Sign up for WEBzzz to connect with AzAdE.
Friends(815)
moghtada
moghtada
peymanhmm
peymanhmm
aten
aten
pooya
pooya
samart1986
samart1...
morteza_psp
morteza...
payamsa
payamsa
safir shams
safir s...
hassanak
hassanak
gasal2010
gasal2010
senuoy
senuoy
sidomas
sidomas
shahzadeh
shahzadeh
sssiiinnnaa23
sssiiin...
alicj7
alicj7
Blog

شاید خودشان هیچ وقت نفهمند ما چقدر دوستشان داریم اما شما که اینجا را می خوانید بدانید ما این خانوم موشی لوس بی شخصیت با تربیت را عاجق می باشیم.یک عالمه خاطره داریم ما با هم!!تک تکشان را دریاد داشته و دوست می داریم.مثلا همان شبی که از میهمانی بازگشتیم و هرچه دنبالش گشتیم نبود،سر انجام بعد از کلی آبغوره گیری و دلداری اینجانب توسط اعضای خانواده مبنی بر اینکه"غصه نخور بااااا،گربه غورتش داده نوش جووونش" بالاخره خانوم از داخل شومینه تشریفشان را آوردند بیرون!!!و ما همگی کلــــی خوجحـــال!!!یا آنروز که خانوم در جیب مانتوی ما بودند و ما خواستیم برای اولین بار به دفتر حراست خواهران و کانون عطــــرت برویم و عرض ادب بنماییم...خدا بر سر دشمنتان نیاورد،خانوم ناگهان از جیب ما بیرون جهیدند و خانمهای بسیجی حاضر (حاظر) در...
4 Comments
8 monthys ago
About azade
حال و روز من خیلی باحاله ، دوره ایه ؛ میگیره ، میكوبه ، میزنه ، بعد كه همه انرژی و روحیه و حوصله و اعصاب و چه و چه و چه را به ... داد یواش یواش ول می كنه ؛ اینجاست كه میفتم به بی خیالی و بی تفاوتی !!!الانم احساس بی حسی مطلق می كنم ، انگاری كه بخش احساسات مخ آدم به كل فلج شده باشه !!
  • Status: Other
  • Hobbies: فضولی،کار،بازی،خرابکاری،کارای خطرناک،اسکیت،موسیقی بی کلام،خواب،شاد کردن مردم
  • Profession: تخصص های من
  • Function: سر مردم کلاه میذاریم!!!
  • Google TalkGoogle Talk: azi.snowgirl
  • I Love: مارتین اسکورسیزی را !!!
  • Favorite music: کریس د برگ وخیلی چیزای دیگه
  • Favorite movies: the green mile خیلی دور...خیلی نزدیک
  • Favorite books: شونصدمین باره نشستم به خوندن سرگذشت خواجه ! ، بدجوری عاشق این مردك شدم – تاكید می كنم روی بدجوری ! - ، چیكار باید بكنم ؟! ( اونایی كه نمیدونن ، بدونن و آگاه باشن كه این كتاب سرگذشت آغامحمدخان قاجاره !!! )
  • Favorite food: چیپس و ماست!!!
  • Favorite places: دریا...جنگل...کوه...توچال...بالا پشت بوم...پل هوایی...مترو خلوت...شهر کتاب...اسباب بازی فروشی
  • Right Handed or Left Handed: هر دو!!!
  • Short or Long Hair: متوسط D:
  • Best Clothing Style: متغيير ، جين ، راحت ، معمولي
  • [More about me]
guestbook()

ehsan 7417

ماییـم كه از خـاك بر افلاك رساندیم

ماییـم كـه از دریـا امـواج گرفتیم

در چین و خُتَن وِلوِله از هیبتِ ما بود

در مصر و عَدَن غلغله از شوكت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود

غَرناطـه و اِشبیـلـه در طاعت ما بود

صقلیه نـهان در كنف رایتِ ما بود

فرمـانِ همـایونِ قضـا آیـتِ ما بود

خاك عـرب از مشرقِ اقصی گذراندیم

وز ناحیـهء غـرب بـه اِفریقیه راندیم

دریای شـمالی را بر شـرق نشاندیم

وز بحر جنـوبی به فلك گرد فشاندیم

هند از كف هندو، ختن از ترك ستاندیم

افسوس كه این مزرعـه را آب گرفته

دهقـان مصیبت ‏زده را خـواب گرفته

خـون دل ما رنگ مِـیِ ناب گرفته

وز سـوزشِ تب، پیكرمان تاب گرفته...

24 hours ago

kakolzari

bebinam shoma chera inghad bi vafaid namarda? hala man bara konkoOor mikhoonam shoma nabayad az man khabar begirid?

3 days ago

ehsan 7417

در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود
در هياهوي مترسکها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها
شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود
دست در دست پرنده ، بال در بال نسيم،
ساقه هاي هرزه ي اين بيشه ها را داس بود
کاش مي شد حرفي از « کاش ميشد» هم نبود
هر چه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود...

3 days ago

ehsan 7417

چه صدائيست که پيچيده دراين جنگل مرگ؟
چه کسي تيشه براين شاخه ي افتاده زمين، ميکوبد؟
اين تبر مال تو نيست؟
دستها آن تو نيست؟
تو چه محکم و چه کاري و چه باعشق وعلاقه به من شاخه ي افتاده ي خشکيده تبر ميکوبي!
آي آرام بزن، مي شکند عمق سکوت!
واي آرام بزن تا نکنم آه تو را!
جمع کن هرچه شکستي دل من، هيزم خوبي شد، آتشي بردل من زن که ببيني عشق هم ميسوزد...
خوب هم مي سوزد...

6 days ago

mehdifbp

to che shytooni mese man ha

8 days ago

sasha2008

آهای آهای ، بهار بهار
خورشیدمو برام بیار
دلم می خواد ببینمش
خسته ام از این شبای تار
خورشید پشت انتظار
دوست دارم ، تو رو می خوام
دلتنگ روشنیت منم
غمت نشسته تو چشام
خورشید پشت انتظار
شکسته بغض این انار
اشکای سرخمو ببین
دونه به دونه بی قرار
بی تو اسیر قفسم
شکسته بال و پر، منم
دلم می خواد پر بگیرم
قفل قفس رو بشکنم
آی آسمون مهربون
شریک غصه هام ببار
که شاید آروم بگیرن
چشمای خیس بی قرار
اگه اسیر قفسم
قفل قفس رو می شکنم
از ته دل داد می زنم
عاشق و منتظر منم
آهای آهای ، بهار بهار
رخت خزون در بیار
واسه ی آفتابی شدن
خورشیدمو برام بیار

8 days ago

salin

وقتتون بخدانشمندان اعلام کردند عروس باید 5 سال از داماد جوان‌تر باشد ،هر دو پیشینه فرهنگی یکسانی داشته باشند و میزان بهره هوشی زن از مرد بیش‌تر باشد تا ازدواج بین آن‌ها با موفقیت همراه باشد.

11 days ago

shoeib

غم بی تو ماندن آنچنان سنگین است که به هر آیینه ای می نگرم می شکند

15 days ago

YAR VAFADAR

سلام ، سلامی از دلی خسته دلی تنها دلی آکنده از غمها گهی زنده گهی مرده گهی از زندگی خسته گهی گریان گهی نالان گهی رنجیده از یاران

16 days ago

amin 2006

My Wife Navaz Called

How Long Will You Be With That Newspaper?

Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?

همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

Farnoosh Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene.

شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت

My Only Daughter Ava Looked Frightened; Tears Were Welling Up In Her Eyes.

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice.

ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت

Ava is A Nice Child Very Intelligent For Her Age.

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود

I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl. Ava Darling Why Dont U Take A Few Mouthful
Of This Curd Rice?

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

Just For Dads Sake Dear.
Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands.

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت

Ok Dad. I Will Eat - Not Just A Few MouthfulsBut The Whole Lot Of This.

But U should.... Ava Hesitated.

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد

Dad if I Eat This Entire Curd Rice Will U Give Me Whatever I Ask For?

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
Promise. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine And Clinched The Deal.

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم


Now I Became A Bit Anxious.
Ava Dear U Shouldnt Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items.

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی

Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?

بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟


No Dad. I Do Not Want Anything Expensive.
Slowly And PainfullyShe Finished Eating The Whole Quantity.

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.


I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested.

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
After The Ordeal Was Through Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation.

وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد

All Our Attention Was On Her.
Dad I Want To Have My Head Shaved Off This Sunday!

همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه

Was Her Demand..
Atrocious! Shouted My Wife A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
Impossible!
Never in Our Family!
My Mother Rasped.
She Has Been Watching Too Much Of Television. Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!

تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
Ava Darling Why Dont U Ask For Something Else? We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head.

گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم

Please Ava Why Dont U Try To Understand Our Feelings?

خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

I Tried To Plead With Her.
Dad U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice.

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود

Ava Was in Tears.
And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For. NowU Are Going Back On UR Words.

آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت

It Was Time For Me To Call The Shots.
Our Promise Must Be Kept.

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
Are U Out Of UR Mind? Chorused My Mother And Wife.

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own.

نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره

Ava UR wish Will B Fulfilled.

آوا، آرزوی تو برآورده میشه


With Her Head Clean-Shaven Ava Had A Round-Face And Her Eyes Looked Big And Beautiful.

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود

On Monday Morning I Dropped Her At Her School.
It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom..
She Turned Around And Waved. I Waved Back With A Smile.

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم

Just Then A Boy Alighted From A Car And Shouted
Ava Please Wait For Me!

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام

What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy.
May Be That Is The in-Stuff I Thought.

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه


Sir UR Daughter Ava is Great indeed!
Without introducing Herself A Lady Got Out Of The Car
And Continued That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه

He is Suffering From... Leukemia.
She Paused To Muffle Her Sobs.
Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month.
He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy.

اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده


He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.

نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن


Ava Visited Him Last Week And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue.
But I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!!!

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه

Sir You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter.

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین


I Stood Transfixed And Then I Wept.
My Little Angel You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is..........

سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی


The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms
But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love !!



Think About This

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

16 days ago

azade
Pictures ( 193 )
22222-002 jooje tighiii 2f9e
..Viel VerGnUgeN.. حوا R U With We?
die... سیرم...! ..B3 LaTe..
Languages: English | Persian
webzzz WEBzzz.com - cc Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License