Sign up for WEBzzz to connect with Sahel.
Friends(419)
iphon3g
iphon3g
aten
aten
bihamnafas2
bihamna...
almasekhonin
almasek...
arash3x
arash3x
مرد
مرد
patris77
patris77
gasedako0o
gasedak...
shasdeh
shasdeh
meh1937
meh1937
asaipoor
asaipoor
khoshtip1982yaser
khoshti...
s@n@z_jiji
s@n@z_j...
soogmad
soogmad
kabir1
kabir1
Blog

دروغ پسرا

۱. خيلي ميخوامت(ماشاالله پسرها همه رو ميخوان)
۲.هميشه به يادتم(مخصوصا موقع لالا)
 ۳.تا اخرش با هاتم(ولي از يه نوع ديگش)
۴.غير تو به هيچکسي فکر نميکنم(اره جون عمت)
۵.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا در حين تلفن پشت خطي داشته باشي)
۶.تا حالا با هيچ دختري انقدر صميمي نبودم(به جز خواهرم)
5 Comments
44 days ago
About daryaa
salam dostaye man az in ke pisham miyayn mamnonam man kheyli vaghte chat nemikona vase in idim baste shode khaheshan darkhaste id nakonid mamnon
  • Status: Single
  • Hobbies: naghashi/ neveshtan
  • Profession: naghashi/ dastan nevi30
  • Function: hame kare hichkare
  • I Love: aghebat be kheyr besham
  • Favorite music: rap/ pap
  • Favorite movies: /tarsnak/ asheghoneh
  • Favorite books: roman _sher
  • Favorite food: pitza......
  • Favorite places: ..........
  • Eye Color: ghahvee
  • Hair Color: khormae
  • Height: 168
  • Weight: 54
  • [More about me]
guestbook()

khoshtip1982yaser

ziba hasti
va..

3 hours ago

golamreza123456

سلام صبح زیبای تون بخیر و شادی

5 hours ago

bnd

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
- پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
- خدمتکار گفت: ۵٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣۵ سنت
- پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:
- براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود. یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

16 hours ago

ali-mahtab

Oh my Dear Forget ur Fear
Let all ur Dreams be Clear
Never put Tear Please Hear
I want to tell one thing in ur Ear
Wishing u a very Happy NEW YEAR!

18 hours ago

jaber77

چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به
همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»!

.
دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه / چرا که شادیها در کنار غمها ست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه / تنها از خدا میخوام که قدرت درک حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه مخلوقاتش عطا کنه / که اون وقته که هیچ مشکلی توا ن شکستن ما رو نداره / سال نو با دید نو و فرصتی دوباره برای زیستن مبارکت باد گلم

19 hours ago

mamaad

سلام خوب پسرا را شناختی
دمت گرم

21 hours ago

mdsf

سلام
چه جالب شما وقتي خطتون رو عوض ميكنيد شمارهاش رو كپي نميكنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين از اون حرفها بودها!!!!
كي تو خونه تنهايي بگو زنگ بزنم خونه
نكنه خونتون رو هم عوض كرديد؟؟؟؟؟
ايشالله هميشه تنتون سالم ، دلتون شاد و لبهاتون لبريز از خنده باشه
شما را جهان افرين ياد باد

37 hours ago

patris77

مه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !

43 hours ago

kaypar

نمی دانم گنجشکها که شبیه هم هستند چه جوری همدیگر را می شناسند!
و نمی دانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمی شناسی...
اما بدان آنقدر منتظرت مي مانم تا دوباره بر روي بام من بنشيني اي پرنده خوش آواز ( اي دوست)
منتظرديدارت در هر روز هستم
ياعليsmiley

47 hours ago

maisam307

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من


ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سینه نزدیک
به مـــن هر آنکـه نزدیک، ازو جــــــدا، جــــدا من


نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی
که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من


ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــری
دلــــــم گرفته ای دوست، هـــــوای گریــه با من


نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من

...

3 days ago

daryaa
Pictures ( 74 )
g30-(6) 1230211560354862 asheghane2
v22-(6) Two_For_Life_by_gilad kjb8bgh
12643568444658 K شی
Languages: English | Persian
webzzz WEBzzz.com - cc Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License