریک گیرنده های موجود در دهان و حلق شروع شده و منجر به فرستادن امواج عصبی از طریق اعصاب زبانی حلقی و عصب واگ به مرکز بلعیدن در بصل النخاع می شود. دهان توسط لب های به هم فشرده شده بسته می گردد. نوک زبان به طرف بالا و سقف دهان حرکت کرده و مانع برگشت غذا به طرف عقب می شود. لقمه نیز در انحنای دهان قرار می گیرد. البته مکانیزم بلع پیچیدگی های بیشتری دارد که از حوصله این مطلب خارج است و به همین مقدار بسنده می کنیم. اکنون که مختصرا فیزیولوژی جویدن و بلع را دانستیم، می توانیم بهتر پیامدهای با عجله و تند غذا خوردن را بررسی کنیم: ۱) فردی که به سرعت لقمه های غذا را برمی دارد و در دهان می گذارد، با هر لقمه مقداری هوا نیز می بلعد که این هوای اضافی در معده تولید گاز کرده و نهایتا یکی از ناراحتی های گوارشی یعنی نفخ را که می تواند مزمن هم باشد به وجود می آورد. ۲) تند غذا خوردن موجب تحریک بیشتر اسید معده می شود، زیرا اولا قطعات غذای خورده شده درشت بوده و موجب انقباضات قوی و یعضا دردناک مری می گردد و به همین دلیل مدت زمانی که غذا به منظورعمل هضم توسط آنزیم های معده و شیره های گوارشی در معده می ماند نیز افزایش پیدا می کند و ثانیا در اثر ترشح بیشتر اسید و آنزیم های گوارشی در طولانی مدت مخاط داخلی معده دچار آسیب می شود. درشتی قطعات غذای بلعیده شده حتی می تواند موجب دیسفاژی شود. ۳) افرادی که تند غذا می خورند غالبا پرخور هم هستند، بعبارت دیگر با عجله غذا خوردن می تواند منجر به اضافه وزن و حتی چاقی شود; زیرا در این حالت فرد قبل از ترشح هورمون انسولین و در نهایت ارسال پیام سیری به مرکز سیری در هیپوتالاموس، غذای خود را تمام کرده است. ۴) در شرایطی که لقمه ی غذا به خوبی جویده نشده است، هضم اولیه ای که می بایست توسط آنزیم های آمیلاز و لیپاز بزاق انجام شود، صورت نمی گیرد; به این ترتیب روند هضم به کندی انجام شده و علاوه بر آن جذب مواد مغذی نیز به خوبی انجام نمی گیرد. Permanent
Link | Comments (0)
تو بگو...
تو بگو...
برایت درد دلم را گفتم ، گفتم که چقدر دوستت دارم...
حالا تو بگو ...
تو بگو ، هر چه دل تنگت خواست برایم بگو...
بگو تا لحظه ای با آن صدای مهربانت به اوج آرامش برسم...
تو بگو ، از آن احساس قشنگت ،تا با آن به اوج عشق برسم...
تو بگو ، بگو که تنها مرا داری و تنها به عشق من زنده ای...
بگو که عشق مرا باور داری و هیچگاه مرا تنها نمیگذاری....
تو بگو ، بگو از آن قلب مهربانت ، از عشق و از این سرنوشت....
بگو از احساست در این لحظه ی عاشقانه ،
بگو که چگونه میتوانم آن دل مهربانت را آرام کنم ،
تو بگو که چگونه میتوانم تو را خوشحال کنم...
تو بگو ... هر چه احساسات پاکت میگوید برایم بگو...
تو بگو که این سکوت تلخ شکسته شود....
تو بگو تا من نیز برایت بگویم که یک لحظه نیز طاقت دوری ات را ندارم
تو بگو تا من نیز بگویم بی تو یک لحظه نیز نمیتوانم لحظه ی خوشی را داشته باشم
تو بگو تا من نیز بگویم تو همه زندگی منی و خیلی دوستت دارم....
تو بگو... بگو تا من نیز بگویم آنچه در قلب عاشقم میگذرد....
بگو که تنها بهانه ی دلت تنها دل من است....
ای عشق تو بگو... بگو درد دلت را ....
Permanent
Link | Comments (0)
تنهایی در قلبم جایی ندارد!
تنهایی در قلبم جایی ندارد! هر جای دنیا که باشی ، حتی اگر آن سوی دنیا باشی ، مهم بودنت در این دنیاست!
مهم این است که من به عشق بودنت نفس میکشم ،
به یادت میخوابم و به عشقت بیدار میشوم !
دلم به بودنت خوش است ، دلم خوش است که تو در این دنیای بزرگ زندگی میکنی
و من نیز به عشقت زنده هستم!
به امید روزی نشسته ام که تو را ببینم ، هنوز به کسی نگفته ام که عاشق هستم!
هیچگاه احساس تنهایی نمیکنم ، حالا که تو را دارم
هیچگاه احساس بی کسی نمیکنم، حالا که تو هستی
هیچگاه احساس بی پناهی نمیکنم ، حالا که در کنارم نیستی
هیچگاه احساس نمیکنم که دور از تو هستم ، تو در قلب منی و من تنها نیستم !
تو در قلبمی ، نزدیکتر از آغوش من ، نزدیک از آنی که دستهایت در دستهایم باشد!
مهم این است که در قلب منی ، میتپد قلبم برای لحظه دیدار اما دلتنگ نیستم
زیرا مهم این است که همیشه در خاطر منی !
حالا که لحظه های زندگی را به یاد تو سر میکنم ، دلتنگی معنا ندارد،
حالا که به یادت تک تک ستاره ها را میشمارم ، غصه خوردن دلیلی ندارد ،
حالا که عاشقت هستم ، تنهایی در قلبم جایی ندارد ! Permanent
Link | Comments (0)
"كار كوچك"
"كار كوچك"
مسافري در مكزيك در ساحلي دور افتاده قدم ميزد. مردي را ديد كه مدام دولا مي شد و چيزي را از روي زمين برمي داشت و توي اقيانوس مي انداخت. نزديك تر رفت و ديد كه او صدف هايي را كه به ساحل افتاده بودند به آب باز مي گرداند. جلو رفت و از او پرسيد كه چه كار مي كند. مرد پاسخ داد كه الان موقع مد درياست و آب اين صدف ها را به ساحل آورده و اگر آن ها را به آب برنگردانم از كمبود اكسيژن خواهند مرد. مسافر گفت مي فهمم اما در اين ساحل هزاران هزار صدف اين شكلي وجود دارد، تو كه نمي تواني به آن ها كمك كني و همه ي آن ها را به آب بر گرداني. تازه همين يك ساحل نيست كه. نمي بيني كار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي كند. مرد لبخندي زد. دولا شد و دوباره صدفي را برداشت و آن را به آب انداخت و جواب داد: براي اين يكي اوضاع فرق كرد. درست هست که در این دنیا انسان هایی که نیاز به کمک دارند خیلی زیاد هستند و ما نمی توانیم کاری برای همه اون ها انجام بدیم. ولی آیا خدا از ما راضی میشه اگه بگیم من که خودم کلی مشکل دارم چطور به اون ها کمک کنم و این همه آدم هستند که می تونن کمک کنن و اون ها برن بهشون کمک کنن و یکی حالا باید بیاد به من کمک کنه. همون یک ذره کار کوچیکی که ما بتونیم بی توقع برای کسی انجام بدیم یک دنیا ارزش هم برای خودمون و هم برای اون شخص داره و خدا رو شاد کردیم. به امید روزی که همه بشر بی نیاز از دیگران باشند! Permanent
Link | Comments (0)
ارسال پیامک با تلفن ثابت
ارسال پیامک با تلفن ثابت بالاخره بعد از چند سال انتظار شرکت مخابرات سامانه ارسال پیامک از طریق تلفن ثابت را، راه اندازی نمود. با راه اندازی این سرویس در شبکه تلفن ثابت (FIX SMS) امکان ارسال و دریافت پیامک از شبکه ثابت به ثابت، ثابت به سیار و سیار به ثابت فراهم شده است و همان طور که انتظار می رفت این سرویس شباهت زیادی به سیستم ارسال پیامک موبایل دارد و کار با آن نیز بسیار ساده است. اما قبل از هر چیز نیاز به تنظیماتی در دستگاه ارسال پیامک دارید تا بتوانید به راحتی پیامک خود را ارسال نمایید. بنابراین ما در این ترفند سعی کرده ایم روش ارسال پیامک از طریق تلفن ثابت را بهمراه تنظیمات و هزینه های ارسال به طور جامع شرح دهیم تا بتوانید به راحتی از این خدمات استفاده نمایید.
برای این کار: ابتدا یک گوشی با قابلیت ارسال و دریافت پیامک را تهیه کنید. سپس، وارد منوی دستگاه شوید. در قسمت SMS Center در هر دو قسمت Submit و Deliver شماره ۹۷۱۷۰۰۰ را که شماره مرکز SMSC مخابرات می باشد وارد نمایید. خوب! حالا دستگاه تلفن شما آماده ارسال پیامک می باشد. برای ارسال پیامک دکمه Write دستگاه را فشار دهید. پیام خود را توسط دکمه های موجود در دستگاه تایپ نمایید و دکمه OK را فشار دهید. شماره تلفن مقصد یا گیرنده (ترفندسیتی) را وارد نموده و دکمه OK را فشار دهید. پس از ارسال پیام، پیغام موفق (Successful) روی گوشی تلفنم نمایش داده می شود. پس از چند ثانیه در صورت دریافت پیام توسط گیرنده، گوشی شما با پخش یک آلارم و اعلام روی صفحه نمایش، تحویل موفق پیام (Delivery) را به شما اعلام می کند.
هزینه ارسال پیامک با تلفن ثابت تلفن ثابت به تلفن ثابت (شهری) : یک پالس تلفن ثابت به تلفن ثابت (بین شهری) : دو پالس تلفن ثابت به تلفن همراه (شهری و بین شهری) : دو پالس تلفن همراه به تلفن ثابت (شهری و بین شهری) : دو پالس تلفن ثابت به سایر کشورها : پنج پالس لازم به ذکر است هزینه هر پالس در حال حاضر ۴/۴۷ ریال (۴/۵ تومان) می باشد.
نکات ضروری: ۱- این قابلیت تنها از طریق گوشی هایی امکان پذیر است که قابلیت ارسال SMS را دارا هستند. ۲- استفاده از این سرویس بدون نیاز به ثبت نام و پرداخت هزینه اولیه می باشد و کاملا رایگان می باشد. ۳- این ترفند برای اولین بار از ترفند سیتی ارایه می شود. ۴- این سرویس فعلا در تهران و در آینده نزدیک، در کل کشور قابل استفاده می باشد. ۴- در آینده نزدیک می توانید با مراجعه وب سایت مخابرات، به این سیستم وصل شده و SMS های خود را از طریق اینترنت ارسال و یا دریافت کنند. البته به محض فعال شدن این قابلیت ترفند سیتی روش کار با آن را اعلام می کند.
منبع: tarfandcity Permanent
Link | Comments (0)
پيامكهاي اختصاصي توپ
پيامكهاي اختصاصي توپ *+*+*http://www.mihan-love.33ir.com/*+*+* عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد *+*+*http://www.mihan-love.33ir.com/*+*+* عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی . *+*+*http://www.mihan-love.33ir.com/*+*+* اگر ميتونستي تنها يک کلمه را از دنيا پاک کني اون کلمه چي بود ؟ اون کلمه را به آخر اين پيام اضافه کن و براي بقيه بفرست: طلاق-جدائي-عشق-خيانت- *+*+*http://www.mihan-love.33ir.com/*+*+* لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه نیست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هیچ دردی نمی خورند. *+*+*http://www.mihan-love.33ir.com/*+*+* زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست زندگی را دریاب *+*+*http://www.mihan-love.33ir.com/*+*+* خدایا! به من توفیق تلاش-در شکست؛ صبر،در نومیدی؛ رفتن،بی همراه؛ جهاد،بی سلاح؛ کار،بی پاداش؛ فداکاری،درسکوت؛ دین، بی دنیا؛ مذهب،بی عوام؛ عظمت،بی نام؛ خدمت،بی نان؛ ایمان،بی ریا؛ خوبی،بی نمود؛ گستاخی،بی خامی؛ مناعت،بی غرور؛ عشق،بی هوس؛ تنهایی،در انبوه جمعیّت؛ دوست داشتن،بی آنکه دوست بداند؛ عطا کن. *+*+*http://www.mihan-love.33ir.com/*+*+* در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما , همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها *+*+*http://www.mihan-love.33ir.com/*+*+* Permanent
Link | Comments (0)
"ورقه و گلشاه (قسمت آخر)"
"ورقه و گلشاه (قسمت آخر)" چون ورقه آماده رفتن شد گلشاه زاد و توشه او را فراهم ساخت و با وي گفت: وقتي تو از نظرم دور شوي دير نمي گذرد كه مرگ بر من مي تازد و مهرورزي و دوستداري ترا با خود به گور مي برم. آرزويم اين است كه چون از مرگم با خبر شوي زماني بر مزارم بنشيني و بر كشته وفاي خود بينديشي. شاه از گريه زاري آن دو در لحظه وداع گريان شد و گفت: اين گناه بر من است كه دو دلداده را از هم جدا كرده ام. آن گاه دست ورقه را فشرد و گفت اگر بخواهي و بپسندي گلشاه را طلاق مي دهم تا همسر تو شود و اگر نخواهي همين جا بمان تا هميشه در كنارش باشي. ورقه در پاسخ گفت تو مردمي و مهرباني تمام كردي و از پروردگار مي طلبم پيوسته شادكام بماني و از اين پس من خود را به ديدار گلشاه خرسند مي دارم. آن گاه پيرهنش را از تن جدا كرد و به يادگار به گلشاه داد و بر اسب نشست و رفت، گلشاه از رفتنش گريان گشت. بر بام شد و از آن بالا چندان بر وي نظر دوخت كه ناپديد گشت. چون ورقه دلشده مسافتي پيش رفت به طبيبي دانا و تجربت آموخته رسيد. در اين هنگام به ناگاه ياد گلشاه چنان بي تابش كرد كه از اسب به زير افتاد و بي هوش شد. چون پس از مدتي به هوش آمد طبيب از او پرسيد ترا چه افتاد كه چنين ناتوان شدي. ورقه جواب داد بسياري رنج و درد مرا بدين حال افگند. طبيب گفت غم و درد هر چه گران باشد نمي تواند جواني را ناگهان چنين از پا دراندازد. بي گمان دل به مهر ماهرويي بسته اي و دوري مهجوري او ترا چنين نژند و ناتوان كرده است. ورقه چون طبيب را مهربان خويش ديد آهي سرد از سينه برآورد و گفت اي طبيب دانا، چه نيكو دريافتي، درد عشق مرا چنين شوريده حال و پريشان كرده است؛ به درمانم بكوش. طبيب گفت راست اين است كه
دلي كز غم عاشقي گشت سست به تدبير و حيلت نگردد درست
گر از درد خواهي روان رسته كرد به نزديك آن شوكت او بسته كرد
ورقه با شنيدن اين جواب نااميد كننده چنان دل آزرده گشت كه از آن جا پيش رفتن نتوانست. بر خاك افتاد و به ياد گلشاه:
بناليد و گفت اي دلارام من ز مهرت سيه گشت ايام من
دل خسته را اي گرانمايه دُر سوي خاك بردم ز مهر تو پُر
به پايان شد اين درد و پالود رنج پس پُشت كردم سراي سپنج
رواني كه در محنت افتاده بود به آن بازدارم كه او داده بود
مرا برد زين گيتي اي دوست مهر ز تو دور بادا بلاي سپهر
كنون كز تو كم گشت نام رهي بزي شادمان اي سرو سهي
ورقه را بيش از اين در برابر دوري يار نيروي پايداري و درنگ نماند. آهي سرد و پر درد از سينه برآورد و جان داد. غلامش چون او را مرده ديد گريان گشت و به خود گفت چگونه تنها او را به خاك بسپارم. در اين ميان دو سوار از راه رسيدند. غلام راه بر ايشان بست و گفت مرا ياري كنيد كه اين جوان ناكام كشته عشق را به خاك كنم. آن هر سه جسد ورقه را به خاك سپردند، و چون دو سوار آهنگ رفتن كردند غلام از ايشان پرسيد منزلگه شما كجاست گفتند مقام كنار قصر گلشاه است. غلام گفت چون شما بدان جا رسيديد:
بگويي با عاشق سوگوار مخسب ار ترا هست تيمار يار
كجا ورقه شد زين سپنجي سراي بدين درد مزدت دهادا خداي سواران چون هنگام شام به شهر رسيدند بر در قصر گلشاه رفتند و پيغام غلام بگفتند، گلشاه به شنيدن خبر مرگ ورقه خورشيد. بسان ديوانگان فرياد برآورد كه آن عاشق دلسوخته را كجا و چسان يافتيد و چگونه به خاك سپرديد. آن دو چون آنچه روي داده بود بازگفتند گلشاه
سبك معجر از سرش بيرون فگند به ناخن درآورد مشكين كمند
بگفتا به زاري دريغا دريغ كه خورشيد من رفت در تيره ميغ
گلشاه از اندوه مرگ دلدارش سه شبانه روز نخفت و نخورد. شاه شام چون بر حالش آگاه شد به دلداريش پرداخت، گلشاه به او گفت مرا بر سر گور آن شهيد عشق ببر تا خاكش را ببوسم، ببويم و در آغوش بگيرم. شاه مرادش را برآورد. او را به مزار يارش برد كه دوست كنار دوست بودن آرزوست. چون گلشاه بدان جا رسيد از زندگي و جان خود سير شد جامه بر تن چاك كرد بر خاك غلتيد و
به نوحه ز بيجاده بگشاد بند بكند از سر آن سرو سيمين كمند
گه از ديده بر لاله بر ژاله راند گه از زلف بر خاك عنبر فشاند
بشد گور را در برآورد تنگ نهاد از برش عارض لاله رنگ
همي گفت اي مايه راستي چه تدبير بود آن كه آراستي
چنين با تو كي بود پيمان من كه نايي دگر باره مهمان من
همي گفتي اين: چون رسم باز جاي كنم تازه گه گه به روي تو راي
كنونت چه افتاد در سينه راه به خاك اندرون ساختي جايگاه
اگر زد گره در كار تو كنون آمدم من به ديدار تو
همي تا به خاك اندرون با تو جفت نگردم نخواهم غم دل نهفت
چه برخوردن است از جواني مرا چه بايد كنون زندگاني مرا
كنون بي تو اي جان و جانان من جهان جهان گشت زندان من
كنون چون تو در عهد من جان پاك بدادي، شدي ناگهان زير خاك
من اندر وفاي تو جان را دهم بيايم رخت بر رخت بر نهم
گلشاه بدين گونه مويه مي كرد، هر كس از راه مي رسيد و او را بدان سان نوحه گر و گريان مي ديد بر بي نصيبي و دردمندي و اشكباريش مي گريست. گلشاه بناگاه روي بر مزار ورقه نهاد آهي پردرد برآورد و گفت دلداده وفادارم نگرانم مباش كه به سوي تو آمدم. همان دم روح از بدن آن زيباي ناكام به آسمان پر كشيد و بدنش سرد شد شاه شام بر مرگش.
همي كرد نوحه همي راند خون ز ديده بر آن روح لاله گون
همي گفت اي دلبر دلرباي شدي ناگهان خسته دل زين سراي
مرا در غم و هجر بگذاشتي دل از مهر يك باره برداشتيPermanent Link | Comments (0) چگونه سرعت رشد موهای خود را زیاد کنیم؟
چگونه سرعت رشد موهای خود را زیاد کنیم؟ خانمها و آقایان مطمئنا به دنبال راههایی هستند که سرعت رشد موهایشان را زیاد کنند . موارد کوچکی وجود دارند که میتوانند روند رشد مو را سرعت بخشند مانند ... عوامل ژنتیکی و استفاده از ویتامین ها در رشد مو تاثیر دارند. در این مقاله مواردی که شما می توانید با کمک آنها سرعت رشد موهایتان را افزیش دهید بدون استفاده از مواد شیمیایی ارائه شده است . با عادات غذایی و تغذیه مناسب میتوانید بدن و مویی سالم داشته باشید.اگر می خواهید موی بلندی داشته باشید، با پیروی از دستورات و برنامه های زیر به آسانی می توانید به بدن و موئی سالم دست پیدا کنید. دستور العمل ها : 1 – یکی از فاکتورهای اصلی که بر رشد موی شما تاثیر گذار است ویتامین ها و تغذیه مناسب است .این موارد می توانند نقش بزرگی را ایفا کنند. شما باید رژیم مناسب داشته باشید و آن را با گذشت زمان حفظ کنید .کمبود هر ماده غذایی یا ویتامین باعث نقصان در رشد مو یا ریزش مو می شود .اگر شما نمی توانید رژیم غذایی مناسبی داشته باشید باید در طول روز از مولتی ویتامین ها استفاده کنید .موهای شما همانند دیگر اندام هایتان برای قوی و سالم بودن نیاز به تغذیه و رسیدگی دارند . 2- همانطور که در قسمت اول در مورد ویتامین ها اشاره کردیم می خواهیم وارد جزئیات بشویم و نقش آنها را توضیح دهیم . اسید آمینه – ویتامین E – ویتامین B و پروتئین ها از فاکتورهای اصلی هستند که باعث سلامتی و افزایش سرعت رشد موی شما می شوند .مطمئن باشید که در برنامه غذایی روزانه تان به مقدار کافی این فاکتورها وجود دارند و اگر این طور نیست هم اکنون برنامه غذاییتان را تغییر دهید و این برنامه غذایی را شروع کنید و تفاوت قابل توجه ای را در سرعت رشد موهایتان مشاهده کنید. 3- از مواردی که باعث جلوگیری رشد موی شما می شوند دور باشید .فکر کنید موی شما همانند مغز شماست .اگر شما مضطرب باشید و استرس داشته باشد، نمی تواند به درستی فکر کنید و این حالت دقیقا مانند موی شماست که نمی تواند رشد کند .آرامش داشته باشید . بعضی از داروها و حالات روحی باعث کم شدن سرعت رشد موی شما می شوند . 4- مرتبا مراقب موهایتان باشید این رایج ترین اشتباهی است که افراد مرتکب می شوند تمیز نگه نداشتن و شانه نکردن مو . اطمینان حاصل کنید که به صورت مرتب موهایتان را تمیز نگه می دارید .اگر موهای شما رنگ شده است شما باید همچون کودکی از آن مراقبت کنید و از شکستن موهایتان جلوگیری کنید.همچنین نیاز دارید موهایتان را برس بزنید.
اما چرا برس بزنیم ؟ این امر باعث تحریک پوست سر و ریشه مو می شود و باعث بالا رفتن سرعت رشد آن می شود . شما باید مطمئن باشید هنگامی که موهایتان را می شوئید پوست سرتان تحریک شود و می توانید با مالش دادن پوست سر این امر را تسریع بخشید. 5- در حال زندگی کنید از موهای که دارید لذت ببرید .در حینی که شما صبر می کنید تا موهایتان بلند و پرپشت شود آنها را زیبا نگه دارید و لذت ببرید. مدل های جدید را امتحان کنید و از داشتن موی فعلی خود راضی باشد. و اما توصیه آخر : مرتباً موهای خود را پاکیزه نگه دارید.چرا که موهای تمیز همیشه بلندتر و پرپشت تر از موهای چرب به نظر می آیند.و نکته آخر اینکه ورزش کنید .در حین ورزش خون بهتر می تواند در رگ ها ی بدن جریان داشته باشد.داشتن بدن سالم،یکی از بهترین راه هایی است که می تواند سرعت رویش موهایتان را افزایش دهد. Permanent
Link | Comments (0)
گفت با سحر قریشی بازگر نقش "یلدا " سریال ((دلنوازان))
گفت با سحر قریشی بازگر نقش "یلدا " سریال ((دلنوازان)) http://www.pic-ir.com/Img/images/472mh0io5ec972xuk5cy.jpg
"سحر قریشی" متولد ۱۳۶۶ است. کارش را با بازی در فیلم سینمایی «لج و لج بازی» مهدی برقعی شروع کرد. پس از دادن تست، از میان نامزدهای مختلف برای ایفای نقش «یلدا» انتخاب شد. وی در نخستین حضور تلویزیونیاش، در مجموعه پرمخاطب «دلنوازان»، در کنار هنرپیشههای مطرح سینما، تئاتر و تلویزیون بازی کرد. به گفته خودش خیلی شانس آورده که در هر دو کار هنریاش، از تجربیات بازیگران مطرح برای ارائه بهتر نقش بهره برده است. حضورش در مجموعه «دل نوازان» و بازی در نقش «یلدا»، نقطه عطفی در کارنامه هنری او به حساب می آید. در فرصتی که دست داد با وی به بهانه پخش این سریال گفت وگویی داشتیم. با وجود چندین نامزد برای این نقش چه شد شما برای ایفای نقش «یلدا» انتخاب شدید؟ از طریق تستی که نامزدهای مختلف برای نقش «یلدا» دادند، من برای این نقش انتخاب شدم. از نظر چهره همان چیزی بودم که مد نظر کارگردان بود. به گفته آقای «سهیلی زاده» ایشان برای این نقش، معصومیتی با ته چهره منفی میخواستند.
قبل از تصویربرداری این مجموعه چه تمریناتی انجام دادید؟ من در پیش تولید حضور نداشتم. هنگامی که برای نقش «یلدا» انتخاب شدم چند نفر از بازیگران جلوی دوربین رفته بودند و چند سکانس هم گرفته شده بود. آن زمان مشغول بازی در فیلم سینمایی «لج و لج بازی» مهدی برقعی بودم. بعد از اتمام بازی ام در این فیلم، سر تصویربرداری «دل نوازان» آمدم و مشغول به بازی شدم. برای بازی در نقش «یلدا» تمرین نداشتم. البته دیگران تمرین و دورخوانی داشتند، من چون به گروه دیر ملحق شدم، فقط دو جلسه دورخوانی با محمد حاتمی داشتم.
مهم ترین ویژگی فیلم نامه «دل نوازان» چیست؟ داستان قشنگی دارد و اتفاقاتی که در آن به وقوع میپیوندد، واقعی است. همین واقعی بودن داستان مجموعه و نقش «یلدا» برایم جذابیت داشت و مرا ترغیب به بازی در «دل نوازان» کرد. خیلی از هم نسلان من به واقع در زندگی، با چنین مشکلاتی روبه رو هستند و زندگی آنها مانند یلداست.
هنگام ضبط اولین پلانی که در آن بازی کردید چه حسی داشتید؟ چند روز بعد از بستن قرارداد، جلوی دوربین «دل نوازان» بازی کردم. تا آن روز اعضای گروه را ندیده بودم و هیچ کدام شان را نمیشناختم. به همین دلیل معذب بودم چون همه بازیگران شناخت قبلی از یکدیگر داشتند. ابتدا احساس غریبی کردم ولی اندکی که گذشت، متوجه شدم کارگردان با مدیریت خوبی که در کار دارد، گروه شاد و سرحالی را گردهم آورده است که به هم انرژی مثبت میدهند. با این وجود پس از ورودم همه مرا پذیرفتند. البته استرس هم داشتم چون قرار بود برای نخستین بار در یک مجموعه روتین، نقش مهمی را در کنار پیشکسوتان سینما، تئاتر و تلویزیون بازی کنم، البته در اولین حضور سینمایی ام -لج و لج بازی- هم اتفاق خوبی برایم افتاد. در کنار بازیگران مطرح سینما بازی کردم اگرچه استرس داشتم. اما هنگام بازی در مجموعه «دل نوازان» این استرس کم تر بود. نگرانی ام از این بابت بود که مبادا بد بازی کنم.
با توجه به این که «دل نوازان» با یک فشردگی خاص تصویربرداری میشود تا به پخش برسد، فکر نمیکنید به عنوان اولین تجربه تلویزیونی تان کار سختی را انتخاب کردید؟ خواست خداوند و سپس قسمت بود که در مجموعه «دل نوازان» بازی کنم. در اولین حضور سینمایی ام نیز مانند این مجموعه شرایط دشواری را سپری کردم. چون تا آن زمان تجربه حضور در هیچ گونه کار هنری و فیلم تلویزیونی را نداشتم.
در کارنامه «حسین سهیلی زاده» آثار موفق و مخاطب پسندی مثل «ترانه مادری» و «آخرین دعوت» وجود دارد. احتمال میدادید که این مجموعه هم پرمخاطب باشد؟ تاکنون که این گونه بوده است. سهیلی زاده، مدیر، همراه و دوست خوبی است. چون این کارشان را با عشق انجام میدهند، بی شک موردپسند و استقبال مردم قرار میگیرد.
آیا قبل از حضور در این مجموعه به کلاس بازیگری رفته بودید؟ به دلیل علاقه ای که به حرفه بازیگری داشتم، از طریق چند تن از دوستانم پشت صحنه چند کار رفتم. تصور نمیکردم از سینما به تلویزیون بیایم. چون نه کلاس رفته بودم و نه پی گیر بودم که به تئاتر بروم. مانند سایر دوستان، علاقه مند شرکت در کلاسهای بازیگری و فن بیان نبودم. به همین سبب ورود به عرصه بازیگری برایم تازگی داشت.
اکنون که وارد این حرفه شدید آیا برای کسب تجربه بیشتر، به کلاسهای بازیگری میروید؟ کسانی که به کلاسهای بازیگری و فن بیان میروند، حرفه ای تر فکر میکنند و خودشان را بیشتر میشناسند. به دلیل علاقه ای که به بازیگری دارم و در مجموعه «دل نوازان» مشغول بازی هستم، از تجربیات پیشکسوتان این عرصه برای ارائه بهتر نقش بهره جستم.
برای ارائه بهتر این نقش تا چه حد با کارگردان مشورت کردید؟ برای ارائه نقش خود درباره کار، نوع بازی و نوع بیان دیالوگهایم، با ایشان بسیار مشورت می کنم.
اگر در انتخاب نقشی در «دل نوازان» آزاد بودید، کدام نقش را انتخاب میکردید؟ باز هم «یلدا» را انتخاب میکردم.
چرا؟ چون بخشی از خصوصیات «یلدا» به «سحر قریشی» نزدیک است. واقعی بودن نقش و داستان زندگی «یلدا» برایم اهمیت داشت. دوست داشتم نقشی بازی کنم که برایم جای کار داشته باشد و مردم آن را باور کنند.
با توجه به این که «دل نوازان» هم زمان با تصویربرداری در حال پخش است، آیا براساس بازخوردها تغییری در نوع بازی آن هم در قسمتهای پایانی داده اید؟ اگر روند بازی همین طور ادامه پیدا کند خیلی بهتر است. چون مردم متوجه تغییرات میشوند و با خود میگویند «یلدا» چه قدر تغییر کرده است. البته بازخوردها در ارائه بهتر نقش به من کمک کرده است. بازی ام را که تماشا میکنم صددرصد از آن راضی نیستم. عقیده دارم اگر فلان سکانس یک بار تکرار میشد بهتر بود اگرچه هنگامی که آن سکانس را بازی کردم کارگردان تایید کرد خودم هم از بازی ام راضی بودم.
به عنوان یک بازیگر، «شهرت» تا چه حد برایتان مهم است؟ شهرت برایم اهمیتی ندارد، بلکه ارائه نقش خوب و مردم پسند برایم مهم است. من به بازی در نقشهای متفاوت علاقه مندم تا این که به دنبال شهرت باشم. دوست دارم تواناییهایم را با بازی ام نشان دهم.
واکنش مردم از دیدن شما پس از پخش «دل نوازان» چگونه است؟ در خیابان و بازار، همه مرا به نام «یلدا» صدا میزنند و به یکدیگر نشان میدهند. تاکنون رفتارها و عکسالعملها مثبت و خوب بوده است و همه «یلدا» را دوست دارند. Permanent
Link | Comments (0)
"ورقه و گلشاه (قسمت نهم)"
"ورقه و گلشاه (قسمت نهم)" گلشاه از آن تيمارداري جوان مجروح با شاه همداستان شد كه وقتي ورقه از او جدا شد و به سفر رفت در دل با خدا نذر و عهد بست كه هر زمان غريبي مستمند و بيمار به او پناه آورد به تيماريش بكوشد. او كنيزي داشت نيكوكار و خيرخواه، او را مأمور كرد به خدمتگزاري غريب مجروح بپردازد. روز ديگر شاه نزد ورقه رفت و به او گفت
همه اندوه از دل ستردم ترا بدين هر دو خادم سپردم ترا
دو فرخ پرستار نام آورند به خدمت ترا روز و شب درخورند
كنيزك ساعت به ساعت پيش ورقه مي رفت و هر حاجت كه داشت بر مي آورد. جوان به جانش دعا مي كرد و هميشه مي گفت خدا مراد كدبانويت را برآورد، و هر بار كه كنيزك به خدمت گلشاه مي رفت دعايي را كه جوان در حق او كرده بود به او مي گفت و گلشاه جوابش مي داد خدا دعايش را مستجاب كند. چون چند روز بدين حال گذشت و شكيبايي و صبر ورقه به پايان رسيد كنيزك را پيش خواند و به او گفت چيزي از تو مي پرسم به راستي جواب بگوي، آيا تو نام گلشاه را شنيده اي و از او خبر داري؟ كنيزك گفت گلشاه همسر شاه شام است در اين قصر زندگي مي كند و من خدمتگزار خاص او هستم. به شنيدن اين جواب اشك از ديدگان ورقه سرازير شد و به كنيزك گفت: مرا حاجتي است آرزويم اين است اين انگشتري را به او بدهي.
كنيزك بگفتا كه اي تيره راي نداري همي هيچ شرم از خداي
كه مي بدسگالي بدين خاندان ز تو زشت تر من نديدم جوان
سرور من شب و روز در فراق ورقه گريان است و جز اشك و آه هم نفسي ندارد، دائم به او مي انديشد، و جز او به همه چيز و همه كس بيزار است. از تو مي پرسم: مي داني ورقه كيست و كجاست؟ و چون اين گفت به او سفارش كرد كه از اين پس درباره گلشاه سخن نگويد كه فتنه بر مي خيزد. ورقه به شنيدن خبر حضور گلشاه در آن قصر شادمان شد و به شكرانه سر به سجده نهاد و گفت خدايا به من صبر بده و عمويم را كه سوگند شكست و به من جفا راند مكافات كن. روز بعد دگر بار ورقه به كنيزك گفت براي خشنودي و رضاي خدا حاجتم را روا كن. كنيزك جواب داد: جز آنچه گفتي و خطاست هر چه گويي فرمانبردارم ورقه گفت خوراك عرب شير شتر و خرماست، من انگشتري را در جام شير مي اندازم وقتي خاتونت شير طلبيد آن جام را به دستش بده. كنيزك گفت اگر گلشاه بپرسد اين انگشتري چگونه در اين جام شير افتاده است چه بگويم؟ گفت به او بگو اين انگشتري بناگاه از انگشت آن جوان شوريده حال دردمند در اين جام رها شده زير انگشتش نيز مانند ديگر اعضايش سخت كاهيده شده است. اگر چنين كني من و گلشاه هر دو شادمان مي شويم. كنيزك از اين سخن در شگفت شد و گفت اي جوان تو او را از كجا مي شناسي و او با تو چه آشنايي دارد؟ از بد روزگار بترس كه بانويم دختري والامنش و پاكدامن و از چنين سبك سريها بيزار است و مي ترسم به جانت گزند برسد اما چون مي خواهم از من خشنود باشي آنچه گفتي مي كنم. آن گاه انگشتري را گرفت در جام شير افگند و با نگراني و دلواپسي به گلشاه داد پريچهر به ديدن انگشتري مهر ورقه بيش از هميشه در دلش جوشيدن گرفت و بي هوش افتاد كنيزك نگران حالش شد و بر رويش آب فشاند و چون به هوش آمد گفت اين انگشتري را چه كسي در جام شير جاي داده است؟ كنيزك جواب داد به يزدان يكتا سوگند اي پادشاه بانوان اين انگشتر از انگشت جوان مهمان جدا شده و در جام شير افتاده است. گلشاه به خود گفت شايد اين جوان مجروح بلا رسيده ورقه است كه به اميد ديدار من به اين جا آمده است، به كنيزك گفت به او بگو از داخل كاخ به در قصر رود تا من از بالاي بام وي را ببينم. مي خواست يقين كند آن جوان ورقه است. كنيزك پيغام خاتونش را به او رساند و چون ورقه به در قصر رفت گلشاه به ديدنش بر بام شد پنهان بر او نظر كرد و چون ديد از دوري او تنش چون ني باريك و لرزان شده از غصه بر زمين افتاد ورقه چون روي دلاراي و قامت دلجوي او را ديد بي هوش شد. چون مدتي گذشت هر دو به هوش آمدند گلشاه از بالاي بام به زير آمد و ورقه به جاي خويش بازگشت. گلشاه به شادي ديدار دلدارش سر به سجده نهاد. شاه شام چون آن دو را زرد روي و سرگشته ديد از گلشاه پرسيد اين جوان كيست كه به ديدارت ناگهان چنين آشفته شد. گفت: اين ورقه پسر عموي من است كه دل و جانم در گرو مهر اوست. شاه پرسيد اگر با اين جوان عهد پيوند بسته بودي و در آرزوي ديدارت بدين جا آمده چرا نام خود را به من نگفت تا به سزا در حقش نيكي كنم، گلشاه گفت حشمت تو مانع شد. شاه گفت او را نزد خود نگهدار و خاطر نگهدارش باش. آن گاه آن دو را تنها گذاشت و خود بيرون شد. مدتي دزديده از روزني به آن عاشق و معشوق مي نگريست و بي حفاظي و نامردمي از هيچ يك نديد. روز ديگر چون آن دو تنها شدند شاه به مكر و فسون در گوشه اي نهان شد و از روزني پوشيده به تماشاي آن دو پرداخت. گلشاه و ورقه مدتي با هم سخن گفتند و جفاهايي را كه روزگار برآنان كرده بود بر زبان آوردند. گهي گفت گلشاه كاي جان من گسسته، مبادا از تو نام من
ايا مهرجوي وفادار من جز از تو مبادا كسي يار من
گهي ورقه گفتي كه اي حور زاد گرامي روانم فداي تو باد
به تو باد فرخنده ايام من مبراد از مهر تو كام من
و آن گاه بي آن كه گناهي كنند از هم جدا شدند. شاه چند شب مراقب ديدارشان بود و چون آنان را به راه خطا نديد از آن پس به كار و احوالشان نپرداخت. چون چندي بر اين روزگار گذشت ورقه از بيم آن كه كارش از بسيار ماندن در آن جا تباه شود به گلشاه گفت:
بود نيز كس خوش نيامد كه من بوم با تو يك جاي اي سيمتن
يكي روز يكي چند باشم دگر تن خويش را بازيابم مگر
ورقه چند روز ديگر در آن جا ماند چون رنج جراحت از تنش دور شد به گلشاه گفت: اكنون مرا جز رفتن چاره نيست اما بدان اگر تنم چون بدن مور ضعيف و ناتوان گردد، و زنده مانم باز به ديدارت خواهم آمد. گلشاه شاه را از تصميم ورقه آگاه كرد. شاه گفت اين چه بيگانگي است كه او مي كند خانه من خانه او و مرادش مراد من است. سوگند به خداي دادگر كه از ماندنش دلگير نيستم. ورقه جواب در جواب نيكو گويي هاي شاه گفت: همه ساله ملك از تو آباد باد دلت جاودان از غم آزاد باد
تو از فضل باقي نماني همي بجز مهرباني نداني همي
وليكن همي رفت بايد مرا بدين جاي بودن نشايد مرا
ادامه دارد! Permanent
Link | Comments (0)
عکس های دیدنی از بازیگران سریال دلنوازان
عکس های دیدنی از بازیگران سریال دلنوازان http://www.siterooz.com/khandani/khabar/mahtab_wWw_IranpixFa_IR_2.jpg http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2009/11/hadis-mir-amini.jpg http://img14.myimg.de/siavashatolie3570c.jpg http://www.picbaran.com/files/07rhuihrm1t87v9daz0l.jpg http://www.persianv.com/khabar/14_880722_L600.jpg http://tinypic.info/files/psmiyfgvnc81ohs7d8po.jpg http://f.imagehost.org/0545/19_copy.jpg http://f.imagehost.org/0297/5_copy.jpg http://media.farsnews.com/Media/8712/ImageNews/871213/11_871213_L600.jpg http://takmarket.net/pi/v/v212.gif http://www.30nema.com/images/pictures/souper_star_30nema_2_847.jpg
Permanent
Link | Comments (0)
تبت با زنان چند شوهره
تبت با زنان چند شوهره تا این زمان تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند و این کار را به اصطلاح علمی Polyandry می نامند از آنجا که اطمینان داشتیم هیچ چیز در جهان بی دلیل نیست مانند همیشه دست به دامن تحقیق زدیم تا واقعیت این کار را درک کنیم ، پس از تحقیق طولانی متوجه شدیم تنها دلیل این کار مشکلات اقتصادی است و دو دلیل برایمان آوردند : دلیل اول : پدری که چهار فرزند دارد ، یکباره یک دختر را به عقد چهار پسرش در می آورد و البته طبق قراردادی که دارند زن مذبور هر شب یا هر هفته را با یکی از برادران بسر می برد ، با این کار اولا پدر اجازه نمی دهد که اساس خانواده اش گسیخته شود بلکه بالعکس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان می گردد و همه پروانه سان دور یک چراغ پرواز می کنند ، ثانیا ثروت پدر که از همه مهمتر است پراکنده نمی شود و به هدر نمی رود ! دلیل دوم : اگر همان پدر در مدت یکسال چهار دختر را برای چهار فرزندش عقد کند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت یکسال یک خانواده چهار نفری ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمین تبت زیاد حاصلخیز نیست و مواد غذایی محدود است ، می کوشند که از تولید نسل تا جائیکه مقدور می باشد جلوگیری کنند و با این کار جمعیت تبت را همیشه به همان اندازه ای که هست حفظ کنند . ما پس از شنیدن این دلایل به مردم تبت لقب مناسبی دادیم ، لقبی که از هر جهت در خور آنهاست ! و در آخر این سئوال برایمان پیش آمد که این جا چه بلایی به سر فرزندان می آورند و فرزندی که از یک زن واحد بوجود می آید مال کدام برادر است ؟ معلوم شد که اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همین قیاس فرزندان بعدی به برادران کوچکتر خواهد رسید . بچه ها به ترتیب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقیه عمو میگویند Permanent
Link | Comments (0)
مدل لباس مجلسي 2010
مدل لباس مجلسي 2010 Permanent
Link | Comments (0)
مجموعه جوک و اس ام اس های خنده دار
مجموعه جوک و اس ام اس های خنده دار
پشت کنکوریه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ، ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا!!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
یارو تو کوپه قطار به سمت مشهد میرفته به نفر روبرویی میگه: به سلامتی از مشهد بر میگردید!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
سربازی راهیست برای آدم كردن پسرها اما هیچ راهی برای آدم كردن دخترها وجود نداره!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
خدایا ما را به راه راست هدایت فرما ، اگه نشد راه راست را به سمت ما کج فرما
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
مردها و زنها در یک مورد دست کم اتفاق نظر دارند.اینکه, هیچ کدام به زنها اعتماد ندارند!!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
به خروسه ميگن : چرا معتاد شدي؟ ميگه اگه زنتو لخت کنن بزارن پشت ويترين معتاد نمي شي
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
از یارو ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه: اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
يک روز يک آفتاب پرست ميره روي يک جعبه مدادرنگي هنگ مي کنه
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
به بگور برره ميگن يه شعراز خودت در وكن ميگه: ديشب در ماه روي تو را ديده بيدم انگار كه ، فضانوردها در ماه ريده بيدند. خوب بيد
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
یارو بلند پروازی میکنه با ضد هوایی میزنندش
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
هواشناسي اعلام کرد از فردا موج جديدي از تعطيلات وارد کشور خواهد شد!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
ملانصرالدین به یكی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟ دوستش گفت: "نه! علت مرگش چه بود؟" ملا گفت: "علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!"
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
يه بابايي پسرشو ميبره ازمايش كنه تا ببينه ديوونه است يا نه! دكتر به پسره ميگه برو با اين آبكش آب بيار پدرش ميگه اين خستس بزار خودم برم بيارم!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
به غضنفر مي گن از چه لبي خوشت مياد ؟ ميگه از لب جوب Permanent
Link | Comments (0)
عكس زيبا
عكس زيبا Permanent
Link | Comments (0)
"ورقه و گلشاه (قسمت ششم)"
"ورقه و گلشاه (قسمت ششم)" ورقه در جواب آن وزير پاك نهاد نيكوخواه گفت: از بد روزگار هرگز نبايد دلشكسته و نااميد شد كه پايان شب سيه سپيد است، اگر تو هزار سوار دلير به فرمان من بگذاري باشد كه دشمن را به زانو درآورم. وزير بدين بشارت شادمان شد و روز بعد هزار سوار رزم خواه و دلير در اختيار ورقه نهاد. وي همان روز به قصد شكستن امير عدن و امير بحرين لشكر بيرون كشيد. سپاهيان آسان از خندق پرآبي كه آن دو امير بر سر راه كنده بودند گذشتند و چون نزديك قرارگاه دشمن رسيدند طبل جنگ را به صدا در آوردند. دو امير از نمايان شدن آن سپاه عظيم در شگفت شدند به يكديگر گفتند پادشاه يمن و وزيران و درباريانش جملگي اسير ما هستند اينان را چه افتاده كه در برابر سپاه عظيم ما قد علم كرده اند؟ چگونه مي توانند بدون پادشاه خود به جنگ آغازند شايد كه پادشاهي بر خود اختيار كرده اند. امير عدن گفت: اين گمان به حقيقت نزديك تر است. آن شيرمرد ابلق سوار را بنگر چنان بر اسب نشسته كه از سهمش جهان در خروش آمده است نمي دانم نام اين پهلوان چيست؟ و به چه اميد به جنگ با ما قيام كرده است پادشاه بحرين گفت من نيز در عجبم. آنان در گفتگو بودند كه ورقه با شمشير آخته به سپاه دشمن حمله برد. خود را معرفي كرد و گفت اگر به فرمان من درآييد خطاي شما را مي بخشم اما اگر سر از راي من بتابيد از ضرب تيغ خونريزم رهايي نمي يابيد. در اين اثنا جواني كوه پيكر به مقابله او آمد ورقه آسان با نيزه دو پهلويش را به هم دوخت. چون ديگري آمد او را از بالاي زين برگرفت لختي دور سرش گرداند و چنان بر زمين كوبيد كه جانش برآمد. شصت و سه تن را بدين سان كشت. از آن پس هيچ كس به ميدان نيامد. در آن وقت ورقه با شمشير و خنجر و نيزه و گرز بر آن سپاه حمله برد، لشكريانش نيز به ياريش شتافتند چون سپاهيان دشمن پشت به ميدان كردند ورقه بر قرارگاه آنان راه يافت عدن و امير بحرين را كشت و جمله اسيران را آزاد كرد. آن گاه سپاهيان پيروزمند به تاراج پرداختند و آنچه آن دو بد كنش از غارت يمن به دست آورده بودند پس گرفتند و پيروزمند به يمن بازگشتند. منذر به پاداش چندان سيم و زر و رمه گوسفند و اسب و چيزهاي ديگر به ورقه بخشيد كه از حد شمار بيرون بود. از روي ديگر گلشاه پس از رفتن ورقه روز به روز كاهيده تر و نزارتر مي شد خور و خواب نداشت و پيوسته بي قرار و نالان بود. مقارن اين احوال شاه شام كه آوازه زيبايي و دلفريبي او را شنيده بود با زر و سيم بسيار و نعمت فراوان به خواستگاري گلشاه آمد و چون به قرارگاه هلال رسيد بند از سر بدره هاي زر گشود و گوسفند و اشتر بسيار كشت بارهايي را كه در آنها چيزهاي خوب بود باز كرد و به هر يك از بزرگان قبيله بني شيبه چيزهايي گرانبها داد. هلال پدر گلشاه پنداشت كه آن محتشم به بازرگاني آمده است. روز ديگر پادشاه شام نزديك جايي كه منزلگاه گلشاه بود سراپرده زد اتفاق را يك بار كه گلشاه از خيمه بيرون آمد و پادشاه بديد آن چو گلبرگ رخسار او همان دو عتيق شكربار او
بتي ديد پرناب و زيب و كشي همه سر به سر دلكشي و خوشي
همه جعد او حلقه همچون زره همه زلف او بندبند و گره
نديده او را گشته بد بي قرار چو ديدش به دل عاشقي گشت زار
و چون از هلال احوال خوبروي را پرسيد گفت: اين گلشاه دختر من است. شاه شام پرده از راز دل خود برداشت و گفت اگر او را جفت من گرداني چندان كه بخواهي زر و سيم و هر چيز گرانبهاي ديگر نثار قدمش مي كنم هلال گفت اين دختر نامزد ورقه برادرزاده ام مي باشد و قسم خورده ام كه او را به ديگر كس ندهم. پادشاه گفت: ميان اقوام عرب دختراني هستند كه به زيبايي بي همانندند از آنان زني براي ورقه بخواه. هلال گفت پيمان شكني گناهي عظيم است و آن سوگند نپايد و درختي خرم را بيفگند كم زندگاني شود. پادشاه چون ديد كه سخنش در هلال نمي گيرد در صدد چاره گري برآمد. او را با پير زالي محتال گمراه كننده تر از شيطان بود آشنا شد وي را به مال فرمانبر خودش كرد و به او گفت بي خبر هلال پيش زنش برو و از سوي من به او بگو كه اگر دخترش را به زني من بدهد او را از زر و سيم و گوهر و هر گونه چيزي بي نياز مي كنم، و براي نماياندن دارايي خود و جلب خاطر و خشنودي مادر گلشاه يك كيسه زر و درجي سيمين آراسته به گوهرهاي گرانبها براي وي فرستاد. زال افسونگر از توانگري و زيبايي پادشاه شام سخنها كرد و گفت:
جواني است با زور و با مال و رخت نخواهي كه گردي بد و نيك بخت؟
توانگر شوي مهر بسته كني دل از مهر ورقه گسسته كني
اگر او را ببيني دلت مايل او مي شود. در اين صورت بي هيچ رنجي صاحب گنج و مال فراوان مي شوي آن گاه آنچه را شاه شام براي او فرستاده بود تقديم كرد. زن هلال به ديدن آن تحفه هاي لايق دلش نرم شد و مهر امير شام به دل پرورد؛ خاطر از دوستداري ورقه پرداخت، كه درم مرد را سر به گردون كشد درم كوه را سوي هامون كشد
درم شير را سوي بند آورد درم پيل را در كمند آورد
سپس به زال گفت: اي گرانمايه مادر، هر چه زودتر نزد شاه شام برو و از سوي من به او بگو تا من زنده ام به فرمان توام و سر به آسمان مي سايم كه تو دامادم باشي. زال محتال نزد شاه شام رفت و آنچه از جفت هلال شنيده بود به او باز گفت و شاه به مژدگاني مال بسيار به آن عجوزه بخشيد. از روي ديگر مادر گلشاه پيش شوهر رفت و گفت اگر خواهان مال و جاه هستي مهر ورقه را از دلت بيرون كن و جاي او شاه شام را به دامادي بپذير كه از او دولتمندتر كسي نيست و چون هلال از پيمان شكني سر باز زد زنش بر او آشفت و به تروشرويي و تلخي گفت اگر جز آنچه گفتم بكني از تو جدا مي شوم. تو بمان و ورقه.
ادامه دارد! Permanent
Link | Comments (0)
"شنيدن صداى دل"
"شنيدن صداى دل"
باران خوبی باریده بود و مردم دهکده شیوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخیزی مزارع عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه شیوانا جمع شدند و به شادی پرداختند. تعدادی از شاگردان مدرسه شیوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند. در گوشهای دو زوج جوان کنار درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر صحبت میکردند. آنقدر آهسته که فقط خودشان دوتایی صدای خود را میشنیدند. در گوشهای دیگر دو زوج پیر روبهروی هم نشسته بودند و در سکوت به هم خیره شده و مشغول نوشیدن چای بودند. در دوردست نیز زن و شوهری میانسال با صدای بلند با یکدیگر گفتوگو می کردند و حتی بعضی اوقات صدایشان آن قدر بلند و لحن صحبتشان به حدی ناپسند بود که موجب آزار اطرافیان میشد. یکی از شاگردان از شیوانا پرسید: "آن دو نفر چرا با وجودی که فاصله بینشان کم است سر هم داد میزنند؟" شیوانا پاسخ داد: "وقتی دلهای آدمها از یکدیگر دور میشود آن ها برای این که حرف خود را به دیگری ثابت کنند مجبورند عصبانی شوند و سر هم داد بزنند. هر چه دلها از هم دورتر باشد و روابط بین انسانها سردتر باشد میزان داد و فریاد آن ها روی سر هم بیش تر و بلندتر است. وقتی دلها نزدیک هم باشد فقط با یک پچپچ آهسته هم میتوان هزاران جمله ناگفته را بیان کرد. درست مانند آن زوج جوان که کنار درخت با هم نجوا میکنند. اما وقتی دلها با یکدیگر یکی میشود و هر دو نفر سمت نگاهشان یکی میشود، همین که به هم نگاه کنند یک دنیا جمله و عبارت محبتآمیز رد و بدل میشود و هیچکس هم خبردار نمیشود. درست مثل آن دو زوج پیر که در سکوت از کنار هم بودن لذت میبرند. هر وقت دیدید دو نفر سر هم داد میزنند بدانید که دلهایشان از هم دور شده است و بین خودشان فاصله زیادی میبینند که مجبور شدهاند به داد و فریاد متوسل شوند." Permanent
Link | Comments (0)
پرستو صالحي
پرستو صالحي http://pix2pix.org/my_unzip/12269568356cmv32u.jpg Permanent
Link | Comments (0)
"عالى جناب (قسمت هشتم)"
"عالى جناب (قسمت هشتم)"
كتاب عاليجناب را جر داد و انداخت روي زمين. از در رو به حياط، رفت بيرون. بي سر و صدا، از در خانه رفت بيرون و رفت تا كتاب هاي خودش را بنويسد. عاليجناب سگ كي بود؟ پدر افسانه از عاليجناب زشت تر نبود. حتّا توي عكس، اگر عكس مي گرفت و آن هم عكس رنگي، بهتر از او ميافتاد. مثل عاليجناب سبيل هاي قصّابي نداشت و شكمش هم به آن گُندگي نبود. عكس شش در چهار سياهو سفيدش كه توي روزنامه ها چاپ شد، مال سال ها پيش بود، مال زماني كه كارمند رُتبه ي دوازده وزارت دارايي بود و بيست تا كارمند زير دستش كار مي كردند. پايين عكس اسم و فاميلش را نوشته بودند و تاريخ خارج شدنش را از منزل و از مردم خواسته بودند كه اگر او را پيدا كردند، “اطّلاع داده مُژدگاني دريافت دارند.” امّا هيچكس از روي اين عكس قديمي نمي توانست او را بشناسد. قيافه ي پدر افسانه در سال هاي اخير به كلّي عوض شده بود. همه ي موهاش ريخته بود، (توي عكس كاكُل داشت،) دندان هاي جلوش افتاده بود و يكي دوتا هم كه نيفتاده بود، سياهِ سياه بود، (توي عكس لبخند مي زد و دندان هاي جلوش سفيد و مرتّب بود،) چشمهاش ريز بود و توي گودي پايين ابروهاي پُرپُشتش فرو رفته بود (توي عكس چشمهاش درشت و وَقزده بود). در مهماني يك ماهِ بعد، روزنامه اي كه عكس پدر افسانه توش چاپ شده بود دست به دست مي چرخيد. افسانه باز هم لباس عروسي پوشيده بود و علي لباس دامادي. عكس هاي مهماني قبلي همه خراب شده بود و مادر افسانه ناچار شده بود مهماني ديگري ترتيب بدهد و اين بار مهمان هاي ديگري دعوت كرده بود. هيچ كدام از مهمان هاي قبلي توي اين مهماني نبودند. همه دوست هاي خودش بودند با همكلاسي هاي زمان دانشجويي افسانه و يك عكّاس حرفهيي با دوربين حرفهيي اش مُدام ميان مهمان ها مي چرخيد تا طبيعي ترين و بهترين عكس هاي ممكن را از عروس و داماد و مهمان ها بگيرد. مادر افسانه ناچار بود براي مهمان ها توضيح بدهد كه اين عكس روزنامه آخرين عكس شوهرش بود. او به عكس گرفتن علاقه اي نداشت. زورش مي آمد عكس بگيرد. نوشته هاي او را به مهمان هاي خودماني تر نشان مي دادند و مي خنديدند. علي براي مهمان ها از عاليجناب حرف مي زد. مهمان ها كه حرف هاي علي برايشان تازگي داشت، ساكت مي شدند تا صداي علي به همه برسد. گاهي يكي از آن ها كه به علي دورتر بود، مي گفت “لطفاً كمي بلندتر صحبت كنيد!” امّا علي نمي توانست بلندتر حرف بزند و بايد ساكت مي شدند و جلوتر مي آمدند تا همه ي حرف هاي او را بشنوند. همه سراپا گوش بودند و موقع گوش دادن هيچ كس نمي خنديد و پارازيت نمي انداخت. افسانه به مادرش گفت “از اين به بعد، هيچوقت داييجون را دعوت نكنيم.” مادرش موافق بود. دايي افسانه تنها كسي بود كه حرفهاي علي را جدّي نمي گرفت. شايد همين دايى افسانه بود كه باعث شده بود پدر افسانه براى هميشه برود. براى مردمى كه حرف هاى احمق ها را باور مى كنند و به خردمندان مى خندند، همين عالى جناب بس بود و كاش كسى مى دانست پدر افسانه براى عاليجناب شدن لياقتش بيش تر از خود عاليجناب بود. پايان! Permanent
Link | Comments (0)
"عالى جناب (قسمت هفتم)"
"عالى جناب (قسمت هفتم)" دستش را دراز كرد و يكي از كتاب هاي عاليجناب را از لاي كتاب هاي توي قفسه كشيد بيرون. عكس رنگي عاليجناب پُشت جلد كتاب چاپ شده بود. درست عين قصّاب ها. حق با دايي افسانه بود. اين شكم گُنده را با غذاهاي گياهي چه طور پُر ميكرد؟ به اين مرد ميآمد كه هر روز چلوكباب و چلومُرغ توي شكم گُنده اش بتپاند. به او مي آمد قصّاب يا راننده ي كاميون باشد، نه عاليجناب. شايد هم از بس كه آش خورده بود به اين روز افتاده بود. دلش مي خواست ماجراي روزي را كه به خانه ي آشخورها سر زده بود روي اين كاغذ بنويسد. همان خانه اي كه علي و افسانه توي يكي از اتاقه اش زندگي مي كردند. مدّتي بود رفته بودند آن جا و زنش به او با تأخيرِ زياد خبر داده بود كه آنجا را پيدا كرده اند. پدر افسانه ميخواست ببيند دخترش كجا زندگي مي كند. حق داشت بداند. افسانه با او مشورت نكرده بود. هيچوقت با او مشورت نمي كرد و كار خودش را مي كرد. پدرش با ازدواج افسانه مخالف بود، با همه ي كارهايي كه مي كرد مخالف بود. امّا نمي توانست بي تفاوت بماند. آدرس را از زنش گرفت و يكروز عصر، بي خبر، رفت آنجا. افسانه و علي نبودند. دوست علي او را برد توي اتاق پذيرايي و او روي يكي از مُبل هاي نزديک در نشست. از لاي يكي از درها كه نيمه باز بود، ديد كسي روي تخت اتاق آن طرف هال خوابيده و يك نفر (كه زني بود) داشت توي اتاق راه مي رفت. بوي گندي از همان دم در به بيني اش خورده بود: بوي غذاي مانده و دوا. دوست علي اصرار كرد بنشيند تا علي و افسانه برگردند. گفت رفته اند خريد و همين حالا برمي گردند. رفت براي او آش بياورد. پدر افسانه گفت “نه، ممنونم. چيزي نمي خورم.” ولي دوست علي اصرار داشت كه از او پذيرايي كند. نه چاي مي خوردند، نه شربت، نه شيريني، نه قهوه. فقط آش مي خوردند و تنها وسيله ي پذيراييشان آش بود. گوشه ي اتاق پذيرايي، دسته دسته كتاب تلنبار بود، بسته بندي شده و باز. همه عين هم. پا شد، نگاهي انداخت. همه كتاب هاي عاليجناب بود. تعداد زيادي از يكي از كتاب هاي عاليجناب. با همان عكس رنگي عاليجناب پُشت جلد. عكس بزرگ قابشده ي عاليجناب به ديوار اتاق پذيرايي آويزان بود: همان عكس پُشت جلد كتاب. شايد راستي راستي عكس ديگري نداشت و شايد علي راست مي گفت كه از عكس گرفتن خوشش نمي آمد و اين عكس را دزدكي گرفته بودند. شايد اگر كمي بيش تر توي اين خانه مي ماند و اين آش را مي خورد، همه ي حرف هاي علي را باور مي كرد. دوست علي آش را بلافاصله آورد. آش حاضر و آماده بود. هميشه همين آش را مي خوردند و از صبح تا شب آش حاضر و آماده بود، آش ولرم بي مزّه اي كه معلوم نبود توش چي بود. همان بويي كه از دم در به بيني اش خورده بود، حالا از توي آش به حلقش فرو رفت. دو قاشق خورد. قاشق سوم را هم بهزور توي دهانش فرو برد. قاشقش را گذاشت توي آش و ديگر نخورد. دوست علي اصرار داشت كه باز هم بخورد و اصرار داشت كه صبر كند تا علي و افسانه از خريد برگردند. امّا حالش داشت بههم مي خورد و نمي توانست صبر كند. پا شد و به زحمت خودش را تا دم در رساند. همانجا، بيرون در، بالا آورد. دوست علي گفت “عيبي نداره. از قرار معلوم، غذاي ما به شما سازگار نيست.” و در را بست. صداي يك نفرِ ديگر را شنيد كه مي گفت “مزاجشون هنوز عادت نكرده به اين غذاها.” از پُشتِ در، صداي خنده اي آمد. صداي چند نفر بود كه داشتند مي خنديدند. و يكي از خنده ها خنده ي زن بود. نكند خودِ افسانه بود كه داشت مي خنديد. همه به او مي خنديدند: افسانه، علي، دوست علي، همه، هركس كه او را مي شناخت. زنش هميشه به او مي خنديد. پي بهانه مي گشت كه به او بخندد و فردا كه خبر بالا آوردنش را شنيد، بيش تر از هميشه به او خنديد. از شدّت خنده، روي پاهاش بند نبود. نيم ساعت تمام فقط مي خنديد، زمين را چنگ ميزد و آب از چشم هاش سرازير بود.
روي كاغذ نوشت:
اينجانب به اين وسيله اعلام مي كنم كه جهان جاي خوبي براي زندگي كردن نيست.
به عکس عاليجناب نگاهي انداخت و خنده اش گرفت. چه قيافه ي خنده داري داشت! “چه قدر شماها به من بخنديد؟ اجازه بدهيد كمي هم من به شما بخندم.” اين دوتا جمله را هم مي خواست بنويسد، امّا ننوشت. حالا نوبت او بود بخندد. از سر جاش پا شد و بلند بلند خنديد. نه. صداي خنده ي او را كسي از بيرون نمي شنيد. حرف هاي علي تمام شده بود و باز بگومگوهاي فاميلي درگرفته بود. داشتند سر همديگر را مي خوردند و حرف هاي تكراري ردّوبدل مي شد. پُزدادن ها، منم منم كردن ها، جوك هاي بي نمك. روي كاغذ نوشت: اينجانب به اين وسيله آقاي عاليجناب را از مقام خود عزل و از اين پس خودم شخصاً هدايت مردم را به عهده گرفته و كتاب هاي خودم را خواهم نوشت.
ادامه دارد! Permanent
Link | Comments (0)
"گروگانگيرى"
"گروگانگيرى" کودکي به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه مي خوام. بابي پسر خيلي شري بود. هميشه اذيت مي کرد. مامانش بهش گفت آيا حقته که اين دوچرخه رو واسه تولدت برات بگيرم؟ بابي گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و يه نامه براي خدا بنويس و ازش بخواه به خاطر کاراي خوبي که انجام دادي بهت يه دوچرخه بده.
نامه شماره يک سلام خداي عزيز
اسم من بابي هست. من يک پسر خيلي خوبي بودم و حالا ازت مي خوام که يه دوچرخه بهم بدي. دوستدار تو بابي
بابي کمي فکر کرد و ديد که اين نامه چون دروغه کارساز نيست و دوچرخه اي گيرش نمي ياد. برا همين نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا اسم من بابيه و من هميشه سعي کردم که پسر خوبي باشم. لطفاً واسه تولدم يه دوچرخه بهم بده. بابي
اما بابي يه کمي فکر کرد و ديد که اين نامه هم جواب نمي ده واسه همين پاره اش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا اسم من بابي هست. درسته که من بچه خوبي نبودم ولي اگه واسه تولدم يه دوچرخه بهم بدي قول مي دم که بچه خوبي باشم. بابي
بابي کمي فکر کرد و با خودش گفت که شايد اين نامه هم جواب نده. واسه همين پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که مي خوام برم کليسا. مامانش ديد که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولي قبل از شام خونه باش. بابي رفت کليسا. کمي نشست وقتي ديد هيچ کسي اون جا نيست، پريد و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت (دزديد) و از کليسا فرار کرد. بعدش مستقيم رفت تو اتاقش و نامه جديدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا مامانت پيش منه. اگه مي خواييش واسه تولدم يه دوچرخه بهم بده!!! بابي Permanent
Link | Comments (0)
"عالى جناب (قسمت ششم)"
"عالى جناب (قسمت ششم)" پدر افسانه توي اتاق كار خودش قدم مي زد و به اين بگومگوهاي فاميلي و خنده ها گوش مي داد. در اتاق بسته بود و هنوز كسي نيامده بود او را خبر كند. حتّا از سر ميز شام او را صدا نزده بودند. مثل اين كه يادشان رفته بود چنين آدمي هم توي خانه هست. پدر افسانه منتظر بود خبرش كنند و صبر مي كرد و دلش مي خواست ببيند کي به يادش ميافتند. همه ي مهمان ها قوم و خويش هاي زنش بودند يا دوست هاي زنش و دوست هاي علي و افسانه. زنش هميشه فقط قوم و خويش ها و دوست هاي خودش را دعوت مي كرد، از دوست ها و قوم و خويش هاي شوهرش خوشش نمي آمد و دلش نمي خواست از آن ها پذيرايي كند.
پدر افسانه قيافهي خودش را توي آينه ي كوچكي كه بغل ميز تحريرش بود نگاه كرد. زشت بود. كج و معوج بود. كلّه اش زيادي گُنده بود. تاس بود. چشمهاش پُف كرده بود و زير چشم هاش دوتا حلقه ي كبود آويزان بود. چيزي توي صورتش نديد كه قابل تعريف كردن باشد. هيچ چيز ديگري هم نداشت كه قابل تعريف كردن باشد. نگاهي به دور و برش انداخت. اين جا اتاق خودش بود: اتاق مطالعه و كار. اسم اينجا را گذاشته بود “اتاق مطالعه” و گاهي هم مي گفت “اتاق كار”، امّا نه كاري توي اين اتاق صورت مي داد و نه مطالعه اي مي كرد. حوصله ي كتاب خواندن نداشت. هيچ كدام از كتاب هايي را كه توي قفسه هاي دور تا دور اتاق خاك مي خورد نخوانده بود. كتاب هاي ناياب گران قيمتي داشت، كتاب هاي چاپ سنگي، كتاب هاي مرجع، كتاب هاي غير مرجع. مي توانست سر ميز شام از كتاب هاي نايابي كه داشت حرف بزند. امّا مي دانست كه دخترش و علي به ريشش مي خندند و مسخره اش مي كنند. زنش بيش تر از همه به او مي خنديد. هيچ كس حرف هاي او را جدّي نمي گرفت. زنش هميشه عادت داشت وسط حرف او بدود. يادش نمي آمد جمله ي كاملي را سر ميز شام يا توي اتاق پذيرايي خطاب به مهمان ها ادا كرده باشد و اگر مهمان هم نداشتند، خودي ها به حرف هاي او گوش نمي دادند. هميشه از حرف زدن منصرف مي شد و يادش مي رفت كه چي مي خواست بگويد. زنش از تحقير كردن او كيف مي كرد و دوست داشت توي ذوق او بزند. مي دانست كه در غياب او زنش به مهمان ها و دوست هاي خودش چه مي گفت. اگر حرفي از او به ميان مي آمد، زنش مي خنديد، مسخره اش مي كرد و به آن ها مي گفت شوهرش مرد بازنشسته ي ازكارافتاده ي بيسواد و تنبلي است كه از صبح تا شب وقتش را با قدم زدن توي پارك ها و خيابان ها و تلويزيون تماشا كردن و گوش دادن به راديو و ور رفتن به كتاب هايي كه هيچ كدامشان را نخوانده است تلف مي كند.
پُشت ميز تحريرش نشست و كاغذ سفيدي را كه روي ميز بود پيش كشيد. دلش مي خواست چيزي بنويسد، نامه اي براي زنش يا افسانه. شايد نامه ي او را مي خواندند. دلش مي خواست بنويسد چرا هيچكس غيبت او را احساس نمي كند، چرا هيچ كس او را صدا نمي زند؟ حتّا هيچكدام از مهمان ها سراغ او را نمي گرفتند. هيچ وقت چيزي نمي نوشت، حتّا نامه. كسي را نداشت كه برايش نامه بنويسد. اگر علي و افسانه مي رفتند به شهرِ ديگري يا مهاجرت مي كردند، براي آنها نامه مي نوشت و ماجراي همين امروز را هم براي آنها مي نوشت: روزي كه هيچ كس خبر نداشت كه او سر ميز شام نيست. هيچ كس سراغ او را نمي گرفت، هيچكس در اتاق او را باز نمي كرد و نمي آمد تو. كاري كه خودش هميشه مي كرد. دوست داشت وقت و بيوقت، در اتاق افسانه را باز كند و برود تو. افسانه هميشه در اتاقش را مي بست. قفل نمي كرد. فقط مي بست. دوست داشت در اتاق افسانه را باز كند و سرك بكشد. مي خواست ببيند هست يا نه و چه كار مي كند: خوابيده است يا بيدار است، لباس پوشيده است يا نه. حق داشت. ناسلامتي پدرش بود. گاهي ساعت ها طول مي كشيد و در اتاقش بسته مي ماند و هيچ صدايي از توي اتاقش بيرون نمي آمد. كسي خبر نداشت توي اتاقش هست يا از در رو به حياط رفته است بيرون. گاهي وقت ها، مهمان كه داشتند، از در رو به حياط اتاقش ميزد به چاك تا مجبور نباشد بيايد پيش مهمان ها و خودش را نشان بدهد. گاهي وقت ها، در اتاقش را كه باز مي كرد، مي ديد چارزانو نشسته است وسط اتاق. ساعتها، چارزانو، بيصدا و بي حركت، مي نشست روي زمين. مِديتِيشِن مي كرد. مادر افسانه با اين دربازكردن ها مخالف بود. سر او داد مي زد و به او تذكّر ميداد كه اين كار كار خوبي نيست. امّا اين حرف ها توي گوشش فرو نمي رفت. كار خودش را ميكرد و يك روز كه زنش نبود، ديد درِ اتاق افسانه قُفل بود. عصباني شد. دسته ي در را چند بار تكان داد. صدايي نيامد. تلنگر زد. با مُشت كوبيد به در. صدايي نيامد. ناچار شد با لگد بكوبد به در و قُفل در را بشكند و تا Permanent
Link | Comments (0)
دنیایی دیگر ...
دنیایی دیگر ...
وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم. هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.
قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم.
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند. اسم این موجود "اطلاعات لطفآ" بود و به همه سوالها پاسخ می داد. ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد.
بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود. رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.
دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد.
انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم. تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم.
تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ. صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات.
انگشتم درد گرفته ... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود، اشکها یک سرازیر شد.
پرسید مامانت خانه نیست ؟
گفتم که هیچکس خانه نیست.
پرسید خونریزی داری ؟
جواب دادم : نه، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم.
پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟
گفتم که می توانم درش را باز کنم.
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار.
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم.
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات.
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد.
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم.
سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست. سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد. او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم.
روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم. او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند. ولی من راضی نشدم.
پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟
فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید، چون که گفت : عزیزم، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد.
وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم ... دلم خیلی برای دوستم تنگ شد. اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم.
وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم. در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم.
احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد ...
سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد. ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش، پاسخ داد اطلاعات.
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده. خندیدم و گفتم : پس خودت هستی، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم.
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم. پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم؟
گفت : لطفآ این کار را بکن، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم.
سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم.
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم.
پرسید : دوستش هستید؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی.
گفت : متاسفم، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت. قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید، ماری برای شما پیغامی گذاشته، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم، بگذارید بخوانمش.
صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای ناآشنا خواند : به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد ... Permanent
Link | Comments (0)
.:: ۱۰ توصیه به مصرفکنندگان مواد پروتئینی ::.
.:: ۱۰ توصیه به مصرفکنندگان مواد پروتئینی ::.
1. انواع گوشت را از فروشگاههای معتبر و یخچالدار بخرید.
2. حتی الامکان از محصولات بستهبندی شده و شناسنامهدار استفاده کنید.
3. گوشت به هنگام مصرف باید خوب پخته شود. یادتان باشد که در طی سرخ کردن و کباب شدن، گوشت به طور کامل نمیپزد.
4. امروزه بنابر پیشرفتهایی که در عرصه ژنتیک و وارد شدن نژادهایی با عملکرد قوی در پرورش دام، طیور و آبزیان شده، شاهد کاهش دوره رشد و عرضه به بازار این محصولات هستیم، به طوری که در برخی مناطق کشور دوره پرورش مرغ گوشتی تا ۳۶ روز کاهش یافته است. شنیدن چنین اخباری نباید شما را نسبت به این پیشرفتها بدبین کرده و به انتساب آن، به سوی مواد هورمونی و غیرمجاز سوق دهد.
5. ترکیبات گوناگونی از جمله مکملهای غذایی شامل برخی آنزیمها، پروبیوتیکها، مخمرها و ... برای بهبود رشد دام، طیور و آبزیان استفاده میشوند حتی برخی از داروها علاوه بر خاصیت اصلی ممکن است به طور نسبی محرک رشد باشند اما نترسید هر دارویی که در بهبود رشد مؤثر است لزوماً هورمون نیست و ضرر ندارد.
6. رژیم خود را با استفاده از سبزیجات، غلات و میوه متنوع کنید و آن را صرفاً به منابع پروتیین دامی متکی نسازید.
7. حداقل از خوردن پوست، جگر و حتی گردن مرغ خودداری کنید زیرا در صورتی که مرغ در اماکن نامطمئن پرورش یافته و کشتار شده باشد، میتواند محل تجمع هورمونها باشد.
8. از آنجایی که هورمونها بیشترین عارضه را برای خانمها به همراه دارند، بهتر است این گروه از انواع گوشتهای نامطمئن استفاده نکنند.
9. همواره در کنار غذاهای پرگوشت از بشقابی مملو از سبزیجات خام و پخته نیز استفاده کنید زیرا این گروه غذایی به دلیل آنتیاکسیدانهای متنوع میتوانند به سیستم ایمنی شما در برابر ترکیبات مضری که سلامتتان را به مخاطره خواهند انداخت، کمک کنند.
10. در هنگام خرید از فروشگاههای معتبر، همیشه انواع گوشتهای قرمز و سفید را خریداری کنید تا به این ترتیب اصل تنوع در برنامه غذایی رعایت شود زیرا هر یک از آنها از نظر مواد مغذی با یکدیگر متفاوتاند.
Permanent
Link | Comments (0)
.:: راهکارهای غلبه بر سوزش معده یا ترش کردگی ::.
.:: راهکارهای غلبه بر سوزش معده یا ترش کردگی ::. - مواد غذایی مصرفی روزانه تان را در دفترچه ثبت کنید تا از طریق حذف غذاهای تحریک کننده از این مشکل رهایی یابید.
- بررسی ها نشان میدهند که اگر نیم ساعات قبل از خوردن غذا، حدود ۲۰۰ سی سی آب بنوشید، بدلیل تولید مخاط، احتمال بروز سوزش معده و ترش کردگی به حداقل میرسد. - برخی از سبزیجات مانند جوانه کلم بروکلی در از بین بردن باکتری ها سبب سوزش معده، موثر واقع میشوند. برگ گیاه قاصدک نیز برای ترشح آنزیم های بیشتری که در هضم و گوارش موثر هستند، توصیه میشود. - حفظ سلامت سیستم گوارشی میتواند احتمال ابتلا به سوزش معده را کاهش دهد. بررسی ها حاکی از آن هستند که پروبیوتیک ها برای گوارش بهتر و نیز حفظ سلامت عمومی بدن مفید هستند. - در پایان اگر می خواهید این مشکل را به حداقل برسانید، باید غذا را بخوبی و آهسته بجوید تا عمل هضم و گوارش در معده راحت تر شود. Permanent
Link | Comments (0)
بيوگرافي كامل شقايق دهقان از زبان خودش:
بيوگرافي كامل شقايق دهقان از زبان خودش:
من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه برای اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم و بعد از سه ماه در لوايل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصيلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتيم و به دليل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شديم و من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايی خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .
سالهای بين اول ابتدايی تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحی ترين و بی دغدغه ترين سالهای زندگی من بود . بدون هيچ اوج و فرودی. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهای تحصيلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بين مدارس بود!
تا اينکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در يکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امير کبير ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خيلی لذت بخش تر از فضای يکنواخت , تکراری و بی هيجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضايی که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايی سال چهارم دبيرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .
صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظير بود . کار کردن با عروسکهای نمايشی رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضی که گرفته بودم هيچ اهميتی ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکی من شد .
از طريق يکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجرای نمايش بود معرفی شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
فضايی جدی تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلی عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طريق يکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به يکی از تهيه کننده های گروه کودک تلويزيون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلويزيون . اما بازی در سريالهای تلويزيونی , هرگز !
طولی نکشيد که يکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلويزيون , اجرای من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازی در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايی نا پذير خانواده تلويزيونی ها . در اين بين در دو کار سينمايی هم بازی کردم زير نور ماه و نقش کوتاهی در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
زندگی در کنار خانواده ای که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتياق و علاقه دنبال می کردم به بهترين نحو می گذشت .
تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبی افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازی در سريال طنز هر شبی به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
اما اين بار فرق می کرد .
مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلی عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گويم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختيهای دنيا را يک جا به من هديه کرده است Permanent
Link | Comments (0)
"سياوش (قسمت ششم)"
"سياوش (قسمت ششم)"
سلام به دوستان خوب كلوپ هم صحبت: اين دفعه برايتان داستان جذاب و عاشقانه سياوش را گذاشتيم تا از داستان هاى بلند معروف ايرانى و رمانتيك هم استفاده كنيد و لذت ببريد. داستان سياوش اثرى از فردوسى شاعر نامدار ايرانى است. تاریخ تولد: 329 هجری قمری، تاریخ درگذشت: 409 هجری قمری، آرامگاه: مشهد - طوس. حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد. طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد. فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری بزرگ به نام «شاهنامه» شد. شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد، مجموعه ای از داستان های ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آن ها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند. فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد، در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود، عرضه داشت، تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود. سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
بهتر است او را بخوانم و نزد پدرش بفرستم. گرسيوز رأي او را برگرداند و گفت: اگر به ايران برود چون از راز ما آگاهست جز رنج و درد نصيب ما نخواهد كرد .
نداني كه پروردگار پلنگ نبيند ز پرورده جز درد جنگ
آنقدر گرسيوز از سياوش و فرنگيس و نخوت و غرور و بيوفايي و ناسپاسيشان سخن گفت تا دل افراسياب پر درد و كين شد و سرانجام گرسيوز را به آوردن سياوش و فرنگيس برگماشت. گرسيوز با دلي پر كينه نزد سياوش شتافت و پيام افراسياب را برد كه چون ما را به ديدار تو نياز است با فرنگيس برخيز و نزد من آي و چندي با ما شاد باش و همين جا به نخجير پرداز. چون به درگاه سياوش رسيد و پيغام را رساندـ سياوش شاد گشت و دعوت را پذيرفت. اما گرسيوز انديشيد كه اگر سياوش با اين شادي و خرد پيش افراسياب برود, دل شاه بر او روشن مي شود و دروغ وي آشكار مي گردد. پس چاره اي كرد و از چشم اشك فرو ريخت. سياوش از غم و دردش پرسيد گفت: افراسياب اگرچه به ظاهر مهربانست, اما بايد پيوسته از خوي بدش بركنار بود. برادرش را بيگناه كشت و چه بسيار نامور به دستش تباه شدند. اكنون اهريمن دلش را از تو پر درد و كين كرده است من دوستانه ترا مي آگاهانم تا چارﮤ كار خود كني. و چون سياوش او را آسوده خاطر ساخت كه دل پر مهر را بر رويش مي گشايد و جان تيره اش را روشن مي كند, گرسيوز پاسخ داد: اين كار مكن و روزگار گذشتـﮥ او و رفتار ناپسنديده اش را با خويشان و پهلوانان در نظر بيار و فريبش را نخور. صلاح در آن است كه به جاي رفتن نامه اي نويسي و خوب و زشت را پديدار كني. اگر ديدم كه سرش از كينه تهي گشت سواري نزدت مي فرستم و جان تاريكت را روشن مي كنم و اگر سرش را پر پيچ و تاب ببينم باز ترا مي آگاهانم تا چارﮤ كار بكني. سياوش فريب گفتار او را خورد و نامه اي به افراسياب نوشت كه از دعوتت دلشادم, اما چون فرنگيس رنجور است به بالينش هستم تا بهبود يابد. همينكه رنجش سبكتر شد به درگاهت مي شتابم. گرسيوز نامه را گرفت و شتابان شب و روز مي رفت تا راه دراز را در سه روز پيمود. چون به درگاه رسيد افراسياب از شتابش در شگفت ماند. گرسيوز زبان به دروغ برگشاد و گفت: سياوش به پيشباز من نيامد و به من نگاهي نينداخت و پاي تخت به زانو نشاندم. سخنم را نشنيد و نامه ام را نخواند. از ايران نامه هاي فراوان بر او فرستاده مي شود و شهرش بروي ما بسته مي گردد.
تو بر كار او گر درنگ آوري مگر باد از آن پس به چنگ آوري
اگر دير سازي تو جنگ آورد دو كشور به مردي به چنگ آورد
از سوي ديگر سياوش با دل خسته نزد فرنگيس رفت و آنچه شنيده بود باز گفت: فرنگيس روي خراشيد و موي كند و گفت: چه مي كني كه پدرم از تو دل پر درد دارد و از ايران هم سخني نمي تواني گفت, سوي چين نمي روي كه از اين كار ننگست. پس
زگيتي كه را گيري اكنون پناه پناهت خداوند و خورشيد و ماه
سياوش او را تسلي داد و گفت:
به دادار كن پشت و انده مدار گذر نيست از حكم پروردگار
سه روز از اين واقعه گذشت. نيمه شب چهارم سياوش ناگهان از خواب پريد و لرزان خروش برآورد. فرنگيس شمعي افروخت و سبب پرسيد. گفت: در خواب ديدم كه رود بيكراني مي گذرد كه در سوي ديگرش كوهي از آتش برپاست. جوشنوران بر لب آب جا گرفته اند و به پيش همه افراسياب بر پيل نشسته است. چون مرا ديد روي دژم كرد و آتش بردميد. گرسيوز آتش افروخت و مرا سوخت. فرنگيس او را دلداري داد. اما چون دو بهره از شب گذشت خبر رسيد كه افراسياب با سپاه فراوان از دور تازان مي آيد و سواري از طرف گرسيوز رسيد و پيام آورد كه نتوانستم دل افراسياب را روشن كنم, گفتارم سودي نبخشيد و از آتش جز دود تيره اي نديدم. اكنون ببين چه بايد كرد. فرنگيس سياوش را پند داد كه بر اسبي نشيند و سرخويش گيرد و آني درنگ نكند. اما سياوش دانست كه خوابش راست گشته و زندگيش سر آمده است. خود را براي جنگ آماده كرد. با فرنگيس وداع كرد و گفت: تو پنج ماه آبستني. فرزندي به دنيا مي آوري كه شهريار ناموري خواهد شد. او را كيخسرو نام كن و چون بخت من به فرمان افراسياب بخواب رود
ببرند بر بي گنه اين سرم به خون جگر برنهند افسرم
نه تابوت يابم نه گور و كفن نه بر من بگريد كسي ز انجمن
بمانم بسان غريبان به خاك سرم گشته از تن به شمشير چاك
پس افزود : به خواري ترا روزبانان شاه سر و تن برهنه برندت به راه
پس از آن پيران ترا از پدرت مي خواهد و به ايوان خويش مي برد و همانجا بارت را بر زمين مي نهي و چون روزگاري سر آمد و خسرو بزرگ شد پهلواني از ايران مي رسد بنام گيو كه پنهاني ترا با پسر به ايران زمين مي برد و او را بر تخت شاهي مي نشاند. از مرغ و ماهي به فرمانش در ميآيد و پس از آن لشكري گران به كين خواهي من برمي خيزد و سراسر زمين را پر آشوب مي كند. سياوش با فرنگيس بدرود كرد و او را با دل پردرد و رخساري زرد بر جاي گذاشت.
فرنگيس رخ خسته و كنده موي روان كرده بر رخ ز دو ديده جوي
سياوش بر شبرنگ بهزاد سوار گشت و به گوش او رازي گفت و به ميدان جنگ روي نهاد. چون با ايرانيان نيمه فرسنگي راه رفتند به سپاه توران برخوردند. ايرانيان آمادﮤ خون ريختن شدند, اما سياوش به افراسياب گفت :چه شده است كه عزم جنگ كردي و بيگناه كمر بر كشتنم بستي ؟ گرسيوز ناگهان فرياد زد: اگر بيگناهي پس چرا با زره و كمان نزد شاه آمدي؟ سياوش دانست كه كار كار اوست. جواب داد:
به گفتار تو خيره گشتم ز راه تو گفتي كه آزرده گشتست شاه
پس از آن رو به افراسياب كرد و گفت :
نه بازيست اين خون من ريختن ابا بي گناهان در آويختن
به گفتار گرسيوز بدنژاد مده شهر توران و خود را به باد
گرسيوز نگذاشت كه افراسياب با سياوش به گفت و شنود بپردازد, بلكه وادارش كرد تا جنگ را شروع كند و سياوش را دستگير نمايد. سياوش كه با افراسياب پيمان آشتي بسته بود دست به تيغ و نيزه نزد و كس را اجازﮤ پاي پيش گذاشتن نداد. اما افراسياب دستور داد تا همگي كشتي بر خون نهند. سپاهيان ايران همه كشته شدند و دشت از خونشان لاله گون گشت. سرانجام سياوش به زير باران تير دشمنان خسته شد و از پاي در آمد و بر خاك در افتاد. گروي زره دستش را از پشت بست و برگردنش پالهنگ نهاد و پياده به زاري زار تا پيش افراسياب كشاندندش. شاه توران فرمود:
كنيدش به خنجر سر از تن جدا به شخي كه هرگز نرويد گيا
بريزيد خونش بر آن گرم خاك | ||